بسوی فردا

شرط عشق

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

داستان جالب: شرط عشق

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد…….

نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.

مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید.

موعد عروسی فرا رسید.

زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود.

همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.

۲۰سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت،

مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.
همه تعجب کردند.

مرد گفت: من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.


داستان چشم درد

می‌گویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای …

می‌گویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود.

وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده میبیند. وی به راهب مراجعه میکند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند
.وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام  خانه را با سبز رنگ آمیزی کند. همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند. پس از مدتی رنگ ماشین، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می‌آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می‌یابد.
بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می‌نماید راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه‌ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می‌پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته؟ مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید: ” بله. اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته.”
مرد راهب با تعجب به بیمارش میگوید بالعکس این ارزانترین نسخه‌ای بوده که تاکنون تجویز کرده‌ام. برای مداوای چشم دردتان،  تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود. برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی، بلکه با تغییر چشم اندازت میتوانی دنیا را به کام خود درآوری. تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان ارزانترین و موثرترین روش میباشدآسان بیندیش، راحت زندگی کن


نیازهای یک زن به صورت واقعی

آنچه یک زن بطور واقعی می خواهد

خانم ها: مدتی اندیشه و تعمق کنید…

آقایان: از داستان لذت ببرید…

روزی روزگاری پادشاه جوانی به نام آرتور بود که پادشاه سرزمین همسایه اش او را دستگیر و زندانی کرد. پادشاه می توانست آرتور را بکشد اما تحت تاثیر جوانی آرتور و افکار و عقایدش قرار گرفت. از این رو، پادشاه برای آزادی وی شرطی گذاشت که می بایست به سؤال بسیار مشکلی پاسخ دهد. آرتور یک سال زمان داشت تا جواب آن سوال را بیابد، و اگر پس از یکسال موفق به یافتن پاسخ نمی شد، کشته می شد. سؤال این بود: زنان واقعاً چه چیزی می خواهند؟

این سؤالی حتی اکثر مردم اندیشمند و باهوش را نیز سرگشته و حیران می نمود و به نظر می آمد برای آرتور جوان یک پرسش غیرقابل حل باشد. اما از آنجایی که پذیرش این شرط بهتر از مردن بود، وی پیشنهاد پادشاه را برای یافتن جواب سؤال در مدت یک سال پذیرفت.

آرتور به سرزمین پادشاهی اش بازگشت و از همه شروع به نظرخواهی کرد: از شاهزاده ها گرفته تا کشیش ها، از مردان خردمند، و حتی از دلقک های دربار… . او با همه صحبت کرد، اما هیچ کسی نتوانست پاسخ رضایت بخشی برای این سؤال پیدا کند. بسیاری از مردم از وی خواستند تا با جادوگر پیری که به نظر می آمد تنها کسی باشد که جواب این سؤال را بداند، مشورت کند. البته احتمال می رفت دستمزد وی بسیار بالا باشد چرا که وی به اخذ حق الزحمه های هنگفت در سراسر آن سرزمین معروف بود.

وقتی که آخرین روز سال فرا رسید، آرتور فکر کرد که چاره ای به جز مشورت با جادوگر پیر ندارد. جادوگر موافقت کرد تا جواب سؤال را بدهد، اما قبل از آن از آرتور خواست تا با دستمزدش موافقت کند.

جادوگر پیر می خواست که با لُرد لنسلوت، نزدیکترین دوست آرتور و نجیب زاده ترین دلاور و سلحشور آن سرزمین ازدواج کند! آرتور از شنیدن این درخواست بسیار وحشت زده شد. جادوگر پیر؛ گوژپشت، وحشتناک و زشت بود و فقط یک دندان داشت، بوی گنداب میداد، صدایش ترسناک و زشت و خیلی چیزهای وحشتناک و غیرقابل تحمل دیگر در او یافت میشد. آرتورهرگز در سراسر زندگی اش با چنین موجود نفرت انگیزی روبرو نشده بود، از اینرو نپذیرفت تا دوستش را برای ازدواج با جادوگر تحت فشار گذاشته و اورا مجبور کند چنین هزینه وحشتناکی را تقبل کند. اما دوستش لنسلوت، از این پیشنهاد باخبر شد و با آرتور صحبت کرد. او گفت که هیچ از خودگذشتگی ای قابل مقایسه با جان آرتور نیست. از این رو مراسم ازدواج آنان اعلان شد و جادوگر پاسخ سوال را داد. سؤال آرتور این بود: زنان واقعاً چه چیزی می خواهند؟

پاسخ جادوگر این بود: ” آنها می خواهند تا خود مسئول زندگی خودشان باشند”.

همه مردم آن سرزمین فهمیدند که پاسخ جادوگر یک حقیقت واقعی را فاش کرده است و جان آرتور به وی بخشیده خواهد شد، و همینطور هم شد. پادشاه همسایه، آزادی آرتور را به وی هدیه کرد و لنسلوت و جادوگر پیر یک جشن باشکوه ازدواج را برگزار کردند.

ماه عسل نزدیک میشد و لنسلوت خودش را برای یک تجربه وحشتناک آماده می کرد، در روز موعود با دلواپسی فراوان وارد حجله شد. اما، چه چهره ای منتظر او بود؟ زیباترین زنی که به عمر خود دیده بود بر روی تخت منتظرش بود. لنسلوت شگفت زده شد و پرسید چه اتفاقی افتاده است؟

نیازهای یک زن به صورت واقعی

زن زیبا جواب داد: از آنجایی که لرد جوان با وی به عنوان جادوگری پیر با مهربانی رفتار کرده بود، از این به بعد نیمی از شبانه روز می تواند خودش را زیبا کند و نیمی دیگر همان زن وحشتناک و علیل باشد. سپس جادوگر از وی پرسید: ” کدامیک را ترجیح می دهد؟ زیبا در طی روز و زشت در طی شب، یا برعکس آن…؟”.

لنسلوت در مخمصه ای که گیر افتاده بود تعمقی کرد. اگر زیبایی وی را در طی روز خواستار میشد آنوقت می توانست به دوستانش و دیگران، همسر زیبایش را نشان دهد، اما در خلوت شب در قصرش همان جادوگر پیر را داشته باشد! یا آنکه در طی روز این جادوگر مخوف و زشت را تحمل کند ولی در شب، زنی زیبا داشته باشد که لحظات فوق العاده و لذت بخشی رابا وی بگذراند.

اگر شما یک مرد باشید و این مطلب را بخوانید کدامیک را انتخاب می کنید… انتخاب شما کدامیک خواهد بود؟

اگر شما یک زن باشید که این داستان را می خواند، انتظار دارید مرد شما چه انتخابی داشته باشد؟ انتخاب خودتان را قبل از آنکه بقیه داستان را بخوانید بنویسید.

آنچه لنسلوت انتخاب کرد این بود:

لنسلوت نجیب زاده و شریف، می دانست که جادوگر قبلاً چه پاسخی به سؤال آرتور داده بود؛ از این رو جواب داد که این حق انتخاب را به خود او می دهد تا خودش در این مورد تصمیم بگیرد. با شنیدن این پاسخ، جادوگر اعلام کرد که برای همیشه و در همه اوقات زیبا خواهد ماند، چرا که لنسلوت به این مسئله که آن زن بتواند خود مسئول زندگی خودش باشد احترام گذاشته بود.

اکنون فکر می کنید که نکته اخلاقی این داستان چه بوده است…؟ تا نظر شما چه باشد


شك

 

داستانی کوتاه با موضوع سوءظن

هیزم شکن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده …

شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت.

متوجه شد همسایه اش در دزدی مهارت دارد مثل یک دزد راه می رود مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ میکند.
آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد لباسش را عوض کند و نزد قاضی برود.
اما همین که وارد خانه شد تبرش را پیدا کرد.
زنش آن را جابه جا کرده بود.

مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه را زیر نظر گرفت: و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود حرف می زند و رفتار می کند.»

————————————————————

امام علی(علیه السلام) به مالک اشتر :

ای مالک!

اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی


25- شركت NOKIA

نوکیا یک شرکت چند ملیتی در حوزه ارتباطات می‌باشد که روی نقاط کلیدی مخابرات سیمی‌و بی‌سیم تمرکز کرده ‌است. هم‌اکنون نوکیا بزرگ‌ترین سازنده تلفن‌همراه در جهان است که بیش از۳۰ درصد از بازار موبایل را در اختیار دارد. همچنین این شرکت لوازم و تجهیزات جانبی ارتباطات بی‌سیم و تلفن‌های ثابت را نیز تولید می‌کند…

در سال ۱۸۶۵ یک شرکت تبدیل چوب به ورقه‌های کاغذ توسط «کنت فردریک آیدستام» در شهر تامپر در جنوب غربی فنلاند تاسیس شد.
او تجربه کافی در این زمینه تجاری نداشت. بنابراین با متقاعد کردن کارگران کارخانه به نشان دادن فرآیندها، تکنولوژی را از آنها فرا گرفت. مالک کارخانه تکنولوژی این صنعت را برای مدت چند سالی به عنوان یک راز بزرگ پنهان کرده بود و زمانی که این مساله را دید، فردریک را بیرون کرد، اما آیدستام آنچه را که می‌خواست دیده بود و زمانی که به فنلاند برگشت کارخانه تولید کاغذ خودش را بنا کرد.
بعدها شرکت به شهرک نوکیا کنار رود «نوکیانویرتا» که بهترین منبع تولید نیروی آبی است، تغییر مکان داد. واژه نوکیا از رود جاری در مرکز شهر نشات می‌گیرد. نام خود رود از کلمه قدیمی‌فنلاندی به معنی جانور خزدار تیره رنگ که تقریبا شبیه راسو یا سمور می‌باشد و در آن محل زندگی می‌کرده، گرفته شده است.
بعد از گذشت چند سال فردریک با ثبت شرکت نوکیا، اختراعش یعنی خمیر چوب را در سال ۱۸۶۷ در نمایشگاه چوب پاریس عرضه کرد و یک مدال برنز جایزه گرفت. بعد از این مساله همه نوکیا را می‌شناختند. بنابراین آیدستام به تمامی‌ محصولات، برچسب نوکیا زد و زمانی که بعد از چند سال این شرکت شروع به ارائه محصولات جدیدی کرد؛ هنوز همین برچسب را روی همه محصولات می‌زد.
شرکت نوکیا فعالیت‌هایش را در زمینه لاستیک در اوایل قرن بیستم آغاز کرد و بعدها به چند بخش از جمله تولید محصولات کاغذی، دوچرخه و تایر اتومبیل، کفش، رایانه‌های شخصی، کابل‌های ارتباطی، تلویزیون، لوازم برقی، باتری، آلومینیوم و .. تقسیم شد.
زمینه ورود نوکیا به بازار فعلی با تشکیل بخش الکترونیک در قسمت کابل‌ها در سال ۱۹۶۰ ایجاد شد. در سال ۱۹۶۷ این بخش به قسمت جداگانه تبدیل شد و شروع به تولید لوازم مخابرات کرد. در سال ۱۹۷۰، نوکیا با ساختن یک سوئیچ دیجیتال تلفن، بیشتر در زمینه مخابرات درگیر شد و ۱۰ سال بعد با تولید یک سری از کامپیوترهای شخصی به نام میکرومیکو به عرصه کامپیوتر وارد شد. گرچه این قسمت بعد‌ها زیرمجموعه فوجیتسو شد.
در همان سال‌ها شبکه تولید تلفن و وسایل مخابراتی نوکیا مجزا شد و اسم آن به ارتباطات از راه دور دنیا تغییر یافت و سپس سیستم پیام رسانی برای وزارت دفاع فنلاند را گسترش داد.
سپس در ۱۹۷۱ گوشی ARP به تولیدات این شرکت اضافه شد. در سال ۱۹۷۹ ادغام با کمپانی «سالورا اوی» منجر به تاسیس موبیرا اوی شد. موبیرا شروع به گسترش موبایل برای شبکه استاندارد کرد و در سال ۱۹۸۲ اولین تلفن قابل استفاده داخل اتومبیل با وزن ۸/۹ کیلوگرم توسط نوکیا تولید شد.
سپس در سال ۱۹۸۴ اولین تلفن قابل حمل به نام «تاکمن موبیرا» با وزنی کمتر از ۵ کیلوگرم و بعد از آن اولین گوشی موبایل با وزنی در حدود ۸۰۰ گرم با نام «موبیرا سیتیمن» توسط نوکیا ارائه شد. در سال ۱۹۸۷ نوکیا یکی از گوشی‌های همراه اولیه دنیا را معرفی کرد.
در دهه ۱۹۸۰ بخش‌های تولیدی جدیدی به این شرکت افزوده شد، به طوری‌که در سال ۱۹۸۸ این شرکت یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان تلویزیون و بزرگترین شرکت IT در اروپای شمالی بود.
تلفن‌همراه نوردیک اولین گوشی استاندارد تلفن دنیا به عنوان رومینگ بین‌المللی شناخته شد و نزدیک کردن شرکت به استاندارد جی‌اس‌ام (سیستم اصلی ارتباط موبایلی)، تجارت ارزشمندی برای نوکیا بود. جی‌اس‌ام یک استاندارد دیجیتال بود که در دهه ۱۹۹۰ به صنعت تلفن دنیا وارد و اوایل سال ۲۰۰۶ با بیش از ۲ میلیارد موبایل درکل دنیا بر بازار چیره شد. اولین تلفن تجاری با به کارگیری سیستم جی‌اس‌ام در شبکه دنیا در سال ۱۹۹۱ در هلسینگ سینس به وسیله هری هولکری، نخست وزیر فنلاند افتتاح شده بود.
نوکیا به عنوان تولیدکننده تکنولوژی مخابراتی رادیویی موبایل ارتش شناخته می‌شد و در بحران شدید اقتصادی اوایل دهه ۱۹۹۰ قسمت ارتباطات راه دور و تلفن‌همراه عامل پیروزی شرکت نوکیا بود. در مه ‌۱۹۹۲ شرکت تصمیم به سرمایه‌گذاری عمده در ارتباطات تلفنی گرفت.
اکنون نوکیا، با حدود ۱۲۵۰۰۰ کارمند در سراسر جهان پنجمین شرکت با ارزش دنیا و بزرگ‌ترین کمپانی فنلاندی است که یک سوم بازار بورس هلسینکی را در دست دارد و با بالا بردن ارزش پول فنلاند گاهی به فنلاند، «نوکیا لند» نیز گفته می‌شود. این شرکت در سال گذشته میلادی درآمدی بالغ بر ۴۰ میلیارد یورو داشت و سود عملیاتی آن از یک میلیارد یورو تجاوز می‌کند. مراکز تحقیقات نوکیا در سراسر جهان قرار دارند، ولی ساختمان اصلی نوکیا در شهر اسپو، جایی نزدیک به هلسینکی؛ پایتخت فنلاند قرار دارد.



بیژن نجاتی ریحانی


آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic