بسوی فردا

12- شرکت پدیده شاندیز

شاید تا الان نام «محسن پهلوان» را نشنیده باشید؛ اما قطعا كارهایی كه او كرده، شما را به تحسین واداشته است! او كه پیش از این دركار ساخت و ساز بوده، درسال‌های گذشته با راه‌اندازی رستوران‌های زنجیره‌ای «شاندیز» درایران، امارات و افغانستان سروصدای زیادی راه انداخته. آخرین رستوران او «پدیده شاندیز» نام دارد كه در 6 ماه ابتدایی سال با مانور تبلیغاتی روی همزمانی تولد امام رضا(ع) با روز 8/8/88، تیزرهای تلویزیونی گوناگونی را در صداوسیما روی آنتن فرستاد. او در گفت‌و‌گویی با ایده‌آل، از ایده‌هایش حرف می‌زند و از این‌كه چطور دست به هركاری زده، اتفاقی ویژه در همان حوزه به حساب آمده.

در كار ساخت و ساز بودم

بچه خیابان تهران، مشهد هستم. نسل در نسل، ما در كارهای ساختمانی بودیم. كاشی‌كاری‌های حرم امام رضا (ع) و بقعه خواجه‌ربیع، كار پدربزرگ من بوده. برای همین ما هم دركار ساخت و ساز افتادیم. مجتمع سازی و ویلا سازی و... ؛ اما با این حال در تمام مدتی كه در كار ساخت و ساز بودم، هرچند روز یك مرتبه به رستوران شاندیز سر می‌زدم. چون بهترین جایی بود كه می‌توانستیم در مشهد غذا بخوریم. این رفت‌و آمدها باعث شد ما یك كار مشاركتی را آغاز كنیم؛ سال 1376 بود كه با همكاری یكی از رستوران‌های زنجیره‌ای شاندیز، رستوران شاندیز خیابان جردن تهران را برپا كردیم. یك سال طول كشید آن را بسازیم تا در سال 77 افتتاح شد. اگر هم یادتان باشد رستوران شاندیز جردن، اولین رستورانی بود كه تبلیغات تلویزیونی داشت. درآن زمان به طور معمول، كسی برای رستوران، تبلیغات تلویزیونی نداشت باشد.

روزی كه خیابان جردن قفل شد

روزی كه می‌خواستیم رستوران شاندیز را در تهران افتتاح كنیم، ساعت 5/11 صبح، پلیس راهنمایی و رانندگی بلوار صبا را بست. آنقدر جمعیت آمده بود كه تمام خیابان جردن قفل شده بود! تصور می‌كنم 8-7 هزار نفر، برای افتتاح رستوران آمده بودند. این در وضعیتی بود كه ما در رستوران، فقط 180 صندلی داشتیم. من در عمرم، این‌قدر فحش نخورده بودم؛ یكی از كرج آمده بود، تا در روز افتتاح رستوران غذا بخورد! اما ساعت 5/11 كه رسید، ناهار تمام شده بود.

 ما برای روز افتتاحیه 500 غذا آماده داشتیم.تصور نمی‌كردم اینقدر از رستوران استقبال كنند. تنها كاری كه توانستیم انجام دهیم این بود كه 500 نفر از آن جمعیت را ثبت‌نام كردیم تا به ترتیب به سالن بیایند و غذا بخورند.

از دیگران هم عذرخواهی‌كردیم. به خاطر همین تبلیغات بود كه رستوران شاندیز تا حالا هیچ وعده غذایی نبوده كه میز خالی داشته باشد. ما فقط 3 روز قبل و 2 روز پس از افتتاح رستوران، تبلیغات داشتیم و هنوز هم از آن سود می‌بریم.

بازی تبلیغات را یاد گرفتم

من بازی تبلیغات را از یك گروه قدرتمند به‌نام «ارمغان بهزیستی» یاد گرفتم؛ اگر یادتان باشد این گروه برگه‌هایی را با 200 تومان به مردم می‌فروختند تا در قرعه‌كشی‌جایزه‌های نقدی شركت كنند. درواقع كاغذ می‌فروختند به مردم. یك تیم بازرگانی فرانسوی هم پشت ماجرا بود. شانسی كه من آوردم، این بود كه یكی از دوستان، من را با این تیم آشنا كرد. روزی كه من با این تیم بازرگانی دیدار كردم، پیشنهاد كردند برای افتتاح رستوران شاندیز در جردن تبلیغ كنم. من هم قبول كردم. این اتفاق باعث شد، من بازی تبلیغات را آغاز كنم. آن زمان كل هزینه‌ای كه برای افتتاح رستوران شاندیز كردم، 22 میلیون تومان بود. اما 28 میلیون تومان برای تبلیغات خرج كردم. اولین كاری كه با این تیم فرانسوی كردم، طراحی یك جدول تبلیغاتی بود. جدولی كه در آن حتی شماره صفحه و روزی كه تبلیغات‌مان در روزنامه‌ها چاپ می‌شد، آمده بود. در این جدول آمده بود كه در فلان روز و فلان ساعت، چه اتفاق تبلیغاتی برای رستوران شاندیز می‌افتد. ما كاری كردیم كه 3 روز مانده به افتتاح رستوران،     هركسی از خواب بیدار می‌شد، نام رستوران «شاندیز جردن» را می‌شنید. به‌ این ترتیب كه اگركسی روزنامه را باز می‌كرد، تبلیغ رستوران بود. در رادیو، تبلیغ رستوران را می‌شنید. درتلویزیون، تبلیغ رستوران را می‌دید. حتی اگر درمعرض هیچ یك از این تبلیغات هم نبود، وقتی به سمت محل كارش‌ می‌رفت، تراكت‌های رستوران شاندیز را روی شیشه ماشینش می‌دید. یك جور بمباران تبلیغاتی بود. ما حتی یك بیل‌بورد هم در مشهد زدیم كه رستوران شاندیز در تهران افتتاح می‌شود. اتفاقاتی افتاد كه در بازی تبلیغات جا افتادم و آن را یاد گرفتم.

دوم بهمن هر سال، یك افتتاح

رستوران شاندیز جردن، روز دوم بهمن ماه 1377 افتتاح شد. دوم بهمن ماه، روز تولد من است و برای همین هم برای افتتاح رستوران، این روز را انتخاب كردم. یك سال بعد در روز دوم بهمن 1378، دردبی رستوران افتتاح كردم. همین روز درسال 1379 خانه شاندیز بزرگراه صدر را افتتاح كردم. با خودم عهد كردم هر سال روز دوم بهمن ماه، یك رستوران افتتاح كنم! بعد از اینها رستوران «گراند‌هتل» در شهرك سینمایی غزالی و آشپزخانه مشهدی‌ها در چهارراه استانبول را افتتاح كردم. بعد هم رستوران شاندیز در افغانستان را راه‌اندازی كردم و پشت سر آن در روز دوم بهمن ماه سال بعد، رستوران «پدیده شاندیز» آغاز به كار كرد.

تجارت درافغانستان

پیش از این‌كه رستوران پدیده شاندیز را افتتاح كنم، برای مدت زیادی در افغانستان بودم. هنوز سر و صدای جنگ در افغانستان نخوابیده بود كه سرمایه‌ای زیاد را با خودم برداشتم و رفتم افغانستان. آن دورانی كه من به افغانستان رفتم، از ساعت 6 بعدازظهر در كابل حكومت نظامی بود و سروصدای درگیری‌های پراكنده هم در حاشیه كابل شنیده می‌شد. برق و آب نبود. با سطل از چاه، آب می‌كشیدیم. هیچ امكاناتی نبود. درآن وضعیت، من با شهردار كابل مذاكراتی داشتم و توانستم 4هزار متر زمین بگیرم. اصلا برایشان قابل باور نبود كه یك خارجی، بخواهد در افغانستان جنگ‌زده سرمایه‌گذاری كند. به آنها وعده دادم یك رستوران شیك در افغانستان بسازم. آنها هم، این 4 هزار متر زمین را به من دادند. پس از این‌كه رستوران را كلنگ زدم، فهمیدم درافغانستان، غیر از آجر و شن رودخانه، مصالح دیگری برای ساخت و ساز وجود ندارد. برای همین هم، چاره‌ای نداشتم جز این‌كه تمام مصالح را از مشهد بخرم و بار كامیون كنم و بیاورم كابل. رستورانی با هزار و 800 متر زیر بنا را با این كمبود‌ها ساختم. 3 ماه و نیمه آن را افتتاح كردم. تمام كارهای ساختمانی آن رستوران هم، به زمستان خورده بود تا به روز دوم بهمن ماه برسد. پس از این‌كه رستوران را افتتاح كردم، پاتوقی شد برای وزیران افغانستان. حتی حامد كرزای هم، برای یك وعده به رستوران ما آمد. از همه مهم‌تر چیزی ‌كه برای سفارت ایران هم غیرقابل پیش‌بینی بود، حضور زلمای خلیل‌زاد، سفیر وقت ایالات متحده آمریکا در رستوران ما بود.

خرید حق انحصاری بیل‌بورد از حامد كرزای

پس از افتتاح رستوران در افغانستان، من به فكر یك تجارت دیگر در افغانستان افتادم؛ برای همین هم، تمام حق انحصاری بیل‌بورد‌های تبلیغاتی افغانستان را به مدت 20 سال از حامد كرزای گرفتم. براساس قراردادی كه با كرزای بستم، برای 20 سال حق انحصاری بیل‌بورد‌ها به من واگذار شد. دریك دیدار رسمی، حامد كرزای به همراه 7 تن از وزیرانش پای این قرارداد را امضا كردند. البته اصلا نمی‌دانستند فضای شهر را می‌فروشند. برای همین هم، یك هواپیما گرفتم و چندنفر از وزرا را با خود به ایران آوردم تا در دیدار با شهرداری تهران، متوجه شدند بیل‌بوردهای تبلیغاتی، یكی از روش‌های درآمدزایی شهری است. قرارداد بدی هم نبستم؛ سودی كه از تبلیغات نصیب‌مان می‌شد، یك سوم به دولت افغانستان می‌رسید، دو سوم به من. تا الان 450 بیل‌بورد تبلیغاتی در افغانستان نصب كرده‌ایم. در این وضعیت، دیگر در افغانستان شروع كردم به ساختمان سازی. چند مجتمع را كلنگ زدم. البته دراین مدت، آستان قدس رضوی هم، در افغانستان سرمایه‌گذاری كرد و شریك ما شد. تا پیش از این، ما شركت «ایران- افغان» بودیم. پس از آن شدیم، شركت «ایران- افغان- رضوی.» 40 درصد من،30 درصد آستان قدس، 30 درصد هم دولت افغانستان. من در این مدت، تجارت در ایران را ضعیف كرده بودم. مدیریت كارهای ایران را به یكی از دوستان سپرده بودم. 2 هفته افغانستان بودم و یك هفته ایران.

داستان پدیده شاندیز

اما داستان «پدیده شاندیز». یك روز دریكی از باغ‌هایم در شاندیز نشسته بودم. جمعی از دوستان بودیم و شهردار شاندیز هم بود. او من را دعوت كرد، فردای آن روز به دفتر شهردار بروم. روز بعد شهردار شاندیز به من گفت یكی از پارك‌های شاندیز، تبدیل شده به پاتوق معتادان.  از من خواهش كرد دراین پارك سرمایه‌گذاری كنم. من اصلا درآن موقعیت نمی‌خواستم در ایران تجارت كنم؛ اما همین‌طوری حرف زدیم و رسیدیم به جایی كه 200 میلیون تومان در این پارك سرمایه‌گذاری كنیم و به‌مدت 17 سال، از این فضا استفاده كنم، پس از 17سال هم، همه چیز را به شهردار شاندیز تحویل بدهم. شوخی شوخی كار را آغاز كردم و یك دفعه تبدیل شد به جدی‌ترین پروژه‌ای كه در دست دارم. آلوده كار شدم.  كاری كه بنا بود با 200 میلیون تومان تمام شود، دیدم با 2 میلیارد تومان هم جمع نمی‌شود. به‌ هرحال، این پروژه  و  كاری كه  به‌عنوان سرگرمی آغاز شده بود، شد آبروی من. پروژه با 4 میلیارد تومان تمام شد. 8 هزار متر زیربنا اینجا ساختم. برای همین هم شهرداری شاندیز، 3 سال به زمان بهره‌برداری اضافه كرد و قراردادمان شد 20 سال. از آن سو هم   2 سال و نیم زمان برای ساخت و ساز گرفته بودم، ولی پروژه در6 ماه تمام شد. اینجا هم 2 سال دیگر جلو افتادم. رستوران كه افتتاح شد برگشتم افغانستان تا به كارهای عقب افتاده بپردازم؛ تلفنی «پدیده شاندیز» را مدیریت می‌كردم؛ اما باز هم نشد و مجبور شدم دوباره به ایران برگردم.

براساس قراردادی كه با كرزای بستم، برای 20 سال حق انحصاری بیل‌بورد‌ها به من واگذار شد. دریك دیدار رسمی، حامد كرزای به همراه 7 تن از وزیرانش پای این قرارداد را امضا كردند. البته اصلا نمی‌دانستند فضای شهر را می‌فروشند. تا الان 450 بیل‌بورد تبلیغاتی در افغانستان نصب كرده‌ایم.

نوروز رویایی شاندیز

زمانی‌كه برای مدیریت «پدیده شاندیز» به ایران برگشتم، 2 هفته به عید نوروز مانده بود. بازهم بمباران تبلیغاتی را آغاز كردم. جوری شد كه در نوروز آن سال، درحد انفجار فروختیم. اینجا 3 هزار نفر ظرفیت داریم. یعنی اگر 3 هزار نفر هم‌زمان بیایند پدیده شاندیز، برای نشستن همه جا داریم.         درایران، رستورانی نداریم كه با این ظرفیت رقابت كند. در دنیا هم فقط رستورانی در دمشق سوریه ساخته شده كه ظرفیت آن 6 هزار نفر است. البته ما در پدیده شاندیز در یك وعده، 8 هزار غذا دادیم. درحالی‌كه در رستوران دمشق هر میز در هر وعده، یك‌بار استفاده می‌شود و بیش از 6 هزار غذا سرو نمی‌كنند. این ركورد درهیچ جای دنیا ثبت نشده.  هرچند شاید درآشپزخانه‌های بیرون‌‌بر ركورد بهتری داشته باشند، ولی ما این 8 هزار غذا را داخل رستوران سرو كردیم


10درس طلایی از آلبرت انیشتین

Click here to enlarge
 


1. کنجکاوی را دنبال کنید


"من هیچ استعداد خاصی ندارم. فقط عاشق کنجکاوی هستم"

چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می کنید؟

من کنجکاو هستم، مثلا برای پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد.

به همین دلیل است که من سال ها وقت صرف مطالعه موفقیت کرده ام.

شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید؟

پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.


Click here to enlarge


2. پشتکار گرانبها است


"من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی می گذارم"

تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند.

پس مانند تمبر پستی باشید و مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید.

با پشتکار می توانید بهتر به مقصد برسید.


Click here to enlarge


3. تمرکز بر حال


"مردی که بتواند در حالی که دختر زیبایی را می بوسد با ایمنی رانندگی کند، به بوسه اهمیتی را که سزاوار آن هست نمی دهد"

پدرم به من می گفت نمی توانی در یک زمان بر ۲ اسب سوار شوی.

من دوست داشتم بگویم تو می توانی هر چیزی را انجام بدهی اما نه همه چیز.

یاد بگیرید که در حال باشید و تمام حواستان را بدهید به کاری که در حال حاضر انجام می دهید.

انرژی متمرکز، توان افراد است، و این تفاوت پیروزی و شکست است.


Click here to enlarge


4. تخیل قدرتمند است


"تخیل همه چیز است. می تواند باعث جذاب شدن زندگی شود. تخیــل به مراتب از دانش مهم تر است"

آیا شما از تخیلات روزانه استفاده می کنید؟

تخیل پیش‌درآمد تمام داشته‌های شما در آینده است.

نشانه واقعی هوش دانش نیست، تخیل است.

آیا شما هر روز ماهیچه های تخیل تان را تمرین می دهید؟

اجازه ندهید چیزهای قدرتمندی مثل تخیل به حالت سکون دربیایند.


Click here to enlarge


5. اشتباه کردن


"کسی که هیچ وقت اشتباه نمی کند هیچ وقت هم چیز جدید یاد نمی گیرد"

هرگز از اشتباه کردن نترسید چون اشتباه شکست نیست.

اشتباهات شما را بهتر، زیرک تر و سریع تر می کنند، اگر شما از آنها استفاده مناسب کنید.

قدرتی که منجر به اشتباه می شود را کشف کنید.

من این را قبل گفته ام، و اکنون هم می گویم، اگر می خواهید به موفقیت برسید اشتباهاتی که مرتکب می شوید را ۳ برابر کنید.


Click here to enlarge


6. زندگی در لحظه


"من هیچ موقع در مورد آینده فکر نمی کنم، خودش بزودی خواهد آمد"

تنها راه درست آینده شما این است که در همین لحظه باشید.

شما زمان حال را با دیروز یا فردا نمی توانید عوض کنید.

بنابراین این از اهمیت فوق العاده برخوردار است که شما تمام تلاش خود را به زمان جاری اختصاص دهید.

این تنها زمانی است که اهمیت دارد، این تنها زمانی است که وجود دارد.


Click here to enlarge


7. خلق ارزش


"سعی نکنید موفق شوید، بلکه سعی کنید با ارزش شوید"

وقت خود را به تلاش برای موفق شدن هدر ندهید بلکه وقت خود را صرف ایجاد ارزش کنید.

اگر شما با ارزش باشید، موفقیت را جذب می کنید.

استعدادها و موهبت هایی که دارید را کشف کنید.

بیاموزید چگونه آن استعدادها و موهبت های الهی را در راهی استفاده کنید که برای دیگران مفید باشد.

تلاش کنید تا با ارزش شوید و موفقیت شما را تعقیب خواهد کرد.


Click here to enlarge


8. انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید


"دیوانگی یعنی انجام کاری دوباره و دوباره و انتظار نتایج متفاوت داشتن"

شما نمی توانید کاری را هر روز انجام دهید و انتظار نتایج متفاوت داشته باشید، به عبارت دیگر، نمی توانید همیشه کار یکسانی (کارهای روزمره) را انجام دهید و انتظار داشته باشید متفاوت به نظر برسید.

برای اینکه زندگی تان تغییر کند، باید خودتان را تا سر حد تغییر افکار و اعمالتان متفاوت کنید، که متعاقبا زندگی تان تغییر خواهد کرد.


Click here to enlarge


9. دانش از تجربه می آید


"اطلاعات به معنای دانش نیست. تنها منبع دانش تجربه است"

دانش از تجربه می آید. شما می توانید درباره انجام یک کار بحث کنید، اما این بحث فقط دانش فلسفی از این کار به شما می دهد.

شما باید این کار را تجربه کنید تا از آن آگاهی پیدا کنید.

تکلیف چیست؟ دنبال کسب تجربه باشید!

وقت خودتان را صرف یاد گرفتن اطلاعات اضافی نکنید. دست بکار شوید و دنبال کسب تجربه باشید.


Click here to enlarge


10. اول قوانین را یاد بگیرید بعد بهتر بازی کنید


"اگر شما قوانین بازی را یاد بگیرید از هر کس دیگر بهتر بازی خواهید کرد"

دو گام هست که شما باید انجام بدهید:

اولین گام اینکه شما باید قوانین بازی که می کنید را یاد بگیرید، این یک امر حیاتی است.

گام دوم هم اینکه شما باید بازی را از هر فرد دیگری بهتر انجام بدهید.

اگر شما بتوانید این دو گام را حساب شده انجام دهید موفقیت از آن شماست



28- شرکت adidas

دولف دسلر مغز متفکر اصلی نام تجاری آدیداس را مردم به عنوان پایه‌گذار صنعت لوازم ورزشی  مدرن می‌شناسند.


نوجوانی وی در آلمان و در دوران رکود اقتصادی پس از جنگ جهانی اول سپری شد. او در همین دوران به خانواده‌اش کمک می‌کرد که با استفاده از باقی مانده‌های کیف‌های ارتشی خود دمپایی درست کنند، ولی علاقه و اشتیاق او همیشه ورزش و به خصوص فوتبال بود. در سال 1920 ساخت کفش‌های ورزشی را شروع کرد. او علاوه بر استفاده از تجربیات شخصی‌اش با تعداد زیادی پزشک، مربی ورزشی و کارشناس ورزشی هم مشورت می‌کرد و از همان ابتدا روی کارآیی هر کفش برای هر ورزش به خصوص تاکید داشت، بنابراین برای انواع گوناگون ورزش مثل دو، تنیس یا فوتبال، کفش‌های متفاوتی طراحی کرد. در سال 1949 بود که آدیداس گروپ به عنوان یک شرکت به ثبت رسید.
دسلر با نوآوری‌های پیوسته و پایبندی به طراحی کفش‌های مناسب برای ورزش‌های مختلف، توانست آدیداس را پیشاپیش دیگران قرار دهد. مثلا در زمینه فوتبال دسلر متوجه شد که اگر زمین مرطوب باشد، کفش‌های معمولی فوتبال کارآیی کافی ندارد، بنابراین به فکر افتاد که به کف کفش‌ها، میخ‌های مخصوصی اضافه کند که به فوتبالیست‌ها کنترل و دقت عمل بیشتری بدهد و با همین کفش‌های جدید بود که تیم آلمان در جام جهانی 1954 به مقام قهرمانی رسید.
درست مثل میخ‌های ته کفش‌های فوتبال این دسلر بود که برای اولین بار آج ویژه‌ای برای کفش‌های مخصوص ورزش دو طراحی کرد که به واسطه آن دوندگان می‌توانستند برای دویدن به دور محوطه کنترل بیشتری داشته باشند.
هدف دیگر او این بود که کفش‌هایش از بهترین مواد اولیه، متناسب با نوع حرکت ساخته شوند و به همین دلیل روی انواع مواد اولیه‌ای که ممکن بود برتری یا ویژگی خاصی داشته باشند، از جمله پوست کوسه ماهی و حتی چرم کانگورو، هزاران آزمایش انجام داد و نتیجه مهم‌ترین اختراع او کفش‌های ورزشی نایلونی بود.
دسلر تنها یک مخترع موفق نبود، بلکه از شم اقتصادی قوی هم برخوردار بود. او می‌دانست که اگر قرار باشد آدیداس کفش‌های کاملا متفاوت برای ورزش‌های مختلف ارائه دهد، می‌باید در تمامی آنها یک عنصر مشترک وجود داشته باشد. بنابراین به فکر ساختن سه نوار در کناره کفش‌ها افتاد؛ به طوری که هر کسی تنها با نگاه کردن به کفش بتواند تشخیص دهد که آنها آدیداس هستند. امروزه این سه نوار به عنوان لگوی شرکت آدیداس شناخته می‌شوند و دیگر کسی نیاز ندارد نام آدیداس را روی محصولات آن ببیند تا متوجه شود که این محصول را آدیداس تولید کرده است.
امروز میراث دسلر هنوز به قوت خود باقی است و هنوز آدیداس تاکید زیادی روی جنبه کارآیی هر کدام از محصولاتش دارد (که در حال حاضر تمامی انواع پوشاک و کفش‌های ورزشی را شامل می‌شود) و در عین حال بازار آدیداس دیگر محدود به ورزشکاران نیست. در واقع امروز آدیداس به همان اندازه که یک نام ورزشی است، در زمینه مد هم نام معتبری محسوب می‌شود. در حال حاضر آدیداس تلاش می‌کند که بین مد بودن کفش‌ها و لباس‌هایش و کارآیی عملی و ورزشی آنها، تعادل برقرار کند و به جای اینکه سعی کند این موارد را درهم ادغام کند، برای تولیدات خود سه شاخه کارآیی ورزشی، میراث ورزشی و مد ورزشی را در نظر گرفته است. بخش کارآیی ورزشی، بر کارآیی و نوآوری متمرکز است، همان چیزی که آدیداس به واسطه آن معروف شده است. در بخش میراث ورزشی، آدیداس مدهای قدیمی‌تر را که حس و حال دوران مدرسه را القا می‌کند را به بازار می‌دهد و در بخش مد ورزشی، تولیدات آدیداس به طور مستقیم برای خریداران پیرو مد روز و با طراحی یوهیجی یاماموتو طراح معروف مد تهیه می‌شود. عمده‌ترین بخش آدیداس به بخش کارآیی ورزشی اختصاص دارد که 70 درصد کل فروش را شامل می‌شود. میراث ورزشی 25 درصد و مد ورزشی 5 درصد از بازار فروش آدیداس را تشکیل می‌دهند.
پس از اینکه در دهه 80 دسلر پایه‌گذار آدیداس از دنیا رفت، کتی همسر او و فرزندانش اداره امور را بر عهده گرفتند. پس از آن در دهه 90، آدیداس تحت مدیریت اجرایی جدید خود یعنی لویس دریفوس دچار تحول شد و از تمرکز بر تولید و فروش به بازاریابی روی آورد. در زمینه بازاریابی آدیداس بر رخدادهای ورزشی تمرکز دارد. آدیداس اسپانسر رسمی جام جهانی فوتبال است و به طور انفرادی هم پشتیبان ستارگان ورزشی دنیا مثل دیوید بکهام (که به عنوان سخن گوی آدیداس با آنها یک قرارداد دائمی به مبلغ 161 میلیون دلار امضا کرده است) و ستاره بسکتبال آمریکا، تیم دانکن است. آدیداس در سال 1995 مانند بسیاری دیگر از برندهای موفق که ورود به دوران مدرن را با ارائه سهام در بازار بورس تجربه کردند، سهام خود را در بازار بورس فرانکفورت و پاریس عرضه کرد. در ادامه این روند مدرن‌سازی آدیداس به تعدادی ادغام و تصاحب دست زد که از آن جمله می‌توان به خرید سالومون گروپ و سپس فروش آن و همچنین خرید تیلر مید و ریبوک اشاره کرد. ادغام آدیداس با ریبوک در سال 2006 را می‌توان فصل جدیدی در تاریخ آدیداس دانست. ادغام این دو برند مطرح با یکدیگر به شرکت این فرصت را می‌دهد که با ایجاد ویژگی‌های مکمل در این دو برند به بازار گسترده‌تری دست یابد و توانایی ارائه محصولات متنوع‌تری را به بازار داشته باشد.



11- شرکت بوتان

محسن خلیلی عراقی" اسطوره صنعت ایران ومردی که همه به احترام 60سال کارآفرینی ومدیریتش می ایستند وتکریمش می کنند،.او همواره یکی از فعال ترین اعضای هیات نمایندگان تهران و بنیان گذار شرکت بوتان واسطوره صنعت ایران است.
محسن خلیلی عراقی کیست؟

محمدعلی فروغی داشت کتاب "اصول ثروت ملل"را ترجمه می کرد.میرزا ملکم خان ،صنیع الدوله ،حاج حسین کازرونی،امین الضرب وجمال الدین کاشانی مشغول مطالعه وتحصیل وتحقیق بودند ومشروطه ومشروطیت داشت به نتیجه می رسید که "محمود خلیلی عراقی" متولد شد.آن روزها مردم روحیه آزادی خواهی داشتند وسیاست بازاری پررونق داشت وآن چه کم در نظرمی آمد،روحیه کارآفرینی بود وبی علاقگی مردم به جنس ایرانی.درهمین روزها وشب های پرفراز وپرنشیب،نوزاده ای چشم گشود که بعدها اورا بنیان گذار صنعت گازمایع ایران لقب دادند.محمود خلیلی عراقی که درخانواده ای فرهیخته به دنیا آمده بود،کودکی اش را درکوچه وخیابان های تهران پشت سرگذاشت وپس ازآن به درس خواندن مشغول شد. پس از فراغت از تحصیل از مدرسه دارالمعلمین با درجه ممتاز به مدت دو سال در همان مدرسه به تدریس فیزیک و ریاضیات پرداخت. او دوسال تدریس کرد وخاک گچ بر شانه وصورت نشانداما پس ازآن تولید وصنعت پیشه کرد وآچار وروغن را برتخته وگچ ترجیح داد.آغاز کسب وکار خصوصی مرد جوان، ایجاد كارگاه تعمیر ماشین آلات در خیابان چراغ گاز تهران بود. جایی که پیش ازاو، حاج محمد حسین کمپانی،چراغ گاز را به آن جا برده بود.خلیلی اگرچه معلمی را دوست داشت اما با کار وبازار بیشتر میانه داشت. ماندنش درچراغ گاز وشهرتش به عنوان کاسبی مطمئن ومهارتش در بازوبسته کردن ماشین آلات منجر به پیشنهادی تازه به او شد.پیشنهادی که زندگی اورا دگرون کرد.او در سال 1317 به ریاست اداره برق تهران منصوب شد و در همین دوران اولین كارخانه برق دولتی راه اندازی كرد.محمود خلیلی عراقی مدتی دراین سمت،خانه وکاشانه مردم را روشن نگه داشت تا اینکه سفری به خوزستان،هم زندگی او را زیر و رو کرد وهم زندگی مردم ایران را. محمود خلیلی در سال 1329 در سفری به استان خوزستان متوجه شد كه یكی از فرآورده های پرارزش نفت، یعنی گاز مایع، بدون استفاده سوزانده می شود.ملی شدن صنعت نفت در سال 1330 فرصت مناسبی پدید آورد كه او به آرزوی چند ساله خود جامه عمل بپوشاند.درهمین سال،فرزند ارشدش،محسن خلیلی موفق شد از دانشکده فنی دانشگاه تهران فارغ التحصیل شود وچه فرصتی بهترازاین که پدر،با کمک پسرتحصیل کرده اش،رویاهایش را جامه عمل بپوشاند.این گونه بود که محمود خلیلی در سال 1330 به اتفاق فرزندش به آمریكا و اروپا سفر كرد و با تحولات صنعت گاز مایع آشنا شد و مقدمات تأسیس شركت بوتان را فراهم آورد. تا زمانی كه محمود ومحسن خلیلی، شركت بوتان را برای عرضه گاز مایع تاسیس نكرده بودند، گاز کشوربیهوده می سوخت و به هدر می رفت. در سال 1333، با همراهی مهندس محسن خلیلی واحد كوچكی برای تولید نسل اول محصولات گاز سوز و سیلندرهای گاز شكل گرفت كه به سرعت توسعه یافت، ده سال بعد، شركت مستقل صنعتی بوتان اولین و بزرگترین تولیدكننده لوازم گازسوز و سیلندر گاز در ایران به صورت رسمی فعالیت خود را آغاز کرد.

گذار ازدولت به بخش خصوصی

هرچند محمود خلیلی درهمان دوران که علی اکبر داور،دولت را موتور محرک اقتصاد می دانست وبسیار زودتر از دیگر دولت ها،درحال تاسیس شرکت های دولتی بود،امامحمود خلیلی عراقی به موقع متوجه شد که راه حل نهایی در ایجاد وتاسیس تولید وصنعت وابسته به بخش خصوصی است.به این ترتیب او را باید یکی از نخستین مدیران دولتی دانست که درمیانه های عمرمدیریت،راه بخش خصوصی را درپیش گرفت.او یكی از كارآفرینان بود كه پس از تجربه كار در دولت به بخش خصوصی آمد و شركت حفاری را برای رساندن آب به مزارع و روستاها تاسیس و در آن سرمایه گذاری كرد.درهمین دوران که اندیشه های ناسیونالیستی تقویت شده بود وزمینه رقابت با سرمایه گذاران خارجی به وجود امده بود،محمود خلیلی عراقی به قوام السلطنه نامه ای نوشت وبه بی عدالتی نسبت به سرمایه گذاران داخلی نسبت به سرمایه گذاران خارجی انتقاد کرد.اوکه مطلع شده بود
» هرچند محمود خلیلی درهمان دوران که علی اکبر داور،دولت را موتور محرک اقتصاد می دانست وبسیار زودتر از دیگر دولت ها،درحال تاسیس شرکت های دولتی بود،امامحمود خلیلی عراقی به موقع متوجه شد که راه حل نهایی در ایجاد وتاسیس تولید وصنعت وابسته به بخش خصوصی است.  
شركت نفت ایران و انگلیس قصد دارد برای تامین مصارف سیمان خود در یكی از نقاط تحت نفوذ خود در خلیج فارس با سرمایه ساكنان آن، كارخانه سیمان تاسیس كند،نامه ای به قوام السلطنه، نخست وزیر وقت نوشت و یادآور شد: «... تاسیس كارخانه سیمان در خوزستان از هر جهت به نفع صاحبان سرمایه و كارگران ایرانی است و لازمه انصاف و عدالت نیز این است كه اگر قرار است شركت نفت لوازمی از انگلستان یا هندوستان تهیه كند و تهیه آن در داخل مقدور باشد، به موسسه های ایرانی مراجعه كند...».منظورمحمود خلیلی عراقی برای تقویت سرمایه گذاری داخلی تامین نشد اما او همچنان دراین اندیشه بود که با توان وانرژی داخلی،صنعت وتولید ایجاد کند.برای تحقق این آرزو،چندسال زمان نیاز بود تا ایرانیان به رهبری محمد مصدق،نفت را ملی کنند.ملی شدن نفت وفارغ التحصیلی فرزند،دو اتفاق مثبت برای محمود خلیلی عراقی بود چه آن که اولی،زمینه را برای فعالیت های اقتصادی اش فراهم ساخت ودومی تکیه گاه بزرگی شد برای تحقق رویا هایش.محمود خلیلی پس ازآن که به کشورهای مختلف سفر کرد وایده های زیادی در مورد راه اندازی کارخانه اش به دست آورد،پس از مجادهدت های فراوان موفق به جلب نظر دولت برای احداث کارخانه اش شد.کار او آن قدر بزرگ بود ومشقت به دنبال داشت که مهندس مهدی بازرگان درکتابش از او یاد کرد . مهندس مهدی بازرگان در كتاب «شصت سال خدمت و مقاومت» در این باره می نویسد: «یادم می آید خلیلی چقدر با مسوولان شركت ملی نفت در زمان كنسرسیوم كلنجار رفت تا گردنشان بگذارد گازهایی را كه هدر داده و می سوزانند، تصفیه كرده و بوتان و پروپان آن را در تانكرهای تحت فشار به ایشان بفروشند و گاز نفت در ایران توزیع شود. سپس برای اینكه مصرف گاز آشپزخانه ها به صورت صنعت ملی درآید، به موازات ساختن انبار و تهیه وسایل و كامیون های توزیع گاز، اقدام به ایجاد كارخانه كپسول سازی و تولید اجاق فر و غیره كرد ... اجاق و فرهایی كه آشپزخانه های تهران و شهرستان ها را تسخیر كرد و عامل ایجاد 6-5 شركت تولید و توزیع گاز شد...» محمود و محسن خلیلی پس از بازگشت از سفر در 18/5/1332 شركت بوتان با مسوولیت محدود را در اداره ثبت شركت ها به ثبت رساندند.

بوتان شعله ور شد

محمود خلیلی، اسفندیار یگانگی و محسن خلیلی موسسان شركت بوتان بودند. در 4/7/1332 خلیلی نامه ای به شركت ملی نفت ایران نوشت و تقاضای دریافت اطلاعات از طرز تحویل گاز به شركت بوتان و بهای هر تن گاز شد. اولین محموله گاز مایع به صورت آزمایشی در 6/7/1332 دریافت و در 11/7/1332 بنا به درخواست محمود خلیلی، تحویل محسن خلیلی شد. در همان سال ها محلی برای شركت در خیابان سعدی اجاره و نمایشگاهی در كنار آن دایر شد و كار رونق پیدا كرد. مدیران شركت در 23/10/1333 نامه ای به آبتین، رییس اداره كل گمرك نوشته و خواستار كاهش تعرفه گمركی لوازم گازسوز شدند. در سال دوم تاسیس شركت بوتان، مردم به ویژه خانم ها با دیدن فرها و اجاق های گازسوز در خانه های دوستان و خویشان و آگاه شدن از مزیت های گاز برای خرید به بوتان مراجعه می كردند. خلیلی در 26/5/1338 طی نامه ای به شركت ملی نفت ایران 4خواسته از این شركت را یادآور شده كه انجام تبلیغات برای مصرف سوخت و آشنایی شهروندان یكی از آنها بود.در سال 1332 فقط یك تن گاز در ایران مصرف می شد كه این رقم در سال 1382 به 462هزار تن رسیده است.چند سال بعد بود كه محسن خلیلی پیشنهاد وسایل ساخت و وسایل گازسوز را به پدرش داد. محسن خلیلی باور داشت كه ساخت وسایل گازسوز باید هرچه زودتر در كشور آغاز شود. نخستین محصول این شركت آبگرمكن ایستاده 40گالنی با كنترل ترموستاتیك بود. در یك كارگاه كوچك كه برای این كار در نظر گرفته شده بود و به مررو ساخت اجاق های رومیزی و پلوپزهای یك تا 4شعله شروع شد و چندی بعد با همكاری مهندس محسن غفاری و استفاده از تكنیك های تازه لعاب كاری، تولیدات افزایش یافت. در سال 1343 شركت صنعتی بوتان سهامی خاص تاسیس شد. شركت بوتان به سرعت رشد و توسعه پیدا می كرد، پس باید راه های مناسب تری می یافتند تا به صنعتی كه شتاب پیدا می كرد، كمك شود. شركت بوتان در سال 1332 تا 1335 چون جاده ارتباطی آبادان به تهران بسیار بد بود، ناچار از طریق سرهم كردن وسایل باقی مانده از جنگ جهانی و تانك وارداتی از كشور آلمان موفق به ساخت نخستین تریلر به ظرفیت 12تن شد. عباس چمران كه در دانشكده فنی با محسن خلیلی دوست بود، در نصب تانك بر روی واگن و ایجاد ایستگاه تخلیه و بارگیری در خرمشهر و تپه سفید توفیق حاصل كردند.در سال 1343، شركت صنعتی بوتان به صورت شركت مستقل از شركت بوتان تاسیس شد.

این چند سطر تنها گوشه ای از تلاش مضاعف مردانی است که نامشان به عنوان دو اسطوره دربخش خصوصی ایران به ثبت رسیده است.محمود خلیلی عراقی دیگر درمیان مانیست اما بیایید برای سلامتی محسن خلیلی عراقی دعا کنیم.


27- شرکت HP

آنچه در تاریخچه شركتHP (هیولت – پكارد) دیده می شود آن است كه همه چیز از یك رؤیای مشترك دو دانشجوی همكلاس و همدرس در دانشگاه استنفورد آغاز می شود. همت و تلاش و سخت‌كوشی و درایت این دو نفر، یعنی دیوید پكارد و ویلیام هیولت باعث می شود كه سرمایه اولیه 538 دلاری شركت، اكنون پس از گذشت حدود 70 سال به نزدیك 90 میلیارد دلار برسد و فعالیت شركت، بیش از 160 كشور را در حوزه جهانی دربرگیرد. تولد شركت HP با تولد دره سیلیكون همراه شد، زیرا HP اولین شركت حوزه صنعت الكترونیك بود كه در منطقه كالیفرنیا تأسیس شد و سنگ‌بنای تأسیس و تكثیر دهها و صدها شركت دیگر از این نوع گذاشته شد. به همین جهت است كه گاراژ كوچك . محقری كه هیولت و پكارد اولین محصول تولیدی شركت خود را در آنجا تولید كردند، اكنون نه تنها به عنوان نماد شركت HP، بلكه به عنوان خاستگاه و محل تولد دره سیلیكون شناخته می شود.
نزدیك به هفت دهه سرگذشت 
HP، به خوبی بیانگر تطور و تكامل یك شركت عظیم و دربردارنده و نشان‌دهنده مسیر تحولات فناوری در صنعت الكترونیك است. با وجود همه فراز ونشیب‌ها، اكنونپس از ادغام با شركت عظیم «كمپك»، به عنوان یك شركت جهانی و پیشرو در تحقیق و توسعه فناوری الكترونیكی، در بسیاری حوزه‌های تولیدی و خدماتی جایگاه برتر را داراست و شانه به شانه رقیب بزرگ خود، IBM حركت می كند. حفظ این دستاوردهای بزرگ اینك به دوش مدیرعامل جدید شركت، مارك هرد سنگینی می كند و او را وادار به اعتراف می كند كه كار سختی درپیش دارد.

تاریخچه
ویلیام هیولت و دیوید پكارد دو دانشجوی مهندسی برق دانشگاه استنفورد، در سال 1934 فارغ التحصیل شدند. آنها در سالهای آخر دانشگاه با یكدیگر آشنا شدند و تحت سرپرستی پروفسور ترمن پروژه تحصیلی مشتركی را انجام می دادند. همین پروژه كه اولین محصول شركت آنها را به دنبال داشت باعث شد در دو سه سال بعد از فراغت از تحصیل كه پكارد برای كار به جنرال الكتریك رفت و هیولت كارشناسی ارشد دانشگاه 
MIT را گرفت، آنها را به هم بپیوندد و با تشویق استاد مشترك خود، راه تأسیس شركت آنها را باز كند. هیولت و پكارد در سال 1939 شركت HP را تأسیس كردند. سرمایه آنها برای این كار 538 دلار بود و محل فعالیت آنها گاراژی كوچك در كالیفرنیا، همان منطقه ای كه امروزه به عنوان دره سیلیكون شناخته می شود و نماد انقلاب الكترونیكی است. پیوند عمیق این دو دوست و همشاگردی به حدی بود كه در طی عمر طولانی شركت، با وجود آن كه یك بار هیولت سالها به دلیل خدمت در ارتش از شركت دور شد و یك بار پكارد بنا به دعوت وزارت دفاع در سمت معاونت مشغول به كار شد، شركت به خوبی راه خود را طی كرد و به سرعت مراحل رشد و ترقی را پیمود. هیولت عمدتا بركارهای فنی و مهندسی و فناوری نظارت داشت و پكارد امور مربوط به نیروی انسانی و مدیریت را رهبری می كرد. سبك مدیریتی خاصی كه این دو به كار گرفتند، به عنوان الگوی شركتهای دره سیلیكون مطرح شد و بسیاری افراد موثر كه بعدها خود شركتهای عظیم رایانه ای را رهبری كردند، در HP مشغول به كار شدند. سیاست درهای باز و توجه به منابع انسانی و مدیریت براساس حضور در محل انجام فعالیتها ازجمله نكات مدیریتی بود كه در سبك رهبری HP تجلی یافته بود.
در ابتدای سال 1940 تعداد كاركنان شركت 3 نفر و درآمد آن 34 هزار دلار بود. 20 سال بعد تعداد كاركنان به 3021 نفر و درآمد شركت به 60 میلیون دلار رسید. در این مدت صدها حق ثبت اختراع ازسوی شركت به ثبت رسید و صدها نوع محصول متنوع و مختلف ازجمله شمارنده های فركانس پرسرعت، اسیلوسكوپ و مانند آن به بازار عرضه شد. در سال 1959 با افتتاح دفتر شركت در ژنو سوئیس، مسیر جهانی شدن برای شركت باز شد و چهار سال بعد، همكاری مشترك با ژاپنی ها آغاز شد. اولین ماشین حساب علمی رومیزی دنیا (
HP35) درسال 1968 ابداع و به بازار ارائه شد. شش سال بعد نوع جیبی و برنامه‌خور آن (HP65) با قیمت 795 دلار و سه سال بعد نوع مچی دیجیتالی آن عرضه شد. اولین رایانه نیز در سال 1974 با چهاركیلو بایت RAM توسط شركت ابداع شد. سال 1977 درآمد شركت از مرز یك میلیارد دلار فراتر رفت، درحالی كه كاركنان آن بیش از 35 هزار نفر بودند. در این سال كه هم هیولت و هم پكارد بازنشسته شدند و به عنوان مدیران افتخاری در شركت فعالیت می كردند. یانگ به عنوان مدیرعامل به كار مشغول شد و تا سال 1992 در این سمت باقی ماند. شركت، اولین رایانه شخصی، اولین رایانه دستی و اولین رایانه تماس دستی به ترتیب در سالهای 1980، 1982و 1983 توسط شركت به بازار عرضه كرد و در سال 1984، HP، اولین چاپگر لیزری ابداع و به بازار مصرف روانه كرد. شركت تاكنون مقام اول را در تولید این وسیله به خود اختصاص داده و تا سال 2005، 385 میلیون چاپگر به سراسر دنیا فروخته است. در سال 1988 شركت با 87 هزار نفر پرسنل و درآمد 8/9 میلیارد دلاری، در جایگاه 49 فهرست 500 شركت برتر فورچون قرار گرفت. از 1992 به مدت هفت سال لویس پلت مدیریت عامل شركت را برعهده گرفت. سال 1995 دیوید پكارد كتاب «راه HP» را كه دربردارنده توضیح سبك مدیریت شركت بود منتشر كرد و سال بعد درگذشت. در آستانه ورود به قرن بیست ویكم، تعداد كاركنان به 84400 نفر و درآمد به 42 میلیارد دلار رسید. در اولین سال هزاره جدید خانم كارلی فیورینا رهبری شركت را دردست گرفت و دو سال بعد در یك اقدام متهورانه، طرح ادغام HP و شركت كمپك را به مرحله عمل رساند و شركتHP را با 141 هزار نفر پرسنل و درآمد 6/56 میلیارد دلاری در سال 2004 به مقام یازدهم در فهرست فورچون رساند. این درحالی بود كه هیولت در سال 2001 درگذشت.
سال 2005 با بركناری فیورینا، مارك هرد به عنوان مدیرعامل شركت 
HP منصوب و مشغول به كار شد، درحالی كه شركت 150 هزار نفر پرسنل و 80 میلیارد دلار درآمد داشت و محصول و خدمت خود را به بازاری با بیش از یك میلیارد مشتری در سراسر جهان و بیش از 160 كشور عرضه می كرد.



بیژن نجاتی ریحانی


آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو