بسوی فردا

15- شرکت و سایت تبلیغاتی پارسیان

شاید به جرأت بتوان گفت: مینو گوهری صاحب سایت کانون آگهی و تبلیغاتی پارسیان (به نشانی http://www.eparsian.com) در حال حاضر ثروتمندترین دختر جوان ایرانی است. درآمد سالیانه دانشجوی ۲۴ سالة رشتة مدیریت یکی از دانشگاه‌های علمی - کاربردی ایران، اکنون بالغ بر ۳ میلیون دلار است. (البته راست و دروغش با خودشون!!!)

     وی علاوه بر تحصیل در رشتة مدیریت، در فعالیت‌های انسان‌دوستانة فراوانی نیز شرکت می‌نماید و مطابق وصیت پدرش یک چهارم از درآمد ماهیانة خود را به این امر اختصاص می‌دهد.

     ماجرا به دو سال پیش برمی‌گردد. مینا که دارای مدرک کاردانی معماری است به دلیل عدم حمایت مالی خانواده بعد از فوت پدر مجبور می‌شود در یک شرکت ساختمانی مشغول به‌کار شود.

     او می‌گوید: در ابتدا از این‌که می‌توانستم روی پای خود بایستم و استقلال مالی داشته باشم خوشحال بودم اما به مرور زمان متوجه شدم که دارم در شرایط سخت کاری و با حقوق ناچیز ۱۵۰ هزار تومان در ماه و با همة انرژی و توان کار می‌کنم و این مبلغ حتی هزینه‌های رفت و آمد مرا نیز پوشش نمی‌داد.

     از طرفی تصمیم گرفته بودم بار دیگر به دانشگاه بروم و در رشتة مدیریت دانشگاه علمی - کاربردی نیز تحصیل نمایم. به همین خاطر با مدیر عامل شرکت، برای افزایش حقوق و کاهش بار سنگین وظایفی که به من سپرده شده بود صحبت کردم اما فایده‌ای نداشت.

     سرانجام تصمیم به ترک آن‌جا گرفتم و در یک شرکت مشاوره مدیریت مشغول به‌کار شدم، کار این شرکت برگزاری کلاس‌های آموزشی بازاریابی و فروش و ارائه راهکارهای مشاوره‌ای برای افزایش فروش مشاغل مختلف بود.

     پس از گذارندن دورة فشرده فروش که از ضروریات کار در این شرکت بود، متوجه شدم که این شرکت متعلق به یکی از بهترین متخصصین علم مدیریت کشور است و این بهترین فرصت برای افزودن به اندوخته‌هایم در این زمینه بود.

     حقوق من در این شرکت ۴۰۰ هزار تومان بود بعلاوة پورسانتی که از جذب مشتری دریافت می‌کردم. البته شرکت نیازی به بازاریابی من نداشت و به دلیل شهرت و اعتباری که کسب کرده بود به اندازة کافی مشتری داشت. اما این قاعده‌ای بود که برای رشد کارکنان از مدیریت ارشد گرفته تا سطوح پایین وضع شده بود.

     با وجود این‌که تا حدود زیادی مشکلات مالی‌ام مرتفع شده بود و فضای صمیمانه و خلاقانه شرکت و ساعات کاری محدود آن، فرصت لازم برای پرداختن به تحصیل را نیز برایم مهیّا ساخته بود، اما هنوز احساس می‌کردم که می‌توانم شرایط بهتری را برای خود به‌وجود بیاورم.

     از این رو از یکی از مدیران شرکت که مسئولیت دپارتمان آموزش بازاریابی و فروش را نیز برعهده داشت و دیده بودم که علی‌رغم قیمت بالای مشاوره‌هایش، مشتریان زیادی از شرکت‌ها و مشاغل مختلف به او مراجعه می‌کنند، خواهش کردم تا به من هم برای بهبود وضعیت درآمد و کارم مشاوره دهد و من هم در قبال یک ساعت مشاوره، نصف حقوق ماه اول کاری‌ام را به او بدهم.

     باید اعتراف کنم که صحبت‌های آن شخص زندگی مرا به‌گونه‌ای باور نکردنی دچار تغییر و دگرگونی نمود. ایشان با یادآوری توانایی‌هایی که خود از آن غافل بودم و ارائه راهکارهای مناسب، ذهن مرا به فعالیت وا داشت. شب همان روز در حالی‌که در اینترنت به دنبال تلفن یک آموزشگاه می‌گشتم، ایده‌ای به ذهنم خطور کرد که سرآغاز تحول مادی در زندگی من بود.

     ایده من به نیازمندی‌های روزنامة همشهری برمی‌گشت. با خود گفتم اگر من نیز بتوانم در اینترنت سایتی همانند بخش نیازمندی‌های همشهری به‌وجود بیاورم، قادر خواهم بود بابت درج آگهی‌های تبلیغاتی شرکت‌ها در سایتم از آن‌ها سفارش آگهی بگیرم.

     روز بعد مجدداً به سراغ مشاور شرکت رفتم و ایدة خود را با او در میان گذاشتم. او نیز در پاسخ گفت: خوب است، البته چنین سایت‌هایی در اینترنت فراوان است، اما تو می‌توانی با نگرش متفاوتی که پایه و اساس آن، منافع مشتری باشد، کاری متفاوت ارائه دهی.

     پس از چندین روز مطالعه و بررسی تصمیم گرفتم با ثبت دامنه eparsian.com ایدة خود را عملی سازم. برای خرید نرم‌افزار طراحی سایت پول کافی نداشتم لذا با وجود این‌که چند روزی از ورود من به شرکت نمی‌گذشت از مدیریت شرکت درخواست وام کردم که در عین ناباوری با پرداخت آن موافقت شد.

     در اوایل، کار سختی در پیش داشتم. چون سایت در ابتدای کار خود بود و کمتر کسی حاضر می‌شد برای آگهی در سایتی که هیچ بیننده‌ای ندارد هزینه بپردازد.

     با آموزش‌های اجباری فروشی که در هنگام استخدام در شرکت دیده بودم تصمیم گرفتم بدون توجه به این موضوع دست به‌کار شوم. لذا با تهیة فهرستی از شرکت‌ها و کسب‌وکارهای مختلف و اولویت‌بندی آن‌ها بعد از ساعات کار اداری کارم را آغاز کردم.

     متأسفانه با وجود تلاش‌های مکرر با ناکامی روبه‌رو شدم. از ۳۰ مراجعه‌ای که در طول یک هفته داشتم هیچ‌کس حاضر به دادن سفارش آگهی نشد. ناامیدی سراسر وجودم را فرا گرفته بود، بخصوص این‌که بسیاری از کارکنان و مدیران مشاغل با برخورد زشت و تحقیرکننده‌شان روحیة مرا به‌هم ریخته بودند.

     دیگر تصمیم گرفته بودم ایدة خودم را کنار بگذارم. کاملا احساس شکست می‌کردم تا این‌که مدیر متواضع و مهربان شرکت مشاوره‌ای که برایشان کار می‌کردم دلیل ناراحتی مرا از من پرسید. ماجرا را برای ایشان تعریف کردم.

     او نیز در کمال آرامش و خونسردی گفت: خانم گوهری این‌که ناراحتی ندارد. اگر من به تو یک سکة شانس بدهم که درب هر شرکتی را بزنی با تو قرارداد ببندند چه خواهی گفت؟

     با کمال تعجب پاسخ دادم: آقای دکتر این چیزها فقط در افسانه‌هاست، نه در دنیای واقعی!

     آقای دکتر فرمودند: اما این سکه کاملاً واقعی است. من آن را سال‌ها پیش امتحان کرده‌ام و به نتایج شگفت‌انگیزی دست یافته‌ام. به امتحان کردنش می‌ارزد. شما هم می‌توانی امتحان کنی. اگر عمل نکرد من به اندازة یک سال، حقوق اضافه به تو می‌دهم، البته برای این‌که این سکه عمل کند یک کار را باید انجام دهی.

     با کنجکاوی پرسیدم هر چه باشد قبول می‌کنم.

     آقای دکتر گفت: این سکه زمانی عمل می‌کند که برای اولین‌بار شما به ۵۰ شرکت یا فروشگاه مراجعه کرده باشی و از بین آنها 5 قرارداد ببندی. فکر نمی‌کنم شرط سختی باشد.

<< فقط ۵ قرارداد از بین ۵۰ شرکت >>

     ترفند روان‌شناسانة آقای دکتر کاملاً مرا تحت تأثیر خود قرار داده بود. با خود می‌گفتم معاملة خوبی است: 5 قرارداد از بین ۵۰ مشتری که کاری ندارد، در ثانی، اگر این سنگ شانس کار نکرد، یک سال حقوق اضافی دریافت می‌کنم. بنابراین ارزش‌اش را دارد که آن را امتحان کنم.

     فردای آن‌روز مجدداً کارم را آغاز کردم. اما این بار با هر پاسخ منفی که می‌شنیدم روحیة خود را از دست نمی‌دادم، چون با خود می‌گفتم من به 5 جواب مثبت نیاز دارم نه ۵۰ جواب. پس این پاسخ‌های منفی را جزء آن 45 پاسخ منفی می‌گذارم.

     در طول یک هفته به ۵۰ آرایشگاه و سالن زیبایی مراجعه کردم و عجیب‌تر آن‌که این بار ۱۴ قرارداد بسته بودم. 5 قرارداد یک ماهه به ارزش کل ۳۵۰ هزارتومان و ۹ قرارداد یک ساله به قیمت کل ۶ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان!

     واقعاً از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجیدم. ترفند هوشمندانه آقای دکتر کار خودش را کرده بود. ایشان با تغییر نگرش ذهن من از منفی به مثبت، باعث شد تا مشتریان بیشتری را جذب کنم. حالا می‌توانستم بفهمم چرا شرکت ایشان این‌قدر مؤفق است.

     باورم نمی‌شد که من توانسته باشم در مدت یک هفته ۶ میلیون و ۶۵۰ هزار تومان کار کنم. به خودم می‌گفتم این از درآمد یک ماهه یک دندانپزشک متخصص هم بیشتر است که سال‌ها در دانشگاه درس خوانده است! اما من کاردانی معماری دارم و دانشجوی مدیریت هستم.

     بعد از این فروش مؤفق به سراغ مدیر عامل شرکت‌ام رفتم و ماجرای مؤفقیت‌هایم را برایش بازگو کردم اما او ابداً تعجب نکرد و به من گفت: آفرین تبریک می‌گویم. حال دیدی سکة شانس به‌خوبی عمل می‌کند و واقعی است. از این به بعد نیازی نیست که مطابق ساعات اداری کار کنی. به کار سایت‌ات برس تا به مؤفقیت‌های بیشتری دست یابی.

     من هم که انگیزه‌هایم برای ادامة کار چندین برابر شده بود، این بار بیشتر به سراغ مارک‌ها و برندهای معتبر می‌رفتم و دیگر برایم مهم نبود که بعضی‌ها ممکن است پاسخ رد بدهند و حتی مرا مورد تمسخر قرار دهند.

     شب‌ها نیز تا پاسی از شب بر روی سایت‌ام کار می‌کردم تا بتوانم بازدیدکنندة بیشتری جذب نمایم و با افزایش بازدید آگهی‌ها ، رضایت‌خاطر مشتریان‌ام را نیز تأمین کنم.

     خانم گوهری یکی از تفاوت‌های اصلی سایت خود با سایت‌های مشابه را در بهره‌گیری از شیوه‌های پیچیدة مدیریت بازاریابی می‌داند. او می‌گوید هر کجا که یک مدیر و یا صاحب کسب‌وکاری حضور داشته باشد سایت من نیز حضور دارد. به‌عنوان مثال اگر مدیری در یکی از هتل‌های معروف کشور اقامت نماید فهرستی از اطلاعات مورد نیاز او برای تجارت، خرید و یا تفریح از سایت پارسیان جمع‌آوری و در اختیار او قرار می‌گیرد، و بدین وسیله شرکت‌ها و کسب‌وکارهایی که در سایت ایشان آگهی داده‌اند با طیف عظیمی از مشتریان با کلاس و درجه یک مواجه می‌شوند.

     او می‌گوید: من و همکارانم در پارسیان تلاش می‌کنیم تا بهترین خریداران را برای خدمات و کالاهای مشتریان خود جذب نماییم و به همین خاطر در بانک اطلاعاتی خود با بیش از ۵۰۰۰ نفر از مدیران و صاحبان تجارت مستقیماً در ارتباط هستیم و هر ماه تازه‌ترین اطلاعات مورد نیاز آن‌ها را در اختیارشان قرار می‌دهیم. مثلاً مدیران فعال در صنعت ساختمان علاقه‌مند هستند فهرست ماهیانه شرکت‌های ارائه‌دهندة خدمات ساختمان را در اختیار داشته باشند و ما نیز به‌صورت ماهیانه این اطلاعات را مستقیماً و بدون واسطه در اختیار آن‌ها قرار می‌دهیم و این خود یک مزیت رقابتی برای سایت ما محسوب می‌شود. حتّی در بسیاری از مواقع آن‌ها می‌خواهند که بهترین شرکت‌های ارائه‌دهندة کالا یا خدمات را ما به آن‌ها پیشنهاد دهیم و این نشان‌دهندة حسن اطمینان ایشان است.

     خانم گوهری در مدت یک سال مؤفق به جذب بیش از ۲۰۰۰ مشتری در سایت خود می‌شود. سایت ایشان در حال حاضر یکی از پربیننده‌ترین و محبوب‌ترین سایت‌های درج آگهی تبلیغاتی در اینترنت است. شرکت‌های بسیاری از جملة مایکروسافت و اپل با پیشنهادات چند میلیون دلاری خود برای خرید بخشی از سهام وب‌سایت ایشان برای گسترش دامنة فعالیت‌های آن در خاومیانه، اعلام آمادگی نموده‌اند. شاید در نگاه اول، تصور عمومی این باشد که این سایت صرفاً یک سایت تبلیغاتی است اما از نگاه متخصصین علم مدیریت بازار تفاوت عمده این سایت با سایت‌های دیگر، استراتژی پیچیده‌ای است که در پشت آن نهفته است.

     خانم گوهری با درآمد میلیاردی که از سایت خود کسب نموده، علاوه بر خرید بخشی از سهام یکی از بهترین هتل‌های کشور، اقدام به تأسیس شرکت معماری و طراحی داخلی خود نموده که در حال حاضر جزء یکی از بهترین شرکت‌های طراحی داخلی ایران است.

     موفقیت‌های چشمگیر این دختر جوان ایرانی باعث گردیده است تا شرکت‌های بزرگ داخلی و خارجی بسیاری از او برای سخنرانی و افزایش انگیزه مدیران و کارکنان شرکت‌هایشان دعوت نمایند.

     اعتمادبه‌نفس، پشتکار و روحیة ستودنی خانم گوهری که علی‌رغم برخوردهای زشت و ناپسند بسیاری از مردم، دست از آرزوها و رؤیاهای زیبای خود برنداشته است، درس‌های فراوانی برای همه کسانی دارد که با یک مشکل ساده خود را می‌بازند و دست از کار و تلاش برمی‌دارند.


Gardner rich & co - 32

کریس گاردنر
مـیـلیـاردری کـه از صفـر شـروع کـرد     
داستان زندگی کریس گاردنر    
از همان کودکی، بختش تیره بود و کورسوی امیدی در مسیر زندگی اش دیده نمی شد. تمام مواد لازم برای بیچارگی و کاسه چه کنم به دست گرفتن را در اختیار داشت؛ مرگ پدر، بی رحمی ناپدری، سابقه حبس و...
اگر در صحنه زندگی قرعه این نقش به نام هر کس دیگری جز او می افتاد، بی شک انگ بدشانسی و بدبختی را تا پایان عمر می پذیرفت اما «کریس گاردنر» مردانه جلوی سرنوشت قدعلم کرد و شجاعانه مسیر زندگی اش را تغییر داد. امروز که شما داستان زندگی اش را می خوانید، او یک میلیاردر سرشناس شده؛ می پرسید چطور؟ بهتر است با ما از پیچ وخم های زندگی اش بگذرید تا رمز موفقیت اش دستگیرتان شود.

سال ۱۹۸۲ بود. آن زمان ها یک سال و نیمی از پدر شدنش می گذشت. فروشنده لوازم پزشکی بود. به زحمت از عهده امورات خودش و پسرش، کریستوفر، برمی آمد. وقتی به ورودی جاده موفقیت رسید، ۲۹ سال بیشتر نداشت. با تمام نداری هایش سخاوتمند بود. آن روز به پارکینگ بیمارستان آمد و دید که راننده یک اتومبیل «فراری» دنبال جای پارک می گردد. صدایش زد: «می توانید جای من پارک کنید.» و با راننده «فراری» گرم صحبت شد. می خواست بداند او چه کار می کند و چطور توانسته ماشینی به آن گرانی بخرد.
راننده فراری به او گفت که در کار خریدوفروش سهام شرکت هاست. کنجکاوی گاردنر گل کرد. الان که یاد آن روز می افتد، می گوید: «آن آقا ماهی ۸۰ هزار دلار درآمد داشت.»

 

آنها با هم رفیق شدند. هرازگاهی ناهار را با هم می خوردند و سهام فروش متمول برای گاردنر توضیح می داد که چطور می تواند وارد این تجارت شود و او را به سرشناس ترین های خریدوفروش سهام ارجاع داد. گاردنر هم با اعتمادبه نفس دنبال سررشته های موفقیت اش رفت اما کسی تحویلش نمی گرفت؛ نه به خاطر سیاهپوست بودنش، بلکه به این خاطر که ثروتمندان نمی خواستند ریسک کنند. خودش می گوید: «آنها نژادپرست نبودند. حداقل چیزی که برای فروشنده سهام شدن می خواستی، یک مدرک MBA بود. اما من اصلا کالج نرفته بودم! من زیر خط فقر زندگی می کردم و پولی برای گذراندن این دوره ها نداشتم.»

بعد از ۱۰ ماه دویدن های بی حاصل، تازه یک نفر پاپوش جاداری برای گاردنر درست کرد و او را به خانه اول باز گرداند: «باید برای پسرم، پدری می کردم؛ پس دلسرد نشدم. هر کاری که از دستم بر می آمد انجام دادم؛ هرس چمن ها، شستن توالت ها، آشغال جمع کردن، تعمیر سقف و نقاشی ساختمان اما به تلاشم برای ورود به چرخه خریدوفروش سهام ادامه دادم.»

انگار زمانه شوخی اش گرفته بود. راحتش نمی گذاشت. سر جروبحث کوچکی که با همسرش داشت، یک پلیس را خبر کرد و ماموران با استعلام مدارک و پیشینه گاردنر به دلیل پرداخت نکردن قبوض پارکینگ، او را به مدت ۱۰ روز به زندان فرستادند. همسرش هم پسرش را برداشت؛ او را ترک کرد و طلاقش را گرفت.

«سراسیمه شده بودم. خود م بدون پدر بزرگ شده بودم و نمی خواستم پسرم سختی های تلخ دوران کودکی مرا بچشد. به خودم قول داده بودم که برایش پدر خوبی باشم. قول داده بودم همیشه مراقب اش باشم... آن روز ها بدترین روز های زندگی ام بود. کناردزد ها، قاتلان و تبهکاران روز را به شب می رساندم و فکر و نگرانی پسرم آزارم می داد. قبل از دستگیری در یک موسسه خریدوفروش سهام فرم استخدام پر کرده بودم. متاسفانه روز مصاحبه ام یک روز قبل از آزادی ام تعیین شده بود. از زندان تماس گرفتم و التماس کردم که اجازه دهند یک وقت مصاحبه دیگر بگیرم. به محض آزادی به موسسه رفتم. این مصاحبه تنها شانسم بود اما نمی توانستم برایشان نقش بازی کنم. پس حقیقت را گفتم؛ اینکه پیشینه ندارم، خانواده ام ترکم کرده اند، تحصیلات ندارم، وضع مالی ام خوب نیست اما انگیزه دارم و می دانم که در تجارت می توانم موفق شوم.»

مصاحبه گر به فکر فرو رفت. گاردنر یک قدم به جلو برداشته بود؛ گفت وگو با یکی از عاملان مهم این تجارت! انگار ورق زندگی اش برگشته بود. چندماه بعد، همسرش تماس گرفت و حضانت کریستوفر را به او سپرد. اما پانسیونی که گاردنر در آن اتاق اجاره کرده بود بچه ها را قبول نمی کرد. این بود که وسایل ضروری خودش و کریستوفر را در کالسکه و ساک کریستوفر و کیف دستی خودش جا داد و راهی خیابان ها شد: «شب های زیادی را در توالت های عمومی گذراندیم.»

روزی پدر و پسر ۵/۲ ساله در خیابان قدم می زدند که گاردنر چشمش به یک ساختمان مخروبه که بوته رزی از دیوارش بالا رفته بود افتاد. سرایدار آنجا را پیدا کرد و قرار شد عمارت مخروبه را به قیمت منصفانه ای اجاره کند. حالا دیگر سقفی بالای سر پسرش بود. طی چند سال به تدریج با تحمل شرایط طاقت فرسای موجود توانست وارد تجارت رویایی اش شود. سال ۱۹۸۷ توانست در شیکاگو بنگاه خریدوفروش سهام خودش را تاسیس کند و آخر سر هم برای خودش یک دستگاه اتومبیل «فراری» بخرد.

او داستان زندگی اش را افسانه نمی داند: «داستان زندگی من به دیگران می آموزد که چطور باید جلوی موانع زندگی سینه سپر کرد. می توانستم یک فروشنده بی دست و پا و بی خانمان باقی بمانم اما من می خواستم زندگی بهتری داشته باشم و الان زندگی ام عالی است. شما هم می توانید تندباد های زندگی را در هم بکوبید. تنها باید هدفتان را مشخص کنید و با اراده، امید، توکل به پروردگار و قوت قلب گرفتن از کسانی که دوستشان دارید، در راهتان ثابت قدم باشید.»


37- رضا دقتی

رضا دقتی
زادروز ۱۳۳۳
ایران، تبریز
پیشه عکاس فتوژورنالیست
جایزه‌ها

دریافت جایزهٔ لسی [۱]

و دریافت نشان شوالیه ملی لیاقت کشور فرانسه

رضا دقتی (۱۳۳۳ در تبریزفتوژورنالیست فرانسوی ایرانی تبار نشریه نشنال جئوگرافی است که در دنیا او را با نام رضا می‌شناسند.رضا از ۱۴ سالگی عکاسی را خودآموز یادگرفته‌است. وی همچنین از دانشگاه تهران فارغ التحصیل رشته معماری است.[۲]



زندگی حرفه‌ای

Reza - Afghanistan, 1985.png

رضا پیش از انقلاب بیشتر به عکاسی معماری مشغول بوده اما با شروع درگیری‌های انقلاب ۱۳۵۷ ایران، وی به عکاسی خبری روی آورد. دقتی از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰، مجموعه‌ای از تحولات پس از انقلاب و درگیری‌ها و کشتار در ترکمن صحرا و کردستان تهیه کرد. عدم سازگاری عکس‌های او با خواست حکومت توتالیتر اسلامی ایران، رضا را مجبور به ترک ایران و مهاجرت به اروپا برای همیشه کرد.[۳] رضا پس از آن به در مجله نیوزویک به‌عنوان خبرنگار بخش خاورمیانه در فاصله سال‌های ۱۳۶۲ تا ۱۳۶۷ فعالیت کرد. اولین گزارش رضا برای نشریه نشنال جئوگرافی، در سال ۱۳۷۲ با عنوان «قاهره، قلب خروشان مصر» منتشر شد.[۴] در حال حاضر او با این مجله نامدار همکاری می‌کند و تا کنون بیش از صد کشور را تحت پوشش مطبوعاتی قرار داده است. گزارش‌های او بازگو کنندهٔ جنگ‌ها، انقلاب‌ها و مصائب انسانهاست.[۵] شاید هیچ خبرنگاری در دنیا به اندازه رضا در صحنه‌های جنگ حضور مستقیم نداشته است.[۶]

رضا دقتی همواره تصویر را به عنوان وسیله‌ای برای پیشبرد اهداف انسان دوستانه و مبارزات خود برعلیه استبداد به کار گرفته است. وی در سال ۱۹۹۰، پس از عقب نشینی شوروی از افغانستان، مسئولیت پخش کمکهای جامعه بین‌الملل را از طرف سازمان ملل متحد پذیرفت و به‌دنبال این تجربه بنیاد فرهنگی آیینه را در سال ۲۰۰۱ در کابل تأسیس کرد. در «بنیاد فرهنگی آیینه» تاکنون صدها تن از دختران و پسران افغان در رشته‌های روزنامه نگاری، عکاسی، فیلم برداری وطراحی تحت نظر اودر بالاترین سطح حرفه‌ای آموزش یافته و جذب دنیای کار حرفه‌ای در سطح بین‌المللی شده‌اند.[۷]

دریافت نشان شوالیه ملی لیاقت در فرانسه

روز ۱۳ ماه می۲۰۰۵، وزارت امور خارجه فرانسه در نامه‌ای رسمی اعلام کرد که به پاس خدمات رضا دقتی، عکاس و خبرنگار ایرانی برای احیای مطبوعات آزاد، اشاعه آزادی بیان دردنیا، مبارزه برای احیای حقوق کودکان و مبارزه بر علیه استبداد، رئیس جمهور این کشور او را به مقام افتخاری شوالیه ملی لیاقت منسوب و به دریافت نشان شوالیه ملی لیاقت مفتخر کرده‌است.[۸]

مراسم اعطاء مدال ملی لیاقت فرانسه به رضا دقتی از سوی دولت این کشور دوم نوامبر ۲۰۰۵ با حضور رییس و چند تن از سناتورهای مجلس سنای فرانسه، رسانه‌های خبری، اندیشمندان ایرانی، افغان و فرانسوی برگزار شد. مدال ملی لیاقت فرانسه بالاترین نشان کشور فرانسه‌است و به کسانی اعطا می‌شود که در راه اهداف انساندوستانه و اعتلای این فرهنگ تلاش کرده‌اند. رضا دقتی اولین ایرانی است که به دریافت این نشان نایل آمده‌است.



بیژن نجاتی ریحانی


آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو