بسوی فردا

Gardner rich & co - 32

کریس گاردنر
مـیـلیـاردری کـه از صفـر شـروع کـرد     
داستان زندگی کریس گاردنر    
از همان کودکی، بختش تیره بود و کورسوی امیدی در مسیر زندگی اش دیده نمی شد. تمام مواد لازم برای بیچارگی و کاسه چه کنم به دست گرفتن را در اختیار داشت؛ مرگ پدر، بی رحمی ناپدری، سابقه حبس و...
اگر در صحنه زندگی قرعه این نقش به نام هر کس دیگری جز او می افتاد، بی شک انگ بدشانسی و بدبختی را تا پایان عمر می پذیرفت اما «کریس گاردنر» مردانه جلوی سرنوشت قدعلم کرد و شجاعانه مسیر زندگی اش را تغییر داد. امروز که شما داستان زندگی اش را می خوانید، او یک میلیاردر سرشناس شده؛ می پرسید چطور؟ بهتر است با ما از پیچ وخم های زندگی اش بگذرید تا رمز موفقیت اش دستگیرتان شود.

سال ۱۹۸۲ بود. آن زمان ها یک سال و نیمی از پدر شدنش می گذشت. فروشنده لوازم پزشکی بود. به زحمت از عهده امورات خودش و پسرش، کریستوفر، برمی آمد. وقتی به ورودی جاده موفقیت رسید، ۲۹ سال بیشتر نداشت. با تمام نداری هایش سخاوتمند بود. آن روز به پارکینگ بیمارستان آمد و دید که راننده یک اتومبیل «فراری» دنبال جای پارک می گردد. صدایش زد: «می توانید جای من پارک کنید.» و با راننده «فراری» گرم صحبت شد. می خواست بداند او چه کار می کند و چطور توانسته ماشینی به آن گرانی بخرد.
راننده فراری به او گفت که در کار خریدوفروش سهام شرکت هاست. کنجکاوی گاردنر گل کرد. الان که یاد آن روز می افتد، می گوید: «آن آقا ماهی ۸۰ هزار دلار درآمد داشت.»

 

آنها با هم رفیق شدند. هرازگاهی ناهار را با هم می خوردند و سهام فروش متمول برای گاردنر توضیح می داد که چطور می تواند وارد این تجارت شود و او را به سرشناس ترین های خریدوفروش سهام ارجاع داد. گاردنر هم با اعتمادبه نفس دنبال سررشته های موفقیت اش رفت اما کسی تحویلش نمی گرفت؛ نه به خاطر سیاهپوست بودنش، بلکه به این خاطر که ثروتمندان نمی خواستند ریسک کنند. خودش می گوید: «آنها نژادپرست نبودند. حداقل چیزی که برای فروشنده سهام شدن می خواستی، یک مدرک MBA بود. اما من اصلا کالج نرفته بودم! من زیر خط فقر زندگی می کردم و پولی برای گذراندن این دوره ها نداشتم.»

بعد از ۱۰ ماه دویدن های بی حاصل، تازه یک نفر پاپوش جاداری برای گاردنر درست کرد و او را به خانه اول باز گرداند: «باید برای پسرم، پدری می کردم؛ پس دلسرد نشدم. هر کاری که از دستم بر می آمد انجام دادم؛ هرس چمن ها، شستن توالت ها، آشغال جمع کردن، تعمیر سقف و نقاشی ساختمان اما به تلاشم برای ورود به چرخه خریدوفروش سهام ادامه دادم.»

انگار زمانه شوخی اش گرفته بود. راحتش نمی گذاشت. سر جروبحث کوچکی که با همسرش داشت، یک پلیس را خبر کرد و ماموران با استعلام مدارک و پیشینه گاردنر به دلیل پرداخت نکردن قبوض پارکینگ، او را به مدت ۱۰ روز به زندان فرستادند. همسرش هم پسرش را برداشت؛ او را ترک کرد و طلاقش را گرفت.

«سراسیمه شده بودم. خود م بدون پدر بزرگ شده بودم و نمی خواستم پسرم سختی های تلخ دوران کودکی مرا بچشد. به خودم قول داده بودم که برایش پدر خوبی باشم. قول داده بودم همیشه مراقب اش باشم... آن روز ها بدترین روز های زندگی ام بود. کناردزد ها، قاتلان و تبهکاران روز را به شب می رساندم و فکر و نگرانی پسرم آزارم می داد. قبل از دستگیری در یک موسسه خریدوفروش سهام فرم استخدام پر کرده بودم. متاسفانه روز مصاحبه ام یک روز قبل از آزادی ام تعیین شده بود. از زندان تماس گرفتم و التماس کردم که اجازه دهند یک وقت مصاحبه دیگر بگیرم. به محض آزادی به موسسه رفتم. این مصاحبه تنها شانسم بود اما نمی توانستم برایشان نقش بازی کنم. پس حقیقت را گفتم؛ اینکه پیشینه ندارم، خانواده ام ترکم کرده اند، تحصیلات ندارم، وضع مالی ام خوب نیست اما انگیزه دارم و می دانم که در تجارت می توانم موفق شوم.»

مصاحبه گر به فکر فرو رفت. گاردنر یک قدم به جلو برداشته بود؛ گفت وگو با یکی از عاملان مهم این تجارت! انگار ورق زندگی اش برگشته بود. چندماه بعد، همسرش تماس گرفت و حضانت کریستوفر را به او سپرد. اما پانسیونی که گاردنر در آن اتاق اجاره کرده بود بچه ها را قبول نمی کرد. این بود که وسایل ضروری خودش و کریستوفر را در کالسکه و ساک کریستوفر و کیف دستی خودش جا داد و راهی خیابان ها شد: «شب های زیادی را در توالت های عمومی گذراندیم.»

روزی پدر و پسر ۵/۲ ساله در خیابان قدم می زدند که گاردنر چشمش به یک ساختمان مخروبه که بوته رزی از دیوارش بالا رفته بود افتاد. سرایدار آنجا را پیدا کرد و قرار شد عمارت مخروبه را به قیمت منصفانه ای اجاره کند. حالا دیگر سقفی بالای سر پسرش بود. طی چند سال به تدریج با تحمل شرایط طاقت فرسای موجود توانست وارد تجارت رویایی اش شود. سال ۱۹۸۷ توانست در شیکاگو بنگاه خریدوفروش سهام خودش را تاسیس کند و آخر سر هم برای خودش یک دستگاه اتومبیل «فراری» بخرد.

او داستان زندگی اش را افسانه نمی داند: «داستان زندگی من به دیگران می آموزد که چطور باید جلوی موانع زندگی سینه سپر کرد. می توانستم یک فروشنده بی دست و پا و بی خانمان باقی بمانم اما من می خواستم زندگی بهتری داشته باشم و الان زندگی ام عالی است. شما هم می توانید تندباد های زندگی را در هم بکوبید. تنها باید هدفتان را مشخص کنید و با اراده، امید، توکل به پروردگار و قوت قلب گرفتن از کسانی که دوستشان دارید، در راهتان ثابت قدم باشید.»


31- شرکت BLACK&DECKER

بلک اند دکر، اصلی‌ترین برند لوازم‌خانگی


بلک اند دکر در بازار لوازم برقی و لوازم یدکی در‌ایالات متحده پیشرو است و بیشترین نوآوری را در زمان‌های پس از جنگ جهانی دوم داشته است. اصلی‌ترین برندهای لوازم‌خانگی‌این شرکت بلک اند دکر و دیوالت است.
‌این شرکت همچنین یکی از مهم‌ترین شرکت‌های تولید لوازم چمنزنی و باغبانی برقی، قفل‌های‌ایمنی(تحت نام‌های ویکست، بالدوین و ویسر)، محصولات تزئینی و عمومی(تحت نام بالدوین) و سیستم‌های مونتاژ(تحت نام امهارت) می‌باشد. محصولات بلک اند دکرB&D در بیش از 100 کشور فروخته می‌شوند و در 36 کارخانه تولید می‌شوند که 18کارخانه در‌ایالات متحده واقع است و 18 کارخانه در کشورهای دیگر نظیر برزیل، چین، جمهوری چک، آلمان،‌ایتالیا، ژاپن، مکزیک و بریتانیا.
«آلونزو جی. دکر» و «اس. دوکان بلک» که هر دو مهندسان طراحی صنعتی بودند، بلک اند دکر را در سپتامبر 1910 راه‌اندازی نمودند. با 600 دلاری که از فروش ماشین دست‌دوم بلک به دست آمد و مقدار 1200 دلار وام، آنها مغازه‌ای را برای فروش ماشین‌آلات، در مرکز خریدی واقع در بالتیمور در‌ایالت مریلند اجاره کردند و بلک مدیرعامل شد. در اولین سال آنها برای تولید ماشین آلاتی قرارداد می‌بستند که قبلا توسط شرکت‌های دیگر تولید شده بود و به فروش می رسید.
در سال 1916 بلک اند دکر، خود شروع به ساخت لوازم برقی نمود. لوازم برقی تولید آلمان که در آن زمان در دسترس بود، سنگین و استفاده از آنها سخت بود به همین دلیل بازار خوبی نداشتند. B&D موتور الکتریکی تولید نمود که با جریان برق مستقیم و متناوب کار می‌کرد. اولین دستگاه نوآوری‌های زیادی داشت و دریلی قابل حمل با قطر مته 5/0‌اینچ بود که سوئیچ مورد استفاده در آن از آن پس در همه نمونه‌های دیگر به کار گرفته شد. وزن‌این دریل در مقایسه با سایر نمونه‌های موجود در بازار سبک بود و با قیمت 230دلار فروخته می‌شد. در سال 1917 شرکت به دلیل طراحی‌این سوئیچ جایزه دریافت کرد و‌این طراحی به نام شرکت به ثبت رسید. در سال 1918 فروش به یک میلیون دلار رسید. پس از جنگ جهانی اول لوازم الکتریکی قابل حمل بیشتری نظیر پیچ‌گوشتی، آسیاب و دریل با قطرهای متفاوت به بازار معرفی شدند. کارخانه‌‌هایی هم برای تولید در توسان ساخته شد و برای‌اینکه شرکت بتواند از عهده پاسخ به نیازها برآید،‌این بخش را تا سال 1927 سه‌بار توسعه داد.
بلک اند دکر از نیروی کار پرتوانی برخوردار بود که محصولات را براساس نیاز مشتریان تولید می‌کردند. اولین دفتر خدمات پس از فروش شرکت در سال 1918 در نیویورک تاسیس شد. همچنین کلاس‌های آموزشی برای توزیع‌کنندگان برگزار می‌شد که روش‌های استفاده از وسایل و روش‌های فروش را به آنها آموزش می‌داد.
با موفقیت‌های اولیه دامنه تولید B&D به خارج از مرزهای آمریکا گسترش یافت و کانادا اولین کشوری بود که در سال 1922 در آن تولید محصولات آغاز شد. سه سال بعد در لندن زیرمجموعه‌هایی راه اندازی شد. در سال 1929 شعبه‌ای در استرالیا تاسیس شد و در سال 1939 لندن پذیرای تولید محصولات B&D شد.
سپس B&D شروع به افزایش قدرت خود از طریق تصاحب دیگر شرکت‌ها نمود. در سال 1926 شرکت «مارشک‌ایندیاناپلیس» که تولیدکننده انواع آسیاب بود تصاحب شد، دو سال بعد «ون دورن الکتریک اوهایو» تصاحب شد و در سال 1927 سهام شرکت عرضه عمومی شد. اما‌این شرکت هم مثل سایر شرکت‌ها در بحران مالی سال 1936 وضعیت نامناسبی پیدا کرد. به‌رغم اخراج تعداد زیادی از کارگران که پسر دکر هم جزو آنها بود باز هم شرکت به سوی ورشکستگی رفت، اما برخی کارگران با وجود‌اینکه شرکت نمی‌توانست پولی به آنها پرداخت نماید به دلیل وفاداری خود شروع به کار کردند و مقدار سرمایه‌گذاری خارجی باعث به حرکت درآمدن چرخ‌های شرکت شد و شرکت تولید محصولات جدید را آغاز نمود. زمانی که آمریکا وارد جنگ جهانی دوم شد، B&D تولید برخی لوازم مانند فیوز را که مورد نیاز جنگ بود به محصولات خود افزود. در سال 1946 اولین سری لوازم برقی که لوازم مورد نیاز در خانه شامل بسته‌ای از مته‌های مختلف برای دریل و لوازم جانبی بود و قیمت کمی داشت، به بازار عرضه شد. در سال 1949 لوازم دیگری مانند اره‌های گرد به‌این سبد محصول اضافه شد. شرکت برای استفاده‌کنندگان حرفه‌ای از محصولات نیز بازاریابی خاصی داشت.
در دهه‌های 1950 و 1960 شرکت به گسترش فعالیت‌های خارجی خود که در دهه 1920 آغاز شده بود پرداخت. با‌اینکه افراد در شرکت تغییر کرده بودند ولی مدیریت اصلی توسط خانواده‌های بلک و دکر در‌این دو دهه انجام می‌شد. در سال 1960 پسر دکر به نام آلوزون مدیرعامل شرکت شد.
در دهه 1950 شرکت تنها 20درصد از سهم بازار را داشت پس تصمیم گرفت که محصولات جدید تولید نماید، به همین منظور در سال 1959 شرکت مسترنیوماتیک تولز اوهایو که ابزار بادی قابل حمل تولید می‌کرد تصاحب شد. در‌این دهه شرکت تولید محصولات باغبانی را هم به سبد محصولات خود افزود و اولین دستگاه چمنزنی برقی در سال 1966 به بازار معرفی شد. فروش در سال 1964 به رقم 100 میلیون دلار، در سال 1969 به رقم 200 میلیون دلار و در سال 1974 به رقم 500 میلیون دلار رسید و برای پاسخگویی به نیازها، دو کارخانه جدید در شمال کالیفرنیا و تورنتو راه‌اندازی شد.
در سال 1975 آلوزون دکر بازنشسته شد و فرانسیس لوزیر به عنوان مدیرعامل انتخاب گردید. در سال 1983 مدیرعامل تغییر کرد و فردی به نام لورانی فرلی با هدف جهانی سازی وارد شرکت شد. او کارخانه‌هایی را در کشورهای مختلف تعطیل نمود و در سال 1985 تغییر ساختار سازمانی انجام شد و برند تمامی محصولات تولیدی به بلک اند دکر تغییر یافت.


30- شرکت LIPTON

داستان لیپتون


شرکت توماس جی. لیپتون از نام مؤسس خود- یک ایرلندی مهاجر که در سال 1865 با کشتی به آمریکا رفت- بهره می‌برد. داستان لیپتون در واقع حکایت فردی است که از فقر کامل به ثروت هنگفت رسید.


شرکت توماس جی. لیپتون از نام مؤسس خود- یک ایرلندی مهاجر که در سال 1865 با کشتی به آمریکا رفت- بهره می‌برد. داستان لیپتون در واقع حکایت فردی است که از فقر کامل به ثروت هنگفت رسید.
لیپتون 15 ساله که از کشور خود فرار کرده بود، با 8دلار در جیبش و بدون هیچ دوستی به نیویورک رسید. در آن زمان جنگ‌های داخلی به اتمام رسیده بود و سربازان به خانه‌هایشان بازمی‌گشتند و خواهان کار بودند. لیپتون روزهای زیادی را در خیابان‌های نیویورک به جست‌جوی کار پرداخت تا اینکه پیشنهادی برای کار در مزارع تنباکو ویرجینیا که در جنگ به یغما رفته بود، دریافت کرد.
برای 4-3 سال بعد، لیپتون تمام سواحل شرقی و سواحل می سی سی پی را برای پیدا کردن هر کاری طی نمود. از میان آنها می توان به کار در مزرعه برنج کارولینای جنوبی، رانندگی در حوالی نیواورلانز، کتاب فروشی حتی آتشنشان در چارلستون کارولینای جنوبی اشاره نمود. او به‌طور دوره‌ای به نیویورک نیز برای جست‌وجوی کار مراجعه می‌نمود ولی ناچار به بازگشت به جنوب، جایی که کارگر محدود بود، می‌شد. او سال‌های زیادی را برای پیدا کردن یک شغل ثابت و سودمند گذراند. روی صورتش بریدگی ناشی از چاقو در نبرد خیابانی با یک اسپانیولی به‌وجود آمد و زمانی که به دلیل نداشتن کرایه راه در میان مسافران مخفی شده بود دستگیر شد. بزرگترین موقعیت او زمانی بود که سرکارگر مزرعه‌ای که در آن کار می‌کرد، وی را که دچار تصادف شده بود و پایش به شدت آسیب دیده بود، برای مراقبت بیشتر به خانه‌‌اش برد.
در نهایت او توانست در یکی از شعب نیویورک اند مش به عنوان منشی استخدام شود. لیپتون به مدت یک سال در آن شرکت کار کرد و سپس به اسکاتلند بازگشت تا در مغازه پدرش در گلاسگو مشغول به کار شود. اما به سرعت از نوع قدیمی کسب وکار در آنجا به ستوه آمد و در سال 1871 در سن 21 سالگی، مغازه کوچک خود را برای تجارت، راه‌اندازی نمود و چند سال بعد دومین مغازه‌اش را گشود. برای چندسال بعد لیپتون بدون احساس خستگی برای اینکه تجارتش را به یک امپراتوری کوچک تبدیل نماید به‌کار پرداخت و فن نمایش، توانایی محاسبات مالی و عزم راسخ او در انجام این امر به او کمک کرد و در طول مدت 10‌سال لیپتون زنجیره‌ای از 20 خواربار فروشی را اداره می‌کرد. مغازه‌های لیپتون به دلیل خدمات و محل‌های مناسب به شهرت دست یافتند.
در واقع لیپتون مرتبا از تدابیری استفاده می‌نمود که مشتریان را به مغازه‌های خود وفادار نماید. در سال 1881 لیپتون با استفاده از فن نمایش خود بزرگترین پنیر ساخته شده را وارد کشور نمود، به نمایش گذاشت و به فروش رساند. شیر مورد نیاز این پنیر از 8000 گاو تامین شده بود و 200 سازنده پنیر در ساخت آن مشارکت نموده بودند. لیپتون تصمیم گرفت که سکه‌های طلا درون پنیر قرار دهد و نیروی پلیس زیادی سراسر خیابانی که پنیر به فروش می‌رسید را پوشش داد.
در عرض دوساعت کل پنیر به فروش رسید و تصویر آن به عنوان نمادی در فروشگاه‌های لیپتون نصب شد.
در دهه 1880 تجارت غذای لیپتون به 200 مغازه گسترش یافت و لیپتون یک فرد مولتی میلیونر شد. سپس او نظارت روزانه خود بر شرکت را کاهش داد و به مسافرت پرداخت تا موارد جدید را برای اضافه کردن به مغازه‌هایش بیابد.
چای در انگلستان در دهه1880 مورد توجه قرار گرفته بود و هر ساله مقدار زیادی از چای ارزان تولید شده در هند وارد این کشور می‌شد. تقاضا برای چای به میزان 40 میلیون پوند در دهه 1870 رسید و سپس در اواسط دهه 1880 دوبرابر شد. فروشندگان چای اصرار زیادی داشتند که لیپتون چای آنها را در مغازه‌هایش به فروش برساند، اما لیپتون این کار را رد کرد و در نهایت تصمیم گرفت به خارج از کشور مسافرت نماید و تولیدکننده چای مخصوص به خود را بیابد. او در سال 1890 به هند رفت و از مزارع چای دیدن کرد و بخش جدیدی را به زندگی حرفه‌ای خود افزود.
چای به قیمت 50 سنت بابت هرپوند فروخته می‌شد که برای خانواده کارگران رقمی بالا بود. لیپتون متوجه شد که خودش می ‌تواند چای را کشت و زرع نماید و به قیمت 30 سنت بفروشد. او روش جالبی را برای فروش به کار برد. از آنجا که تا آن زمان چای به صورت باز فروخته می‌شد و خریداران نسبت به تازگی و وزن چای خریداری شده مطمئن نبودند، او بسته‌های رنگی با وزن 1، 5/0، 25/0 پوندی را به بازار عرضه كرد و روی آن نوشت «به‌طور مستقیم از مزارع چای تا درون قوری‌ها».
با افزایش تقاضا، صنعت چای لیپتون به سرعت سود زیادی را نمایش داد. در دهه 1900 امپراتوری لیپتون نه تنها در اروپا بلکه در آمریکا هم گسترش یافت و لیپتون با موفقیت به آمریکا بازگشت و برای اولین بار سهام شرکت در سال 1897 معامله شد. در اواسط دهه 1920 لیپتون در سن 76 سالگی از مدیریت کناره‌گیری نمود و آن را به یک تیم کاری منتقل کرد.
لیپتون با 1 میلیارد دلار فروش در سال، دهه 1980 را آغاز نمود و در اواخر دهه به بزرگترین شرکتی که غذاهای فریز شده می‌فروشد، تبدیل شد. 


29- شرکت LEGO

كجلد كرك كریستیانسن، نوه موسس شركت اسباب بازی دانماركی لگو


كجلد كرك كریستیانسن، نوه موسس شركت اسباب بازی دانماركی لگو، در سال 2010 با ثروت 5/3 میلیارد دلار از سوی مجله فوربز به عنوان دویست و پنجاه و هشتمین ثروتمند جهان معرفی شد.


كجلد كرك كریستیانسن، نوه موسس شركت اسباب بازی دانماركی لگو، در سال 2010 با ثروت 5/3 میلیارد دلار از سوی مجله فوربز به عنوان دویست و پنجاه و هشتمین ثروتمند جهان معرفی شد.
وی ثروت و كسب و كار خانوادگی را به ارث برده و آن را رشد و گسترش داده است. کجلد پس از بیست و پنج سال حضور و فعالیت در این شركت در سال 2004 از مقام ریاست و مدیریت گروه لگو كناره‌گیری كرد. البته كریستیانسن همچنان تنها مالك و نایب رییس هیات مدیره شركت لگو باقی مانده است.
كجلد كرك كریستیانسن در 27 دسامبر سال 1947 در بیلاند دانمارك متولد شد. پدر كجلد، گودتفرد كرك كریستیانسن در كنار پدربزرگ كجلد، اُل كرك كریستیانسن در كسب و كار خانوادگی لگو كار می‌كرد. مبدا راه‌اندازی شرکت لگو به زمانی باز می‌گردد که اُل کرک کریستیانسن، یک نجار اهل بیلاند (محل کنونی شرکت)، در سال 1916 یک کارگاه نجاری خرید تا برای کشاورزان محلی مبلمان بسازد. او به دلایل مختلفی دامنه تولید خود را در دهه 1930 به ساختن اسباب بازی‌های کودکان تغییر داد و در سال 1934 نیز نام «لگو» را که برگرفته از کلمات دانمارکی «leg» و «godt» و به معنای «خوب بازی کنید» است، انتخاب کرد.
محصولات اولیه کریستیانسن مثل ماشین، قلک و کامیون‌های اسباب‌بازی چوبی، به موفقیت خوبی دست یافتند اما تحول اساسی در کسب وکار او در سال 1940 اتفاق افتاد. در این زمان لگو تولید اسباب بازی‌های پلاستیکی (مثل کامیون‌های اسباب بازی ای که می‌شد قطعات آن را از هم باز و دوباره آن را سر هم کرد) را شروع کرد.
كجلد كرك كریستیانسن در زمان كودكی اغلب مفاهیم و مدل‌هایی را برای اسباب بازی‌ها ابداع و آزمون می‌كرد. او همچنین در بسته‌بندی و بازاریابی محصولات شركت نیز مشاركت می‌كرد. كریستیانسن ابتدا به مدرسه كسب و كار «آرهوس» رفته و از این دانشگاه با مدرك كارشناسی مدیریت كسب و كار فارغ‌التحصیل شد. وی سپس از دانشگاه بین‌المللی مدیریت و توسعه سوئیس مدرك MBA دریافت كرد.
كجلد كرك كریستیانسن در سال 1979 رییس و مدیرعامل گروه لگو شد. او ایده‌هایی جدید، فیگورهای كوچك، سایت لگو (lego.com) و كجلد كرك كریستیانسن و لگو ماینداستورم (اولین محصول لگو که قرار بود با بازی‌های کامپیوتری رقابت کند. این بازی کاربران را قادر می‌ساخت مدل‌های قابل برنامه‌ریزی متنوعی خلق کنند که قادر به انجام حرکت‌های مختلفی ‌باشند. این ایده‌ای بود که برای اولین بار در دهه 90 در شرکت مطرح شد) را برای اولین بار به بازار معرفی كرد. شرکت دانمارکی لگو یکی از معروف‌ترین برند‌های دنیا در شاخه اسباب بازی است. این شرکت از زمان تاسیس در سال 1932 با رشدی چشمگیر تبدیل به یک شرکت جهانی شده است. درآمد گروه لگو كه دفتر مركزی آن در بیلاند واقع شده در سال 2008 حدود 5/9 میلیارد كرون دانمارك و سود خالص آن در حدود 35/1 میلیارد كرون دانمارك برآورد شده است. همچنین در این سال در حدود 5380 نفر برای گروه لگو مشغول به كار بودند. كجلد كرك كریستیانسن ازدواج كرده و در حال حاضر ساكن بیلاند در دانمارك است. 


28-شركت كروگر

شرکت کروگر،‌ بزرگ‌ترین فروشگاه زنجیره‌ای در زمینه خواربار


شرکت کروگر،‌ بزرگ‌ترین فروشگاه زنجیره‌ای در زمینه خواربار و دومین فروشگاه زنجیره‌ای بزرگ برحسب حجم فروش در‌ایالات متحده بوده و پس از والمارت دومین فروشگاه زنجیره‌ای عمده در‌این کشور می‌باشد.


شرکت کروگر،‌ بزرگ‌ترین فروشگاه زنجیره‌ای در زمینه خواربار و دومین فروشگاه زنجیره‌ای بزرگ برحسب حجم فروش در‌ایالات متحده بوده و پس از والمارت دومین فروشگاه زنجیره‌ای عمده در‌این کشور می‌باشد.
‌این شرکت همچنین با فروش 352/45 میلیارد دلار در آمریکا پس از والمارت و کارفور در جایگاه سوم در فهرست بهترین فروشگاه‌ها و خرده‌فروشان زنجیره‌ای دنیا در سال 2010 قرار دارد. البته ‌این شرکت تنها در آمریکای شمالی فعالیت دارد، در حالی که حوزه فعالیت والمارت و کارفور جهانی است. کروگر شامل انواع مختلفی از فروشگاه‌ها چون سوپرمارکت،‌هایپرمارکت، مراکز خرید، خواربار فروشی‌ و جواهرفروشی می‌شود. شرکت کروگر در سال 1883 توسط برنارد کروگر در سینسیناتی، اوهایو، تاسیس شد. کروگر در واقع در ابتدا «فروشگاه بزرگ چای غرب» که یکی از نخستین فروشگاه‌های زنجیره‌ای در‌ایالات متحده بود را تاسیس کرد. برنارد کروگر در سن 13 سالگی، زمانی که پدرش کسب و کار خشکبار خود را از دست داد، مجبور شد تحصیل در مدرسه را رها کرده و کمک خرجی برای خانواده باشد. او در سن 16 سالگی به شکل خانه به خانه به فروش چای و قهوه می‌پرداخت و تا سن 20 سالگی توانست یک خواربار فروشی در سینسیناتی باز کند. وی سپس به عنوان مدیر شرکت چای امپریال استخدام شد. کروگر در سن 24 سالگی «فروشگاه بزرگ چای غرب» را تاسیس کرد. شعار کروگر همواره ‌این بود: «خاص باشید. هیچ‌وقت چیزی را که خودتان نخواهید خواست نفروشید».
کروگر توانست تا سال 1885 تعداد شعبه‌های آن را به چهار فروشگاه برساند و نام آن را به «شرکت نانوایی و خواربار فروشی کروگر» تغییر داد. کروگر که تا سال 1902 توانسته بود در حدود 40 فروشگاه و کارگاه تاسیس کند، شرکت خود را به ثبت رسمی ‌رساند و نام «شرکت نانوایی و خواربار فروشی کروگر» را برای آن انتخاب کرد. کروگر بر کیفیت و خدمات تاکید زیادی می‌کرد. همچنین بخشی از موفقیت کروگر از حذف واسطه‌ها بین فروشگاه و مشتری ناشی می‌شد. برای مثال در سال 1901، کروگر اولین شرکتی بود نانی را که می‌فروخت در خود شرکت تولید می‌کرد و همچنین در سال 1904 شرکت بازار گوشت ناگل و شرکت بسته‌بندی ‌هاوس را خرید و به‌این شکل اولین فروشگاه خوارباری بود که در آن دپارتمان گوشت وجود داشت. البته‌ انجام ‌این نوآوری‌های مهم آسان هم نبود و اداره افراد مختلفی که در دپارتمان‌های مختلف فروشگاه کار می‌کردند، به خصوص با ورود کسانی که شغلشان قصابی بود،‌ کاری بسیار دشوار بود. به هر حال برنارد کروگر از همان آغاز هم به تولید و هم به خرده فروشی علاقه داشت.
«شرکت نانوایی و خواربار فروشی کروگر» به زودی شروع به گسترش در خارج از‌ایالت سینسیناتی کرد و تا سال 1920‌این زنجیره در همیلتون،‌ دایتون و کلمبوس در اوهایو فروشگاه‌هایی بازگشایی کرده بود و تعداد فروشگاه‌هایش به 5500 عدد می‌رسید. کروگر زمانی که اغلب زنجیره‌ها کامیون‌های حمل را تنها در صورت نیاز می‌خریدند،‌ یک ناوگان از آنها را خرید تا بتواند شرکت خود را به‌ایالات دیگر نیز گسترش دهد.
«شرکت نانوایی و خواربار فروشی کروگر» بعد از جنگ جهانی دوم نیز به گسترش خود ادامه داد. در اواخر دهه 1930 برنارد کروگر سهام خود را به قیمت بیش از 28 میلیون دلار فروخت و یکی از مدیران اجرایی شرکت به نام ویلیام آلبرز رییس شرکت شد.
از اوایل دهه 1920 جنبشی علیه فروشگاه‌های زنجیره‌ای با ‌این دغدغه که آنها مانع رشد فروشگاه‌های کوچک می‌شوند و افزایش قدرت آنها به ضرر صنایع خواهد بود، شکل گرفت. به همین دلیل مدیران اجرایی شرکت به زودی متوجه شدند که باید سازماندهی یابند تا جلوی قوانین ضد فروشگاه‌های زنجیره‌ای را بگیرند. در سال 1927 انجمن ملی فروشگاه‌های زنجیره‌ای تاسیس شد و ویلیام آلبرز هم به عنوان رییس آن انتخاب شد. او در سال 1930 از ریاست کروگر استعفا داد و آلبرت موریل جانشین او شد. موریل شعبه‌های زیادی را برای شرکت تاسیس کرد و فروشگاه‌هایی که سودآور نبودند، را تعطیل کرد. او همچنین سیاست‌هایی علیه جنبش ضد فروشگاه‌های زنجیره‌ای و در عین حال سیاست‌هایی برای تشویق مشتریان به خرید اتخاذ کرد.
در دهه 1930 کروگر پیشتاز سوپرمارکت‌هایی بود که از چهار طرف دارای پارکینگ اتومبیل بودند. بخش خواربار و نانوایی این شرکت به جای پیدا کردن کانال‌های توزیع و فروش محصولات، شروع به فرستادن مسوولان خرید خود به مزارع کشاورزی كرد تا بتواند به کیفیت مواد اولیه نظارت داشته باشد. کیفیت بهتر محصولات کروگر باعث ایجاد سازمان تهیه کالای کروگر با نام «شرکت غذایی وسکو» شد.
موریل همچنین در دهه 1930 بنیاد غذایی کروگر را تاسیس کرد که اولین شرکتی بود که برای نظارت بر کیفیت مواد غذایی به طور علمی‌ آزمایشاتی انجام می‌داد. ‌این شرکت همچنین به 750 فرد خانه دار مسوولیت آزمون نمونه‌های غذایی در خانه‌هایشان را داده بود.
پس از جنگ‌جهانی دوم و در اواخر دهه 1940 نام شرکت به طور خلاصه تنها به «کروگر» تغییر پیدا کرد. در همین دوران اولین کارخانه فرآوری تخم مرغ شرکت نیز راه‌اندازی شد و همچنین تمام محصولات بدون برندی که در ‌این فروشگاه به فروش می‌رفتند تحت نام برند کروگر درآمدند و لگوی جدید آبی و سفید رنگ با نام جدید شرکت به بازار معرفی شد.
زنجیره کروگر همچنان به رشد خود ادامه داد و تا سال 1952 فروش آن به یک میلیارد دلار رسید. شرکت در ‌این دوره رشد زیادی در زمینه سوپرمارکت‌ها داشت. بین سال‌های 1948 تا 1963 تعداد سوپر مارکت‌های شرکت تقریبا سه برابر شد. در سال 1960 کسب‌وکار داروخانه‌ها هم به کسب و کار شرکت اضافه شد و به‌این شکل اولین سوپرایکس در سال 1961 در نزدیکی یکی از فروشگاه‌های کروگر در اوهایو بازگشایی شد. کروگر همچنین تا سال 1962 وارد بخش فروشگاه‌های کالاهای تخفیف دار شد.
در سال 1963 فروش شرکت به حدود 2 میلیارد دلار رسیده بود. رییس جدید کروگر در سال 1970 صدها سوپرمارکت کوچک شرکت را تعطیل کرد و آنها را تبدیل به مراکز خرید بزرگ کرد. همچنین در سال 1972 کروگر با همکاری با RCA اولین فروشگاهی بود که از اسکنرهای الکترونیک برای محاسبه قیمت محصولات استفاده کرد.
دهه 1980 دوره‌ای طلایی برای گسترش کروگر بود.‌ این شرکت در سال 1983 با شرکت فروشگاه‌های زنجیره‌ای بزرگ دیلون ادغام شد و پس از آن فروشگاه‌های دیگری چون کویک و سوپرمارکت M&M را خرید.‌ این اشتهای سیری‌ناپذیر کروگر همچنان در دهه 90 ادامه یافت به طوری که از سال 1995 تا 1997 سالانه 600 میلیون دلار برای پروژه‌های گسترش صرف می‌کرد. در واقع خرید شرکت‌های دیگر نقش مهمی ‌را در رشد کروگر بازی کرده است. کروگر همچنین از سال 1998 ساخت مراکز سوخت در پارکینگ فروشگاه‌های خود را آغاز کرده و تا پایان فصل اول سال جاری میلادی، 909 جایگاه ساخته است. به علاوه بزرگ‌ترین خرید در تاریخ کروگر با خرید شرکت فرد میر به قیمت 13 میلیارد دلار در سال 1999 اتفاق افتاد. ‌این ادغام موجب صرفه به مقیاس عظیمی‌در خرید، تولید، سیستم‌های اطلاعات و لجستیک شد.
درآمد شرکت کروگر در سال 2009 در حدود 7/76 میلیارد دلار، درآمد خالص آن در حدود 25/1 میلیارد دلار و مجموع سرمایه‌های آن در حدود 2/23 میلیارد دلار برآورد شده بود. به علاوه بیش از 334 هزار نفر برای‌ این شرکت مشغول به کار هستند. در حال حاضر 3619 فروشگاه به طور مستقیم یا از طریق زیرمجموعه‌های شرکت تحت کنترل شرکت کروگر هستند. دفتر مرکزی‌ این شرکت در مرکز سینسیناتی واقع شده است.
شرکت کروگر برای صداقت، انسجام،‌ ایمنی، تنوع، جامعیت و احترام، ارزش زیادی قائل است.
تحلیل استراتژیک فروشگاه‌های زنجیره‌ای کروگر
نقاط قوت
• جایگاه مستحکم در بازار: کروگر به واسطه جایگاه مستحکم در بازار توانسته رکود اقتصادی بازار را با موفقیتی نسبی تحمل کند. کروگر در سال 2009 در 39 بازار از 42 بازار عمده جایگاه‌های اول و دوم را در اختیار داشت. همچنین دارایی برند‌این شرکت مزیت رقابتی قدرتمندی را نسبت به بنگاه‌های دیگر برای کروگر‌ایجاد کرده است. کروگر در سال 2009 در جایگاه هشتاد و دوم رتبه‌بندی 500 برند برتر جهان (Brands.com) قرار گرفت. بنابراین می‌توان گفت همین جایگاه قدرتمند شرکت آن را در مقابل مشکلات اقتصادی اخیر محافظت و مستحکم کرده است. همچنین تنوع جغرافیایی فروشگاه‌های کروگر باعث افزایش قدرت رقابتی شرکت می‌شود.
• توانمندی‌های تولید: کروگر در حال حاضر بیش از 40 کارخانه تولیدی دارد که کار فرآوری، بسته‌بندی و تولید محصولات با برند شخصی را انجام می‌دهند.‌ این شرکت در حدود 43 درصد از 14400 برند شخصی که در فروشگاه‌هایش به فروش می‌رساند را در کارخانه‌های شرکت تولید می‌کند. ‌این کارخانه‌ها و کارگاه‌های تولیدی شامل 18 کارخانه لبنیات،‌ 10 کارگاه پخت نان و کیک، 5 کارخانه محصولات خواربار، سه کارخانه نوشیدنی‌ها، دو کارخانه تولید گوشت و دو کارخانه تولید پنیر می‌شود. ‌این توانمندی‌های تولیدی شرکت را قادر می‌سازد کنترل کارآتری روی کیفیت داشته باشد و بتواند به طوری اثربخش‌تر محصولاتش را به فروشگاه‌ها برساند.
• انبار محصولات خرده‌فروشی متنوع: انبار محصول کروگر شامل دامنه گسترده‌ای از محصولات با برند شخصی یا ملی در رده‌های مختلف محصول شامل مواد غذایی، خواربار،‌ نوشیدنی،‌ پوشاک، گوشت، جواهرات‌ و خریدهای معمول خانوار می‌شود. ‌این استراتژی متنوع همچنین در پمپ بنزین‌ها و خدمات مالی شرکت نیز مشاهده می‌شود.‌ این دامنه گسترده از محصولات و خدمات بنگاه را قادر می‌سازد ‌این امکان را برای خریداران فراهم کند که بتوانند در یک مکان به تعداد زیادی از محصولات و خدمات دسترسی داشته باشند.
نقاط ضعف
• کوتاهی در کنترل کیفیت توسط فروشندگان: سهم بزرگی از کسب و کار کروگر توسط تامین‌کنندگانی صورت می‌گیرد که کروگر کنترل محدودی روی آنها دارد. در نتیجه تعدادی اعلام زنگ خطرهایی از سوی مصرف‌کننده یا برگشت محصولات گریزناپذیر بوده است. به وضوح ‌این محصولات بازگشتی، به ویژه محصولاتی که برای سلامتی مضر هستند،‌ باعث تخریب تصویر برند شرکت به واسطه کاهش وفاداری و اعتماد مشتری می‌شود.
• خطر فاسد شدن محصولات: کروگر بیش از 40 کارخانه را اداره می‌کند که کار تولید مواد غذایی را انجام می‌دهند. همین امر باعث افزایش ریسک فاسد شدن مواد غذایی و در نتیجه تضعیف و تخریب برند شرکت و کاهش سود شرکت می‌شود.
• یک نیروی‌ کار متحد: نیروی کار متحد کروگر در مقایسه با رقبایش،‌ وال‌ ارت، سیرز یا تارگت، تبدیل به یک عدم مزیت رقابتی شده است. رقبای کروگر متقبل هزینه‌های نیروی کار و هزینه‌های عملیاتی پایین‌تری می‌شوند. در محیط کار ‌این شرکت اغلب مذاکرات نیروی کار و فرموله کردن توافقات به منظور اجتناب از توقف کار وقت‌گیر است.
فرصت‌ها
• تاکید روزافزون بر برندهای شخصی: کروگر همچنان به توسعه برندهای شخصی خود به عنوان یک سرمایه استراتژیک ادامه می‌دهد. کروگر با هدف کاهش وابستگی به برندهای ملی محرک‌های فروش برندهای خود فروشگاه که شامل بیش از 14000 برند می‌شود را افزایش داده است. در فصل آخر سال مالی سال 2009 در حدود 27 درصد فروش خواربار شرکت نیز از فروش‌این محصولات حاصل شده بود.‌این برندها همچنین در زمان رکود اقتصادی بسیار به نفع وضعیت اقتصادی مصرف‌کنندگان هستند.
• برنامه‌های گسترش استراتژیک: کروگر قصد دارد یک برنامه گسترش را پیاده کند که شامل تغییر مکان و تغییر مدل و وضعیت فروشگاه‌ها و بازگشایی فروشگاه‌های جدید می‌شود. ‌این برنامه به شرکت کمک می‌کند که بهره‌وری فروشگاه‌هایش را افزایش داده و به بازارهایی جدید نفوذ پیدا کند. ‌این کار همچنین باعث می‌شود کروگر بتواند به پایه مشتری بزرگ‌تری دسترسی پیدا کند. کروگر قصد دارد تا پایان سال 2010 مبلغی بین 9/1 تا 1/2 میلیارد دلار را صرف ‌این برنامه گسترش کند. از اهداف دیگر کروگر افزایش بهره‌وری عملیاتی و کاهش هزینه‌های شرکت است.
تهدیدها
• هزینه‌های رو به افزایش نیروی کار: اکثریت 334 هزار نفر کارمند ‌این شرکت تحت پوشش اتحادیه‌های محلی‌ای هستند که خود ‌این اتحادیه‌ها خود با اتحادیه‌های مختلف بین‌المللی در ارتباطند. به همین دلیل کارکنان شرکت از حداقل حقوق وضع شده فدرالی که اخیرا افزایش یافته بهره‌مند شده‌اند و پیش‌بینی می‌شود آنها از اصلاحات در زمینه بیمه خدمات درمانی نیز منفعت ببرند.‌ این تغییرات معرف چالش‌هایی مالی برای کروگر هستند و به طور بالقوه اثری منفی بر هزینه‌های عملیاتی و همچنین کاهش سودآوری شرکت خواهند داشت.
• فشار زیاد بدهی‌ها: کروگر ممکن است به زودی مجبور شود سهم عمده‌ای از جریان وجوه نقد خود را به پرداخت بدهی‌ها تخصیص دهد. سهم بزرگی از بدهی شرکت از پیاده‌سازی پروژه‌های ساختاردهی مجدد و بازگشایی فروشگاه‌های جدید ناشی شده است. فضای اقتصادی کنونی تمایل به سرمایه‌گذاری و تامین مالی بدهی‌ها را کاهش داده است.‌این بی‌میلی با 8 میلیارد وام کروگر ممکن است مانع فرصت‌های رشد آینده شرکت شود.
• دورنمای اقتصادی آشفته: رکود اقتصادی همچنان بر مخارج و قدرت خرید مصرف‌کنندگان اثر منفی خواهد گذاشت که به ضرر کروگر خواهد بود. به علاوه افزایش سطح تورم نیز برای كروگر مشكل‌ساز خواهد بود. همچنین با افزایش قیمت سوخت، افزایش هزینه‌های حمل و نقل باعث کاهش حاشیه سود شرکت کروگر خواهد شد.


28- شرکت adidas

دولف دسلر مغز متفکر اصلی نام تجاری آدیداس را مردم به عنوان پایه‌گذار صنعت لوازم ورزشی  مدرن می‌شناسند.


نوجوانی وی در آلمان و در دوران رکود اقتصادی پس از جنگ جهانی اول سپری شد. او در همین دوران به خانواده‌اش کمک می‌کرد که با استفاده از باقی مانده‌های کیف‌های ارتشی خود دمپایی درست کنند، ولی علاقه و اشتیاق او همیشه ورزش و به خصوص فوتبال بود. در سال 1920 ساخت کفش‌های ورزشی را شروع کرد. او علاوه بر استفاده از تجربیات شخصی‌اش با تعداد زیادی پزشک، مربی ورزشی و کارشناس ورزشی هم مشورت می‌کرد و از همان ابتدا روی کارآیی هر کفش برای هر ورزش به خصوص تاکید داشت، بنابراین برای انواع گوناگون ورزش مثل دو، تنیس یا فوتبال، کفش‌های متفاوتی طراحی کرد. در سال 1949 بود که آدیداس گروپ به عنوان یک شرکت به ثبت رسید.
دسلر با نوآوری‌های پیوسته و پایبندی به طراحی کفش‌های مناسب برای ورزش‌های مختلف، توانست آدیداس را پیشاپیش دیگران قرار دهد. مثلا در زمینه فوتبال دسلر متوجه شد که اگر زمین مرطوب باشد، کفش‌های معمولی فوتبال کارآیی کافی ندارد، بنابراین به فکر افتاد که به کف کفش‌ها، میخ‌های مخصوصی اضافه کند که به فوتبالیست‌ها کنترل و دقت عمل بیشتری بدهد و با همین کفش‌های جدید بود که تیم آلمان در جام جهانی 1954 به مقام قهرمانی رسید.
درست مثل میخ‌های ته کفش‌های فوتبال این دسلر بود که برای اولین بار آج ویژه‌ای برای کفش‌های مخصوص ورزش دو طراحی کرد که به واسطه آن دوندگان می‌توانستند برای دویدن به دور محوطه کنترل بیشتری داشته باشند.
هدف دیگر او این بود که کفش‌هایش از بهترین مواد اولیه، متناسب با نوع حرکت ساخته شوند و به همین دلیل روی انواع مواد اولیه‌ای که ممکن بود برتری یا ویژگی خاصی داشته باشند، از جمله پوست کوسه ماهی و حتی چرم کانگورو، هزاران آزمایش انجام داد و نتیجه مهم‌ترین اختراع او کفش‌های ورزشی نایلونی بود.
دسلر تنها یک مخترع موفق نبود، بلکه از شم اقتصادی قوی هم برخوردار بود. او می‌دانست که اگر قرار باشد آدیداس کفش‌های کاملا متفاوت برای ورزش‌های مختلف ارائه دهد، می‌باید در تمامی آنها یک عنصر مشترک وجود داشته باشد. بنابراین به فکر ساختن سه نوار در کناره کفش‌ها افتاد؛ به طوری که هر کسی تنها با نگاه کردن به کفش بتواند تشخیص دهد که آنها آدیداس هستند. امروزه این سه نوار به عنوان لگوی شرکت آدیداس شناخته می‌شوند و دیگر کسی نیاز ندارد نام آدیداس را روی محصولات آن ببیند تا متوجه شود که این محصول را آدیداس تولید کرده است.
امروز میراث دسلر هنوز به قوت خود باقی است و هنوز آدیداس تاکید زیادی روی جنبه کارآیی هر کدام از محصولاتش دارد (که در حال حاضر تمامی انواع پوشاک و کفش‌های ورزشی را شامل می‌شود) و در عین حال بازار آدیداس دیگر محدود به ورزشکاران نیست. در واقع امروز آدیداس به همان اندازه که یک نام ورزشی است، در زمینه مد هم نام معتبری محسوب می‌شود. در حال حاضر آدیداس تلاش می‌کند که بین مد بودن کفش‌ها و لباس‌هایش و کارآیی عملی و ورزشی آنها، تعادل برقرار کند و به جای اینکه سعی کند این موارد را درهم ادغام کند، برای تولیدات خود سه شاخه کارآیی ورزشی، میراث ورزشی و مد ورزشی را در نظر گرفته است. بخش کارآیی ورزشی، بر کارآیی و نوآوری متمرکز است، همان چیزی که آدیداس به واسطه آن معروف شده است. در بخش میراث ورزشی، آدیداس مدهای قدیمی‌تر را که حس و حال دوران مدرسه را القا می‌کند را به بازار می‌دهد و در بخش مد ورزشی، تولیدات آدیداس به طور مستقیم برای خریداران پیرو مد روز و با طراحی یوهیجی یاماموتو طراح معروف مد تهیه می‌شود. عمده‌ترین بخش آدیداس به بخش کارآیی ورزشی اختصاص دارد که 70 درصد کل فروش را شامل می‌شود. میراث ورزشی 25 درصد و مد ورزشی 5 درصد از بازار فروش آدیداس را تشکیل می‌دهند.
پس از اینکه در دهه 80 دسلر پایه‌گذار آدیداس از دنیا رفت، کتی همسر او و فرزندانش اداره امور را بر عهده گرفتند. پس از آن در دهه 90، آدیداس تحت مدیریت اجرایی جدید خود یعنی لویس دریفوس دچار تحول شد و از تمرکز بر تولید و فروش به بازاریابی روی آورد. در زمینه بازاریابی آدیداس بر رخدادهای ورزشی تمرکز دارد. آدیداس اسپانسر رسمی جام جهانی فوتبال است و به طور انفرادی هم پشتیبان ستارگان ورزشی دنیا مثل دیوید بکهام (که به عنوان سخن گوی آدیداس با آنها یک قرارداد دائمی به مبلغ 161 میلیون دلار امضا کرده است) و ستاره بسکتبال آمریکا، تیم دانکن است. آدیداس در سال 1995 مانند بسیاری دیگر از برندهای موفق که ورود به دوران مدرن را با ارائه سهام در بازار بورس تجربه کردند، سهام خود را در بازار بورس فرانکفورت و پاریس عرضه کرد. در ادامه این روند مدرن‌سازی آدیداس به تعدادی ادغام و تصاحب دست زد که از آن جمله می‌توان به خرید سالومون گروپ و سپس فروش آن و همچنین خرید تیلر مید و ریبوک اشاره کرد. ادغام آدیداس با ریبوک در سال 2006 را می‌توان فصل جدیدی در تاریخ آدیداس دانست. ادغام این دو برند مطرح با یکدیگر به شرکت این فرصت را می‌دهد که با ایجاد ویژگی‌های مکمل در این دو برند به بازار گسترده‌تری دست یابد و توانایی ارائه محصولات متنوع‌تری را به بازار داشته باشد.



27- شرکت HP

آنچه در تاریخچه شركتHP (هیولت – پكارد) دیده می شود آن است كه همه چیز از یك رؤیای مشترك دو دانشجوی همكلاس و همدرس در دانشگاه استنفورد آغاز می شود. همت و تلاش و سخت‌كوشی و درایت این دو نفر، یعنی دیوید پكارد و ویلیام هیولت باعث می شود كه سرمایه اولیه 538 دلاری شركت، اكنون پس از گذشت حدود 70 سال به نزدیك 90 میلیارد دلار برسد و فعالیت شركت، بیش از 160 كشور را در حوزه جهانی دربرگیرد. تولد شركت HP با تولد دره سیلیكون همراه شد، زیرا HP اولین شركت حوزه صنعت الكترونیك بود كه در منطقه كالیفرنیا تأسیس شد و سنگ‌بنای تأسیس و تكثیر دهها و صدها شركت دیگر از این نوع گذاشته شد. به همین جهت است كه گاراژ كوچك . محقری كه هیولت و پكارد اولین محصول تولیدی شركت خود را در آنجا تولید كردند، اكنون نه تنها به عنوان نماد شركت HP، بلكه به عنوان خاستگاه و محل تولد دره سیلیكون شناخته می شود.
نزدیك به هفت دهه سرگذشت 
HP، به خوبی بیانگر تطور و تكامل یك شركت عظیم و دربردارنده و نشان‌دهنده مسیر تحولات فناوری در صنعت الكترونیك است. با وجود همه فراز ونشیب‌ها، اكنونپس از ادغام با شركت عظیم «كمپك»، به عنوان یك شركت جهانی و پیشرو در تحقیق و توسعه فناوری الكترونیكی، در بسیاری حوزه‌های تولیدی و خدماتی جایگاه برتر را داراست و شانه به شانه رقیب بزرگ خود، IBM حركت می كند. حفظ این دستاوردهای بزرگ اینك به دوش مدیرعامل جدید شركت، مارك هرد سنگینی می كند و او را وادار به اعتراف می كند كه كار سختی درپیش دارد.

تاریخچه
ویلیام هیولت و دیوید پكارد دو دانشجوی مهندسی برق دانشگاه استنفورد، در سال 1934 فارغ التحصیل شدند. آنها در سالهای آخر دانشگاه با یكدیگر آشنا شدند و تحت سرپرستی پروفسور ترمن پروژه تحصیلی مشتركی را انجام می دادند. همین پروژه كه اولین محصول شركت آنها را به دنبال داشت باعث شد در دو سه سال بعد از فراغت از تحصیل كه پكارد برای كار به جنرال الكتریك رفت و هیولت كارشناسی ارشد دانشگاه 
MIT را گرفت، آنها را به هم بپیوندد و با تشویق استاد مشترك خود، راه تأسیس شركت آنها را باز كند. هیولت و پكارد در سال 1939 شركت HP را تأسیس كردند. سرمایه آنها برای این كار 538 دلار بود و محل فعالیت آنها گاراژی كوچك در كالیفرنیا، همان منطقه ای كه امروزه به عنوان دره سیلیكون شناخته می شود و نماد انقلاب الكترونیكی است. پیوند عمیق این دو دوست و همشاگردی به حدی بود كه در طی عمر طولانی شركت، با وجود آن كه یك بار هیولت سالها به دلیل خدمت در ارتش از شركت دور شد و یك بار پكارد بنا به دعوت وزارت دفاع در سمت معاونت مشغول به كار شد، شركت به خوبی راه خود را طی كرد و به سرعت مراحل رشد و ترقی را پیمود. هیولت عمدتا بركارهای فنی و مهندسی و فناوری نظارت داشت و پكارد امور مربوط به نیروی انسانی و مدیریت را رهبری می كرد. سبك مدیریتی خاصی كه این دو به كار گرفتند، به عنوان الگوی شركتهای دره سیلیكون مطرح شد و بسیاری افراد موثر كه بعدها خود شركتهای عظیم رایانه ای را رهبری كردند، در HP مشغول به كار شدند. سیاست درهای باز و توجه به منابع انسانی و مدیریت براساس حضور در محل انجام فعالیتها ازجمله نكات مدیریتی بود كه در سبك رهبری HP تجلی یافته بود.
در ابتدای سال 1940 تعداد كاركنان شركت 3 نفر و درآمد آن 34 هزار دلار بود. 20 سال بعد تعداد كاركنان به 3021 نفر و درآمد شركت به 60 میلیون دلار رسید. در این مدت صدها حق ثبت اختراع ازسوی شركت به ثبت رسید و صدها نوع محصول متنوع و مختلف ازجمله شمارنده های فركانس پرسرعت، اسیلوسكوپ و مانند آن به بازار عرضه شد. در سال 1959 با افتتاح دفتر شركت در ژنو سوئیس، مسیر جهانی شدن برای شركت باز شد و چهار سال بعد، همكاری مشترك با ژاپنی ها آغاز شد. اولین ماشین حساب علمی رومیزی دنیا (
HP35) درسال 1968 ابداع و به بازار ارائه شد. شش سال بعد نوع جیبی و برنامه‌خور آن (HP65) با قیمت 795 دلار و سه سال بعد نوع مچی دیجیتالی آن عرضه شد. اولین رایانه نیز در سال 1974 با چهاركیلو بایت RAM توسط شركت ابداع شد. سال 1977 درآمد شركت از مرز یك میلیارد دلار فراتر رفت، درحالی كه كاركنان آن بیش از 35 هزار نفر بودند. در این سال كه هم هیولت و هم پكارد بازنشسته شدند و به عنوان مدیران افتخاری در شركت فعالیت می كردند. یانگ به عنوان مدیرعامل به كار مشغول شد و تا سال 1992 در این سمت باقی ماند. شركت، اولین رایانه شخصی، اولین رایانه دستی و اولین رایانه تماس دستی به ترتیب در سالهای 1980، 1982و 1983 توسط شركت به بازار عرضه كرد و در سال 1984، HP، اولین چاپگر لیزری ابداع و به بازار مصرف روانه كرد. شركت تاكنون مقام اول را در تولید این وسیله به خود اختصاص داده و تا سال 2005، 385 میلیون چاپگر به سراسر دنیا فروخته است. در سال 1988 شركت با 87 هزار نفر پرسنل و درآمد 8/9 میلیارد دلاری، در جایگاه 49 فهرست 500 شركت برتر فورچون قرار گرفت. از 1992 به مدت هفت سال لویس پلت مدیریت عامل شركت را برعهده گرفت. سال 1995 دیوید پكارد كتاب «راه HP» را كه دربردارنده توضیح سبك مدیریت شركت بود منتشر كرد و سال بعد درگذشت. در آستانه ورود به قرن بیست ویكم، تعداد كاركنان به 84400 نفر و درآمد به 42 میلیارد دلار رسید. در اولین سال هزاره جدید خانم كارلی فیورینا رهبری شركت را دردست گرفت و دو سال بعد در یك اقدام متهورانه، طرح ادغام HP و شركت كمپك را به مرحله عمل رساند و شركتHP را با 141 هزار نفر پرسنل و درآمد 6/56 میلیارد دلاری در سال 2004 به مقام یازدهم در فهرست فورچون رساند. این درحالی بود كه هیولت در سال 2001 درگذشت.
سال 2005 با بركناری فیورینا، مارك هرد به عنوان مدیرعامل شركت 
HP منصوب و مشغول به كار شد، درحالی كه شركت 150 هزار نفر پرسنل و 80 میلیارد دلار درآمد داشت و محصول و خدمت خود را به بازاری با بیش از یك میلیارد مشتری در سراسر جهان و بیش از 160 كشور عرضه می كرد.


MOTORELLA -26

از زمانی که پل گالوین در سال ۱۹۲۸ شرکت تولیدی گالوین را تأسیس کرد، ۲۰ سال زمان کافی بود تا او و برادرش بخوبی درزمینه رادیوهای خودرو خبره شوند و عنوان صوت در حرکت را (موتورولا) بر شرکت خود بپسندند. این زمانی بود که موتورولا جهت حرکت آینده خود را مشخص کرده بود. دریافت پیام فضانوردان آپولو۱۱ از کره ماه توسط رادیوی موتورولا در تثبیت موقعیت و کیفیت محصولات شرکت بسیار موثر بود. کوشش بی‌وقفه در امر بهبود محصولات، موتورولا را به ابداع متدولوژی شش سیگما رهنمون شد و شرکت توانست یک بیان استاندارد و مشترک جهانی را در سنجش کیفیت به نام خود ثبت کند. موتورولا در بعد منابع انسانی و تدوین استراتژی‌های این حوزه نیز سرآمد است. تجربه موتورولا نمونه روشنی است که منطق و فرایند توسعه استراتژی قدرتمند منابع انسانی را مبتنی بر مفاهیم و بهترین فعالیتها نشان می دهد. موتورولا در حوزه اصلی کار خود، یعنی تلفن همراه موفق عمل کرده و بیش از ۱۷ درصد بازار را دردست خود گرفته است. با این حال، زاندر مدیرعامل شرکت در فکر افزایش سهم شرکت از بازار سه میلیارد دستگاه تلفن همراه در سال ۲۰۱۰ است.
تاریخچه
در سال ۱۹۲۸، پل گالوین و برادرش ژوزف، شرکت تولیدی گالوین را در شیکاگو تأسیس کردند. اولین محصول شرکت، یک المیناتور باتری بود که که امکان استانداردشدن باتری‌های رادیو را با جریان الکتریکی لوازم خانگی فراهم می ساخت. در سال ۱۹۳۰، رادیوی موتورولا عرضه شدکه جزو اولین رادیوهای موفق تجاری خودرو بود. مؤسس شرکت، نام موتورولا را برای این محصول انتخاب کرده بود که مرکب از کلمه موتور (که به motorcar یعنی خودرو اشاره دارد) و ola به معنای صداست و معنای آن صوت درحرکت بود. درهمین سال گیرنده رادیویی برای ماشین‌های پلیس نیز عرضه شد. در آغاز دهه ۴۰، گوشی رادیویی بی‌سیم دوطرفه تولید شد. یک سال بعد اولین سیستم رادیویی دوطرفه fm خودرو و دو سال بعد نوع قابل حمل پشتی این سیستم با برد ۳۲ – ۱۶ کیلومتر عرضه شد. اولین خدمات مکالمه رادیو تلفنی در خودرو توسط موتورولا در سال ۱۹۴۶ ارائه شد. در سال ۱۹۴۷، نام شرکت از شرکت تولیدی گالوین به موتورولا تغییر یافت. درهمین سال اولین تلویزیون خانگی عرضه شد که ۱۰۰ هزار از آن به فروش رفت. در سال ۱۹۵۵ اولین ترانزیستور ژرمانیمی پرقدرت تجاری برای رادیوهای خودرو در جهان عرضه شد. این اولین نیمه هادی شرکت با تولید انبوه بود. یک سال بعد، رابرت گالوین پسر مؤسس، به عنوان رئیس شرکت منصوب شد. در سال ۱۹۵۸ اولین رادیوی تمام ترانزیستوری دوسویه خودرو و در سال ۱۹۶۳ اولین تیون تلویزیون رنگی توسط موتورولا عرضه شد. در ۱۹۶۹، یک رادیوی موتورولا، اولین کلمات را از فضانوردان مستقر در ماه به زمین مخابره کرد. این وسیله، ارتباطات آپولو ۱۱ - با زمین را انجام می داد. در ۱۹۷۳ پروتکل سیستم تلفن همراه توسط شرکت ارائه و سال بعد اولین گوشی تجاری تلفن همراه با نشان dyna tac با وزن ۷۹۴ گرم عرضه شد. در ۱۹۸۶ موتورولا فرایند بهبود کیفیت شش سیگما را ابداع کرد. شش سیگما یک زبان جهانی مشترک برای سنجش کیفیت فراهم ساخت و به یک استاندارد جهانی تبدیل شد. در ۱۹۹۰ اولین استاندارد فنی تمام دیجیتال تلویزیون ارائه شد.
در سال ۱۹۹۱ اولین سیستم ماهواره ای دیجیتال برای تلفن‌های همراه با استفاده از سیستم جهانی (gsm) عرضه شد. چهار سال بعد، اولین پیام‌گیر (pager) دوسویه برای دریافت پیامهای متنی و پست الکترونیک توسط موتورولا ابداع و عرضه شد. این وسیله با اتصال به رایانه، توانایی دریافت پیامهای بسیار بلند را نیز داشت. در ۱۹۹۶ سبکترین و کوچکترین گوشی تلفن همراه با وزن ۸۸ گرم عرضه شد. در سال پایانی قرن پیش نیز موتورولا اولین تلفن همراه ترکیبی را با رادیویی دوطرفه، پیام‌گیر متنی و قابلیت جستجو در اینترنت، پست الکترونیک و فاکس عرضه کرد. اولین شبکه خدماتی تلفن‌های همراه نیز به همراه شرکت سیسکو راه‌اندازی شد. در سال ۲۰۰۳ اولین گوشی تلفن همراه a760 مرکب از سیستم لینوکس و فناوری جاوا به بازار آمد. یک سال بعد نیز تلفن همراه با ضخامت ۹/۱۳ میلیمتر با ویژگیهای خاص مواد به کار رفته در آن عرضه شد. در ۲۰۰۶، موتورولا مدال ملی فناوری ۲۰۰۴ را به پاس ۷۵ سال تلاش و رهبری توسعه فناوری الکترونیک در ارتباطات تلفن همراه دریافت کرد.
درهمین سال موتورولا تلفن همراه صفحه تماسی با الفبای چینی در آسیا عرضه کرد. در ابتدای سال ۲۰۰۷ نیز موتورولا با شرکت symbol technologies ادغام شد. اخیرا موتورولا در بین ۱۰۰ شرکت شهروند آمریکایی در عملیات زیست محیطی و رسالت اجتماعی چهارم شد. این چهارمین باری بود که شرکت در جرگه ۱۰ شرکت برتر در این زمینه قرار می گرفت.
حوزه فعالیت
موتورولا همواره رویکرد تنوع مرتبط را برای پرتفوی خود انتخاب کرده است. او همواره کنترل هزینه، نوآوری، ارتباطات و اولین بودن در بازار را به عنوان مزیتهای رقابتی خود تقویت کرده است. سه واحد اصلی کسب و کار شرکت عبارت است از: شبکه ها، تلفن همراه و حوزه ارتباطات خانگی. بیش از ۳۲۶۰۰ تامین کننده مختلف تقریبا نیمی از فعالیت تامین مواداولیه، فرایندها و ساخت را برعهده دارند.
چشم انداز
چشم انداز موتورولا عبارت است از: تدارک مراکز ارتباط بی‌سیم برای ارتباط افراد و اشیا در کار، در خانه و خارج از خانه در سراسر جهان.
فرهنگ سازمانی
موتورولا دو موضوع را تحت عنوان «باورهای اصلی» خود که همواره بر آن عمل کرده است معرفی می کند: درستی و احترام به مردم. موتورولا بر این باور است که گرچه زمان تغییر می کند، محصولات و مردم و مشتریان نیز تغییر می کنند، اما آنچه تغییر نخواهد کرد تعهد آنها به باورهای اصلی خود است. موتورولا به منظور ایجاد فرهنگ مطلوب خود، پنج فعالیت منابع انسانی را که باید ایجاد شود یا بهبود یابند شناسایی کرده است:
۱ – توسعه رهبری؛
۲ – طراحی کار و سازمان؛
۳ – مدیریت عملکرد؛
۴ – ارتقا؛
۵ – بررسی واقعیات بیرونی.
منابع انسانی
موتورولا در ایجاد یک استراتژی قدرتمند منابع انسانی گامهای خوبی برداشته است. تیم رهبری منابع انسانی، از آنجا که ارتباط کاری نزدیکی با مدیران ارشد صف دارد، فرهنگ موردنیاز رقابتی را بخوبی شناسایی کرده است. بدین جهت همواره در کتابهای معتبر از استراتژی منابع انسانی موتورولا به عنوان الگو در این زمینه یاد می شود. حدود ۷۰ هزار نفر کارکنان شرکت که ۶۷ درصد آن مرد و بقیه زن هستند در سراسر جهان به تفکیک زیر کار می‌کنند.
۴۱ درصد آمریکا، ۳۴ درصد آسیا، ۱۸ درصد اروپا، خاورمیانه و آفریقا و ۷ درصد آمریکای لاتین.
تحقیق و توسعه
حوزه های اصلی تحقیق و توسعه در موتورولا عبارت است از: شبکه ها، محیط‌های چندرسانه ای، ارتباطات دیداری، انرژی، rf، سیستم‌های گفت و شنود صوتی، نرم افزار، بی‌سیم، فناوری زیست محیطی و فناوری نانو. موتورولا دارای ۱۲ آزمایشگاه مجهز و بزرگ، ۲۳ مرکز توسعه و ۱۹ مرکز نرم افزار درجهان است. ۲۵ هزار مهندس، که حدود ۳۵ درصد کارکنان شرکت را شامل می شود، در این حوزه مشغول فعالیت هستند. ۱۵ هزار نفر از این تعداد مهندس نرم افزار هستند. ۵۰ مخترع که هریک بیش از ۲۰ اختراع ثبت شده دارند با موتورولا همکاری می کنند. مجموع اختراعات ثبت شده شرکت در سطح جهانی به ۲۱۳۰۰ عدد می رسد. هزینه شرکت در حوزه تحقیق و توسعه بیش از چهار میلیارد دلار است.
فروش
در سال ۲۰۰۶، موتورولا با فروش ۸/۳۶ میلیارد دلاری و سود ۵/۴ میلیارد دلاری توانست رتبه ۱۵۲ را در بین ۵۰۰ شرکت برتر جهانی کسب کند. حوزه عملیات شرکت در ۷۳ کشور جهان گسترده است. تفکیک حوزه های فروش عبارت است از: آمریکا ۴۴ درصد، اروپا ۱۵ درصد، آسیا ۲۲ درصد که نیمی از آن صرفا متعلق به چین است. آمریکای لاتین ۱۰ درصد و سایر بازارها ۹ درصد. توزیع درآمد شرکت در حوزه های مختلف فعالیت آن چنین است: دستگاههای تلفن همراه ۶۶ درصد، شبکه‌ها ۲۶ درصد و ارتباطات خانگی ۸ درصد. با این میزان درآمد، شرکت موتورولا پس از نوکیا که در رتبه ۱۳۱ فهرست شرکتهای برتر قرار دارد، در جایگاه دوم و جلوتر از شرکتهایی مانند سیسکو، اریکسون و آلکاتل قرار گرفته است. در حوزه تلفن همراه، شش شرکت نوکیا، موتورولا، سامسونگ، lg سونی اریکسون و زیمنس حدود ۸۰ درصد سهم بازار جهانی را دراختیار دارند. نیمی از این سهم متعلق به نوکیا و موتورولاست. موتورولا در سال ۲۰۰۴، بیش از ۱۴۴ میلیون دستگاه تلفن همراه فروخت که حدود ۷/۱۷ درصد بازار جهانی را شامل می شود. موتورولا در این زمینه در آمریکا مقام اول را داراست. فروش تلفن همراه دردنیا در مرز یک میلیارد دستگاه است.
مدیرعامل
گرچه تأسیس و راهبری موتورولا با خانواده گالوین، یعنی پل به عنوان بنیانگذار و برادرش ژوزف به عنوان همکار و سپس رابرت پسر پل بوده است، اما مدتی است که هدایت مجموعه از خانواده گالوین فراتر رفته است. از سال ۲۰۰۴، ادوارد زاندر، یک مهندس برق، به سمت مدیرعاملی مجموعه منصوب شده است. تاکید او همواره بر این است که افراد باید کارهای درست انجام دهند و بدون عذر و اشتباه کار کنند. گرچه موتورولا در دو دهه اخیر بر کشتی موقعیت سوار بوده و سهم بازار و سودآوری شرکت افزایش چشمگیری داشته است، اما مدیرعامل کنونی بر مسئولیت اجتماعی شرکت تاکید می کند و استفاده از قدرت سرشار کسب و کار جهانی شرکت را برای فایده‌رسانی به مردم ضروری می داند. او دایره مسئولیت اجتماعی را به چگونگی تعامل با مردم نیز می گسترد. حوزه اصلی کار شرکت، یعنی تلفن همراه نیز همواره موردتوجه رهبران شرکت بوده است. آنها خود را در زمینه ارتباطات جهانی بی‌سیم و تلفن همراه یک رهبر جهانی می دانند که درصدد است با ارائه مدل‌های مختلف، انقلابی در شبکه های بی‌سیم پدید آورد. این بازار در سال ۲۰۰۶، تنها در کشورهای درحال توسعه ۶/۱ میلیارد نفر را دربرگرفته است. پیش بینی مدیرعامل شرکت آن است که تا سال ۲۰۱۰، حدود ۳ میلیارد نفر در این کشورها از تلفن همراه بهره خواهند جست


25- شركت NOKIA

نوکیا یک شرکت چند ملیتی در حوزه ارتباطات می‌باشد که روی نقاط کلیدی مخابرات سیمی‌و بی‌سیم تمرکز کرده ‌است. هم‌اکنون نوکیا بزرگ‌ترین سازنده تلفن‌همراه در جهان است که بیش از۳۰ درصد از بازار موبایل را در اختیار دارد. همچنین این شرکت لوازم و تجهیزات جانبی ارتباطات بی‌سیم و تلفن‌های ثابت را نیز تولید می‌کند…

در سال ۱۸۶۵ یک شرکت تبدیل چوب به ورقه‌های کاغذ توسط «کنت فردریک آیدستام» در شهر تامپر در جنوب غربی فنلاند تاسیس شد.
او تجربه کافی در این زمینه تجاری نداشت. بنابراین با متقاعد کردن کارگران کارخانه به نشان دادن فرآیندها، تکنولوژی را از آنها فرا گرفت. مالک کارخانه تکنولوژی این صنعت را برای مدت چند سالی به عنوان یک راز بزرگ پنهان کرده بود و زمانی که این مساله را دید، فردریک را بیرون کرد، اما آیدستام آنچه را که می‌خواست دیده بود و زمانی که به فنلاند برگشت کارخانه تولید کاغذ خودش را بنا کرد.
بعدها شرکت به شهرک نوکیا کنار رود «نوکیانویرتا» که بهترین منبع تولید نیروی آبی است، تغییر مکان داد. واژه نوکیا از رود جاری در مرکز شهر نشات می‌گیرد. نام خود رود از کلمه قدیمی‌فنلاندی به معنی جانور خزدار تیره رنگ که تقریبا شبیه راسو یا سمور می‌باشد و در آن محل زندگی می‌کرده، گرفته شده است.
بعد از گذشت چند سال فردریک با ثبت شرکت نوکیا، اختراعش یعنی خمیر چوب را در سال ۱۸۶۷ در نمایشگاه چوب پاریس عرضه کرد و یک مدال برنز جایزه گرفت. بعد از این مساله همه نوکیا را می‌شناختند. بنابراین آیدستام به تمامی‌ محصولات، برچسب نوکیا زد و زمانی که بعد از چند سال این شرکت شروع به ارائه محصولات جدیدی کرد؛ هنوز همین برچسب را روی همه محصولات می‌زد.
شرکت نوکیا فعالیت‌هایش را در زمینه لاستیک در اوایل قرن بیستم آغاز کرد و بعدها به چند بخش از جمله تولید محصولات کاغذی، دوچرخه و تایر اتومبیل، کفش، رایانه‌های شخصی، کابل‌های ارتباطی، تلویزیون، لوازم برقی، باتری، آلومینیوم و .. تقسیم شد.
زمینه ورود نوکیا به بازار فعلی با تشکیل بخش الکترونیک در قسمت کابل‌ها در سال ۱۹۶۰ ایجاد شد. در سال ۱۹۶۷ این بخش به قسمت جداگانه تبدیل شد و شروع به تولید لوازم مخابرات کرد. در سال ۱۹۷۰، نوکیا با ساختن یک سوئیچ دیجیتال تلفن، بیشتر در زمینه مخابرات درگیر شد و ۱۰ سال بعد با تولید یک سری از کامپیوترهای شخصی به نام میکرومیکو به عرصه کامپیوتر وارد شد. گرچه این قسمت بعد‌ها زیرمجموعه فوجیتسو شد.
در همان سال‌ها شبکه تولید تلفن و وسایل مخابراتی نوکیا مجزا شد و اسم آن به ارتباطات از راه دور دنیا تغییر یافت و سپس سیستم پیام رسانی برای وزارت دفاع فنلاند را گسترش داد.
سپس در ۱۹۷۱ گوشی ARP به تولیدات این شرکت اضافه شد. در سال ۱۹۷۹ ادغام با کمپانی «سالورا اوی» منجر به تاسیس موبیرا اوی شد. موبیرا شروع به گسترش موبایل برای شبکه استاندارد کرد و در سال ۱۹۸۲ اولین تلفن قابل استفاده داخل اتومبیل با وزن ۸/۹ کیلوگرم توسط نوکیا تولید شد.
سپس در سال ۱۹۸۴ اولین تلفن قابل حمل به نام «تاکمن موبیرا» با وزنی کمتر از ۵ کیلوگرم و بعد از آن اولین گوشی موبایل با وزنی در حدود ۸۰۰ گرم با نام «موبیرا سیتیمن» توسط نوکیا ارائه شد. در سال ۱۹۸۷ نوکیا یکی از گوشی‌های همراه اولیه دنیا را معرفی کرد.
در دهه ۱۹۸۰ بخش‌های تولیدی جدیدی به این شرکت افزوده شد، به طوری‌که در سال ۱۹۸۸ این شرکت یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان تلویزیون و بزرگترین شرکت IT در اروپای شمالی بود.
تلفن‌همراه نوردیک اولین گوشی استاندارد تلفن دنیا به عنوان رومینگ بین‌المللی شناخته شد و نزدیک کردن شرکت به استاندارد جی‌اس‌ام (سیستم اصلی ارتباط موبایلی)، تجارت ارزشمندی برای نوکیا بود. جی‌اس‌ام یک استاندارد دیجیتال بود که در دهه ۱۹۹۰ به صنعت تلفن دنیا وارد و اوایل سال ۲۰۰۶ با بیش از ۲ میلیارد موبایل درکل دنیا بر بازار چیره شد. اولین تلفن تجاری با به کارگیری سیستم جی‌اس‌ام در شبکه دنیا در سال ۱۹۹۱ در هلسینگ سینس به وسیله هری هولکری، نخست وزیر فنلاند افتتاح شده بود.
نوکیا به عنوان تولیدکننده تکنولوژی مخابراتی رادیویی موبایل ارتش شناخته می‌شد و در بحران شدید اقتصادی اوایل دهه ۱۹۹۰ قسمت ارتباطات راه دور و تلفن‌همراه عامل پیروزی شرکت نوکیا بود. در مه ‌۱۹۹۲ شرکت تصمیم به سرمایه‌گذاری عمده در ارتباطات تلفنی گرفت.
اکنون نوکیا، با حدود ۱۲۵۰۰۰ کارمند در سراسر جهان پنجمین شرکت با ارزش دنیا و بزرگ‌ترین کمپانی فنلاندی است که یک سوم بازار بورس هلسینکی را در دست دارد و با بالا بردن ارزش پول فنلاند گاهی به فنلاند، «نوکیا لند» نیز گفته می‌شود. این شرکت در سال گذشته میلادی درآمدی بالغ بر ۴۰ میلیارد یورو داشت و سود عملیاتی آن از یک میلیارد یورو تجاوز می‌کند. مراکز تحقیقات نوکیا در سراسر جهان قرار دارند، ولی ساختمان اصلی نوکیا در شهر اسپو، جایی نزدیک به هلسینکی؛ پایتخت فنلاند قرار دارد.


24- شرکت جنرال الکتریک

زندگینامه جک ولش؛ موسس شرکت جنرال الکتریک 
 
جک ولش روش نوینی در نحوه اداره شرکت‌ها و کمپانی‌های بزرگ ابداع کرد که امروزه بسیاری از مدیران بزرگ فارغ‌ از اصول فرسوده و سنتی پیشین، به راحتی کنترل امور مرزهای تجاری خود را در دست گرفته و با سرعتی باورنکردنی به سوی پیشرفت و توسعه پیش می‌روند. تکنیک‌های افسانه‌ای مدیریت ولش به گونه‌ای است که هر مدیری را در هر قلمرویی به اوج می‌رساند. او خود نمونه بارز و موفق تکنیک‌های ولش است که در سن 44 سالگی کنترل تمامی امور کمپانی بزرگ و نامداری چون جنرال الکتریک آمریکا را در اختیار گرفت و عنوان جوان‌ترین مدیر یکی از بزرگترین شرکت‌های ایالات متحده را از آن خود کرد.
جان فرانس ولش جی.آر در سال 1935 در ایالت ماساچوست آمریکا به دنیا آمد. در سال 1957 مدرک مهندسی شیمی خود را از دانشگاه همان ایالت دریافت کرد و پس از آن به سرعت به ادامه تحصیل مشغول شد و توانست در کوتاه‌ترین زمان ممکن دکترای این رشته را از دانشگاه آیلینیوس دریافت نماید.
بلافاصله پس از فراغت از تحصیل یعنی در سال 1960، ولش به کمپانی جنرال الکتریک پیوست و مشغول به‌کار شد؛ اما یک سال بعد تصمیم به ترک این کمپانی گرفت. او که از بدو ورود به این مکان با نحوه ارتقا شغلی کارکنان و برخی روش‌های مدیریتی مشکل داشت، پس از یک سال فعالیت با دریافت پیشنهاد کار در یک شرکت شیمی معدن با جدیت تمام تصمیم به ترک جنرال الکتریک گرفت. دریافت حقوق 10500 دلار برای یک مهندس جوان و تازه‌کار اگرچه ایده‌آل به نظر می‌رسید، اما او سوای مسائل مادی به روحیات حاکم بر محیط کارش بیشتر اهمیت می‌داد. به هر ترتیبی که بود تا یک سال توانست این شرایط را تحمل نماید اما به محض دریافت پیشنهاد جدید از شرکتی دیگر، تصمیمش جدی‌تر شد.
هنگامی که ولش تصمیمش را برای مسئول رده بالایش، روبن گاتوف مطرح کرد، با عکس‌العمل عجیبی روبه‌روشد. او که تا پیش از این تصور می‌کرد، گاتوف از شکایت‌های هرروزه ولش در مورد نحوه بوروکراسی دست و پاگیر کمپانی خسته شده است و با شنیدن تصمیم او بسیار خوشحال خواهد شد، به ناگاه با عکس‌العمل شدید او مبنی بر عدم اجازه به وی برای چنین کاری روبه‌رو شد.
گاتوف که خود مدیری جوان و لایق در آن بخش به حساب می‌آمد، به خوبی می‌دانست که وجود افرادی متخصص چون ولش برای جنرال الکتریک سرمایه‌ای بی‌کران محسوب می‌شوند و از دست دادن آن‌ها به منزله از دست دادن بخش مهمی از سرمایه شرکت است. از همین‌رو ولش و همسر جوانش را برای گردش در خارج از شهر دعوت کرد و در یک گفت‌وگوی چهار ساعته توانست او را قانع سازد تا از تصمیمش منصرف گردد. او به ولش قول داد که شرایط را به گونه‌ای مهیا سازد که گویا او به دور از بوروکراسی ادارات و شرکت‌های بزرگ تنها برای شرکت‌های کوچک تحت فرمان یک کمپانی بزرگ کار می‌کنند و بدین ترتیب تمامی این رفت و آمدهای وقت‌گیر اضافی برای انتقال نظرات و تصمیمات برای او برداشته خواهد شد.
به دنبال این جریان، ولش با عزمی جدی‌تر به کار بازگشت و به کمک گاتوف توانست پله‌های ترقی را به سرعت طی نماید. او ابتدا با بکارگیری روش نوین و مبتکرانه بازاریابی محصولات جنرال الکتریک را به طرز شگفت‌آوری ارتقا داد و از همین‌رو نام و اعتبار خاصی در کمپانی به‌دست آورد. سپس در سال 1972 به سمت معاونت یکی از بخش‌ها، در سال 1977 مدیریت آن بخش، در سال 1979 یکی از اعضای هیات مدیره و سرانجام در سال 1981 به‌عنوان جانشین رجینالد جونز و جوان‌ترین مدیرکل کمپانی عظیم جنرال الکتریک منصوب شد.
در طول فعالیت 20 ساله او در این سمت، جنرال الکتریک پیشرفتی بی‌سابقه در خود مشاهده کرد به طوری که فروش محصولات آن از 12 میلیارد دلار در سال 1981 به 280 میلیارد دلار در سال 2001 افزایش یافت. تعداد بسیاری از کارشناسان موفقیت ولش را مدیون توانایی او در مدیریت و بکارگیری تکنیک‌های فوق‌العاده موثر می‌دانند. او به سادگی می‌دانست که چطور افکار و اهدافش را به تک تک افراد از بالاترین رده تا پایین‌ترین رده شرکت انتقال دهد. او اعتقاد داشت که مدیران ارشد شرکت به جای نصب انواع و اقسام اطلاعیه‌های مختلف در تابلو اعلانات و یا ابلاغ نظراتشان توسط بوروکراسی طولانی و خسته‌کننده اداری، می‌بایست از شیوه تکرار استفاده کند. به باور او این مساله باید به گونه‌ای انجام شود که اهمیت اهداف و مقاصد و یا دستورات جدید حتی به خانه کارکنان نیز کشیده شود و آن‌ها سر سفره شام با خانواده نیز در مورد آن صحبت کنند. در نظر او اگر در ذهن کارکنان، شرکت از شکل یک راهرو دراز و پر پیچ و خم با موانع متعدد برای رساندن خبر از جایی به جای دیگر به یک سوپرمارکت بزرگ تشبیه شود، دیگر تمامی اتلاف وقت و انرژی در این سیستم اداری از بین خواهد رفت. اگر تمامی بخش‌ها همچون قفسه‌های سوپرمارکت در کنار هم و در معرض تماس دیگران قرار گیرند، نه به سیستم کاری آن‌ها لطمه‌ای خواهد خورد و نه دخالت و ناهماهنگی در انجام امور پدید خواهد آمد، علاوه بر این‌ها تماس طولانی مدت همه با یکدیگر سبب خواهد شد تا مطالب موردنیاز کمپانی بارها و بارها دهان به دهان تکرار شده و در ذهن همگان نقش بندد.
بکارگیری این روش غیرمعمول سبب شد تا کارکنان همگی خود را جزئی از کل بدانند و تماس‌های روزمره آن‌ها با مدیران ارشد کمپانی، نوعی اعتماد به نفس و وابستگی عاطفی به جنرال الکتریک در آن‌ها پدید آورد و این‌گونه شد که در مدت 20 سال این کمپانی چنان رشدی کرد که قوی‌ترین مدیران دنیا از عهده آن برنمی‌آمدند.
اگرچه در سال 2001، ولش از سمت خود بازنشسته شد اما توان علمی و مدیریتی او به حدیست که حتی در سن و سال امروز نیز قریب به 500 کمپانی او را به عنوان مشاور و راهنما در کنار خود دارند و از تکنیک‌های خلاق او سود می‌جویند.
http://forum.p30world


23- شركت TOMMY

 هنر طراحی لباس برای گروه‌های مختلف اجتماعی و همچنین برای سنین متفاوت از جمله مشاغلی است که امروزه از رونق بسیار خوبی بهره‌مند شده است. لباس‌هایی که هر روزه با رنگ و طرح جدید به بازار می‌آیند همگی زائیده فکر و هنر کسانی است که در پشت مارک‌های مختلف پوشاک مشغول فعالیت و برنامه ریزی هستند. در دنیای امروز این مساله به حدی قوت یافته است که گاها از طراحان لباس به دلیل نفوذ بسیار بالایی که در اقشار مختلف جامعه کسب کرده‌اند در مقاصد مختلف اقتصادی و حتی سیاسی استفاده می‌شود. اگر چه مصرف کنندگان تنها در فروشگاه‌های پوشاک اقدام به خرید لباس خود می‌نمایند اما در حقیقت آنها فکر پشت پرده آن لباس و یا آن طرح را خریداری می‌کنند و به همین سبب همیشه به طور ناخواسته در پشت سر این طراحان حرکت و به سوی اهداف آنها پیش می‌روند.
یکی از این طراحان صاحب نفوذ که پوشاک خود را تحت نام تجاری تامی عرضه می‌کند تامی هیلفگر است که تقریبا بدون هیچ پشتوانه اقتصادی و تنها با اتکا به توانایی و استعداد خودش توانسته است در رقابت سخت و نفس گیر امروزی شرکت نماید و نام خود را در بالای لیست طراحان بزرگ پوشاک جای دهد.
توماس ژاکوب هیلفگر در 24 مارس 1951 در المیرا از توابع نیویورک به دنیا آمد. خانواده ایرلندی و کاتولیک هیلفگر، 9 فرزند داشت که تامی فرزند دوم خانواده به شمار می‌رفت. نکته جالبی که در مورد زندگی دوران کودکی او مشاهده می‌شود علاقه شدید او به خلق طرح‌های نوین اما کودکانه لباس‌ها بود. این‌گونه که گفته می‌شود در زمان کودکی و نوجوانی تامی همیشه لباس‌های خود و گاها خواهر و برادرهای کوچکترش را به دور از چشم دیگران برمی‌داشت و در فرصتی مناسب طرح‌های خود را که بیشتر به پاره شدن و یا غیر قابل مصرف شدن لباس‌ها می‌انجامید، بر روی آنها پیاده می‌کرد. این مساله به شدت خشم پدر و مادر و اطرافیان را برانگیخته بود و همیشه موجب تنبیه سخت او می‌شد.
در سن 18 سالگی همزمان با پایان دوره دبیرستان تامی تصمیم گرفت که به جای ورود به دانشگاه و ادامه تحصیل، وارد بازار کار شود و استعداد خود را در این زمینه امتحان نماید. از همین رو مغازه کوچکی برای خود دست و پا کرد و به کار مشغول شد. کار او اینگونه آغاز شد که هفته به هفته به شهر نیویورک می‌رفت و شلوار جین و کتان خریداری می‌کرد و برای فروش به اهالی شهر کوچکشان به مغازه می‌آورد. او که همیشه سلیقه مردم برایش از اهمیت بالایی برخوردار بود سعی داشت تا همیشه شلوارهای مورد دلخواه و سفارش داده شده مشتریانش را هر طور که شده تهیه کند و به دست آنها برساند. او حتی نام مغازه کوچکش را (محل مردم) نهاد تا جلوه بیشتری به این مساله بخشد.
در این مدت که او همواره به دنبال برآوردن سفارشات مشتریان بود دریافت که طرح‌های موجود در بازار نمی‌تواند جوابگوی نیازهای مصرف‌کنندگان باشد و ظهور طرح‌های جدید با رنگ و مدل‌های متفاوت را به شدت ضروری می‌پنداشت. از این رو در سن 25 سالگی تصمیم گرفت تا به همراه همسرش سوزی به نیویورک رود و توانایی خود را در طراحی امتحان نماید.
ورود تامی به نیویورک و آشنایی او با ماهان مورجانی که خود امتیاز طرح شلوار جین گلوریا واندربلیت را در اختیار داشت، نقطه مهمی در زندگی تامی به حساب می‌آید.
او که ایده و طرح‌های بسیاری در ذهن داشت به کمک دو تن از دوستانش کمپانی مورجانی را که در معرض ورشگستگی بود خریداری نمود و یک‌سال بعد آن را با نام «Tommy Hilfiger Inc» به ثبت رساند. اندکی بعد با به بازار فرستادن طرح‌‌های تامی و جلب نظر بسیاری از مصرف کنندگان روزهای شهرت هیلفگر آغاز شد و در عرض مدت کوتاهی کمپانی را به سهامی عام مبدل ساخت و وارد بورس کرد.
از آن دوران تا به امروز تنوع مدل‌های جدید تامی به حدی بوده است که کارشناسان این حرفه هیلفگر را در لیست چهار طراح بزرگ ایالات متحده جای داده‌اند و در چند سال پیاپی او را طراح شماره یک خوانده‌اند. طرح‌های او که ابتدا تنها محدود به شلوارهای جین می‌شد، امروزه وسعت بی‌نظیری گرفته‌اند و در مدل‌های کتان و اسپرت، لباس های زنانه، کودکانه، کفش های مردانه و زنانه، عینک، خوشبو کننده‌های مختلف و حتی در مبلمان خانه نیز مشاهده می‌شوند.
هیلفگر که تجارت خود را در یک مغازه کوچک محلی آغاز کرده بود حال نام تجاری خود را تقریبا در تمامی اذهان خانواده‌ها جای داد و شهرت آن را بیش از پیش کرده است.
اگر چه اکثر مصرف‌کنندگان نام تامی را می‌شناسند نه هیلفگر را، اما نکته مهم اینجاست که عدم آشنایی با فرد شماره یک پشت این نام تجاری هرگز باعث نشده است که آنها لحظه‌ای از حرکت در مسیری که فکر این فرد آن را آماده ساخته است باز بمانند.
استقبال فراوان مردم از برند تامی سبب شده است تا مراکز مختلفی چون موسسه طرح و مدل آمریکایی هر ساله نام هیلفگر را در بالای لیست خود جای دهند و به سبب پیشرفت‌های هر روزه‌اش هدایایی به او تقدیم نمایند.
در حال حاضر این طراح میلیاردر به همراه همسر و چهار فرزندش در گرینویچ مشغول گذراندن روزهای خوش و به یاد ماندنی زندگی است.
منبع: http://forum.p30world.com/archive


22- شركت رلیانس

زندگینامه موکش آمبانی ثروتمندترین فرد آسیا آشنا شوید 
 
«موکش آمبانی»، تاجر هندی و پنجمین مرد ثروتمند جهان است. این میلیاردر 51 ساله با سرمایه 43 میلیارد دلار، ثروتمندترین فردی است که در آسیا زندگی می‌کند. او مدیرعامل، مدیر اجرایی و بزرگ‌ترین سهام‌دار کمپانی صنایع «رلیانس» است. این کمپانی، بزرگ‌ترین تشکیلات اقتصادی بخش خصوصی در هندوستان و جزو 500 شرکت برتر جهان به شمار می‌رود. او 48 درصد از سهام این شرکت را در اختیار دارد.
موکش و برادر جوانش «آنیل»، پسران موسس «رلیانس»اند؛ «دیروب‌های آمبانی». موکش فارغ‌التحصیل رشته مهندسی شیمی از دانشگاه انستیتو فناوری شیمی در بمبئی است. او مدتی دانشجوی رشته MBA در دانشگاه استنفورد بود که البته این رشته را رها کرد. موکش آمبانی در سال 1981 به رلیانس پیوست و در آنجا مشغول فعالیت شد. استراتژی او این بود که تمام واحدهای پارچه‌بافی این شرکت را به سمت فیبرهای پلی‌استر و پس از آن به سوی تولید مواد پتروشیمی سوق دهد. او در این استراتژی توانست 60 گونه جدید از مواد پتروشیمی را تولید کند که در حد استانداردهای جهانی باشند و ظرفیت تولید رلیانس را از نیم‌میلیون تن در سال به 12 میلیون تن برساند.
او هم‌اکنون رهبری بزرگ‌ترین واحد صنعتی تولید مواد شیمیایی جهان را بر عهده دارد که روزانه 660 هزار بشکه مواد شیمیایی تولید می‌کند. این میزان تولید که سالانه به 33 میلیون تن می‌رسد، شامل محصولات پتروشیمی، سوخت، روغن و محصولاتی از این دست می‌شود.
موکش آمبانی علاوه بر فعالیت در این کمپانی، یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های ارتباطات و مخابرات هندوستان را در اختیار دارد. هر چند مدیریت این کمپانی، در حال حاضر با برادر اوست اما به هر حال به دلیل این‌که جزوی از رلیانس است، بسیاری از سیاست‌های کلان موکش آمبانی را در دستور کار خود قرار داده است. جالب است بدانید اگر آنیل، ثروت خود را به برادرش بدهد، موکش آمبانی با اختلاف بسیار زیادی، ثروتمندترین مرد جهان خواهد بود. مجموع دارایی‌های این دو برادر، 85 میلیارد دلار است. بسیاری از کارشناسان اقتصادی، مدیریت آمبانی‌ها را عامل اصلی موفقیت و قدرت‌گرفتن رلیانس می‌دانند.
آن‌ها مدام در حال گسترش فعالیت‌های خودند. رلیانس به تازگی فروشگاه‌هایی با نام دلایت راه‌اندازی کرده است. موکش آمبانی همچنین مالک باشگاه فوتبال «مومبای ایندیانز» است که در لیگ برتر هندوستان بازی می‌کند و مدرسه بین‌المللی بزرگی را نیز مدیریت می‌کند.
یکی دیگر از مسائلی که باعث شهرت موکش آمبانی شده است، خانه اوست. او مالک گران‌ترین خانه جهان است. او این ساختمان باشکوه 27 طبقه را با سرمایه 2 میلیارد دلار بنا کرد.
خانواده او همچنین سهامداران یکی از شرکت‌های بزرگ مالی هندوستانند.
موکش آمبانی افتخارات زیادی را به خود اختصاص داده است. او در سال 2007 به عنوان تاجر سال انتخاب شد. در سال 2004، بیست و چهارمین مدیر اجرایی برتر جهان بود و در همان سال به عنوان مرد مخابراتی هند انتخاب شد. مجله فورچون در همان سال او را به عنوان سیزدهمین آسیایی قدرتمند سال برگزید. موکش آمبانی نخستین تریلیونر هندی است.
از جزو مدیرانی است كه كار خود را از دانشگاه شروع كرده و به خوبی توانسته براساس تخصصی كه دارد، تجارت خود را گسترش دهد.
او براساس آموخته‌هایش در رشته مهندس شیمی، تغییرات بنیادی در محصولات این کارخانه به وجود آورد و همین تغییرات باعث شد رویکرد جدید اقتصادی در رلیانس ایجاد شود.
او در کنار توجه به تکنولوژی و کیفیت محصولات، کسب و کار و بازاریابی مناسبی نیز برای محصولات خود دارد و ارزش فراوانی برای بازارهای مختلف خود قائل است. او به خوبی نیازهای بازار مصرف را می‌شناسد و از راه‌های گوناگونی سعی در گسترش کار خود دارد.
گستردگی و قدرت رلیانس این کمپانی را به یکی از مهم‌ترین جریان‌های صنعتی در حوزه مواد شیمیایی تبدیل کرده است. سیاست‌های آمبانی‌ها، تاثیر سریع و مستقیمی بر بازار می‌گذارد و جهت‌گیری‌های آن‌ها نقش مهمی در آینده تحولات بازار مواد شیمیایی دارد.


21- سایت Amazon

زندگینامه جف بزوس؛‌بنیانگذار سایت Amazon 
 

از اولین روزهایی که دستگاه چاپ اختراع شد تا به امروز لحظه لحظه بر تعداد علاقه‌مندان کتاب و کتاب خوانی افزوده می‌شود. سالیان سال است که اهل قلم و فکر برای یافتن کتب مورد علاقه خود به روش‌های گوناگون و متعددی متوسل می‌شوند. یافتن و مطالعه کتب در دوره ای از تاریخ تنها در کتابخانه کلیساها و یا دانشگاه‌های بزرگ و معتبر امکان داشت. تنها برای دستیابی به یک کتاب ارزشمند ممکن بود شما را از شهری به شهری دیگر و یا از دیاری به دیاری دیگر بکشاند. اما کم‌کم با توسعه ارتباطات و سهل الوصول شدن امر تجارت اندکی کار ساده‌تر گشت. کار به حدی ساده شده بود که تنها با بیرون رفتن از خانه و سرزدن به کتاب فروشی مرکز شهر امکان تهیه هر نوع کتابی برای شما فراهم شده بود. اما برای بشر در حال پیشرفت که لحظه به لحظه زندگی‌اش توام با حوادث و اتفاقات شگرف و پیش‌بینی نشده است، صرف این مدت زمان جهت رفت و آمد به کتابفروشی نیز ضرری جبران ناپذیر تلقی می‌شود. انسان امروزی به چنان حد از پیشرفت و تکنولوژی دست یافته است که حتی برای خرید یک کتاب می‌تواند در اتاقش بر روی صندلی راحت مقابل کامپیوترش بنشیند و با فشار چند دکمه تمامی عملیات خرید از جمله پرداخت هزینه آن را انجام دهد. این مساله تنها برای کتاب‌هایی نیست که شما آنها را می‌شناسید؛ با ورود به سایت اینترنتی «Amazon.com» شما به راحتی می‌توانید در رابطه با موضوعات دلخواه خود کتبی از سراسر دنیا پیدا کنید و حتی این امکان برای شما فراهم شده است. تا به کل موضوع کتاب و احتمالا نقدهایی که درباره آن نوشته شده است پیش از تصمیم برای خرید کتاب مورد نظر دست یابید.
تمامی این تسهیلات مدیون فردی است به نام جف بزوس.

جف پسر ارشد میشل بزوس مدیر کمپانی اکسون «Exxon» می‌باشد. از همان دوران کودکی نبوغ ویژه ای برای انجام کارهای خارق العاده و نو داشت. پدر بزرگش که بازنشسته سازمان انرژی اتمی بود آینده درخشانی را برای او تصور می‌کرد و در تمامی روزهای تعطیل مدرسه او را به مزرعه خود در تگزاس می‌برد. تاثیر پدر بزرگ بر جف به حدی بود که تصمیم گرفت مطابق خواست پدر بزرگ در آینده یا یک فضا نورد شود و یا یک فیزیکدان معروف. البته این تصمیم چندان احساسی نبود چرا که او توان و استعداد خود را در این زمینه به مراتب ثابت کرده بود. از جمله ابتکارات او در دوران نوجوانی خلق مکعب بی انتها بود که با استفاده از یک جعبه مکعبی کوچک که تمامی اضلاع آن را آینه تشکیل می‌داد، تعداد تصویر اجسام قرار داده شده در میان جعبه را به بی نهایت می‌رساند که این ابتکار او در آن سن و سال شور و هیجان بسیاری را برپا کرد. دیگر اینکه هر گاه آسیاب‌های بادی مزرعه پدر بزرگ از کار می‌افتاد ابتدا پیش از خبر کردن مکانیک محل جف را صدا می‌کردند و در اغلب موارد او به راحتی آنها را تعمیر می‌کرد.
هوش و استعداد بی نظیر او در درس‌های مدرسه نیز ثابت شد، بطوریکه دوره دبیرستان را با بالاترین نمرات به عنوان شاگرد اول در «Miami» برگزیده شد و راهی دانشگاه شد. در دانشگاه نیز به همین شکل در رشته مهندس برق و کامپیوتر مشغول به تحصیل و سرانجام پس از اتمام دوره فارغ‌التحصیل شد.
با اتمام دوره تحصیل، بزوس یک متخصص کامپیوتر شده بود. از این رو کمپانی فیتل «FITEL» در نیویورک از او دعوت به کار کرد و دو سال بعد جهت مجهز کردن سیستم کامپیوترهای کمپانی بانکرز تراست
 «Bankers Trust» وارد این شرکت شد و در سال 1990 به سبب لیاقت‌هایی که از خود نشان داد به سمت معاونت این کمپانی در آمد و به‌عنوان جوان ترین معاون آن مشغول به کار شد.
در فاصله سال‌های 1990 تا 1994 ، بزوس وارد کمپانی دی.ای.شاو «D.E Shaw» شد و با خلق پیچیده‌ترین سیستم تکنولوژیکی مالی، قدرت آن را در وال استریت فزونی بخشید و سرانجام در سمت مدیر ارشد گروه و مجددا به‌عنوان جوان ترین مدیر به کار مشغول گردید.
او که تخصص ویژه‌ای در کامپیوتر داشت، با پدیدار شدن تجارت الکترونیک تصمیم گرفت تا از تخصص خود در این نوع تجارت نیز استفاده نماید. از این رو همراه همسرش مکنزی، که یک رمان نویس بود و علاقه فراوانی به مطالعه کتب گوناگون داشت، سایت آمازون را بنا کرد. البته شکل اولیه سایت و نحوه کاربری آن اصلا قابل مقایسه با نوع فعلی در آن نبود چرا که آن‌ها در ابتدا اصلا توجه تصور چنین تجارت عظیمی را نداشتند. قصد آن‌ها فروش کتاب، CD و نوارهای موسیقی و فیلم در محدوده‌ای اندک بود اما بازگذشت زمان و درک نیاز جوامع بشری بزوس کم‌کم آن را ارتقا داد به شکل فعلی‌اش رساند.
سایت آمازون امروزه با فروش بیش از 92/1 میلیارد دلار و همچنین بیش از 60 هزار لینک در مقام اول فروش اینترنتی قرار دارد. در ماه می‌ سال 1997 وارد بورس شد و هم اکنون سهامی با ارزش بیش از 17 میلیارد دلار در اختیار دارد.
جف بزوس موسس و مدیر این سایت بر اساس آمار اعلام شده در سال 2005 هم اکنون صاحب سرمایه‌ای شخصی معادل 1/4 میلیارد دلار می‌باشد که در این سال در لیست ثروتمندترین‌های جهان جای گرفته است.
منبع: http://forum.p30world.com/archive


20- شركت Serono

زندگینامه ارنستو برتارلی؛ ورزشکار کارآفرین 
 
عده‌ای بر این باورند که آدمی می‌بایست با شناخت استعدادهایش، یکی را پیش رو گذاشته و تمامی امکانات و توانایی‌های خود و محیط اطراف را صرف شکوفایی آن نماید. به باور این عده عمر و توانایی بالقوه بشر فرصت کندن بیش از یک چاه در زمین زندگانی را نمی‌دهد، پس باید تمام تلاش‌ها جهت هرچه عمیق‌تر شدن آن چاه صورت گیرد و نه کندن چاه‌های بیشتر. صحبت کردن پیرامون این فلسفه له یا علیه آن مبحثی است که به اهل فن مربوط است و مجال آن نیز در این زمان و فضای اندک نیست، اماآنچه روشن است این است که در زندگی با نمونه‌هایی برمی‌خوریم که مثال کاملا نقض این فسلفه تلقی می‌گردند. به عنوان نمونه اگر به این باور پایبند باشیم یک کارگردان تنها می‌تواند یک کارگردان عالی باشد و نه به طور هم‌زمان یک شناگر قهار؛ و یا یک تاجر موفق تنها می‌بایست در امر تجارت قدم بردارد و هرگز نمی‌تواند یک موتورسوار خبره باشد، چرا که فرصتی برای او باقی نمی‌ماند که بخواهد در هر دو زمینه به یک میزان به درجه ممتازی برسد، به عبارت ساده‌تر نمی‌تواند دو چاه عمیق با عمق یکسان داشت. اما تجربه نشان داده که ظرفیت اشرف مخلوقات به مراتب بیش از این‌هاست.
بسیارند انسان‌های موفقی که در دو یا سه رشته مختلف و حتی بیشتر به درجات عالی رسیده‌اند و هیچ یک از این زمینه‌ها خللی در موفقیت دیگری ایجاد نکرده است.
یکی از این انسان‌های موفق ارنستو برتارلی مدیر ثروتمند و قهرمان ورزش قایق‌سواری است. موفقیت برتارلی در هر دو زمینه تقریبا به یک میزان بوده است و ساده‌تر این است که بگوییم در هر دو رشته به مقام قهرمانی رسیده است.
این میلیاردر خوش‌ذوق در 22 سپتامبر سال 1965 در کشور سوئیس به دنیا آمده و دوران مدرسه خود را نیز در همان کشور سپری نموده است. پس از آن جهت ادامه تحصیل وارد ایالات متحده شده و توانست مدرک کارشناسی خود را از دانشگاه بابسون «Babson» در بوستون و سپس مدرک کارشناسی ارشد NBA را از دانشگاه هاروارد دریافت نماید.
در سال 1985 او وارد کمپانی سرونو «Serono» شد، این شرکت که در کشور سوئیس و در شهر ژنو قرار دارد به فعالیت‌های بیوتکنولوژیکی مشغول بود و در این راه، به پیشرفت‌های جهانی دست یافته و در میان دیگر شرکت‌های رقیب از شهرت بسیار بالایی برخوردار است. هنگامی‌که ارنستو وارد سرونو شد ابتدا در بخش بازرگانی مشغول به کار شد و اندکی بعد طرح و ایده‌های او پیرامون فعالیت کلی کمپانی، سبب انتقال او به حوزه اداری کمپانی و چندی بعد به جهت توانمندی‌های بالایی که از خود نشان داد توانست وارد هیات مدیره شود. مدت 5 سال در سمت معاون هیات مدیره و مدیر بخش اجرایی کمپانی مشغول به کار بود تا اینکه سرانجام به سمت ریاست کمپانی منصوب شده با به روی کار آمدن او و در اختیار گرفتن کلیه امور، اوضاع سرونو به کلی دگرگون شد و گام‌های بلندتری به سوی شهرت بیش از پیش و سوددهی کلان برداشته شد.
تاثیر مدیریت خردمندانه و بی‌نظیر او به حدی بود که در اندک زمانی نام برتارلی در صنعت بیوتکنولوژی و داروسازی سوئیس شکوفا شد و به ناگاه او را به‌عنوان یک انسان توانمند با استعدادهای فراوان به همگان شناساند.
قدرت اراده و استعداد مدیریتی او به اندازه‌ای است که در حال حاضر علاوه بر اداره کمپانی عظیم سرونو، موسسات و کمپانی‌های دیگری چون «UBS»، ««BIO، «انجمن صنایع داروسازی اروپا» و «بنیاد دارویی برتارلی» که هریک در زمینه بیوتکنولوژی سرآمد دیگر کمپانی‌های مشابه هستند، زیر نظر مستقیم او اداره می‌شوند. او همچنین عضو انجمن مشاوران پزشکی و دارویی دانشگاه هاروارد نیز می‌باشد.
جالب است بدانید انسانی که تا این حد مشغله کاری دارد و اداره چند شرکت و موسسه بزرگ بین‌المللی را تقبل کرده است، خود قهرمان مسابقات قایقرانی سوئیس و آمریکاست و مدال‌های بسیاری از گذشته و حال در کلکسیون خود نگهداری می‌کند. او همچنین به سبب علاقه‌اش به رشته قایقرانی یک باشگاه مخصوص این رشته در کشور سوئیس با نام «Alinghi» بناکرده و خود اداره آن را نیز برعهده دارد.
ذکر این مطلب نیز خالی از لطف نیست که این میلیاردر چهل ساله که ثروتش را 4/7 میلیارد دلار تخمین می‌زنند، تمامی موفقیت‌هایش را مدیون کشورش می‌داند. او می‌گوید که سوئیس سرزمین مادری‌اش چنان روحیه شکست‌ناپذیر و توان بالایی را در اختیارش نهاده است که هرگز نمی‌تواند در مواجهه با مشکلات آن را نادیده گیرد. برتارلی می‌گوید: «زمانی که خواستم در صنعت داروسازی در کشورم فعالیت کنم، بسیاری از متخصصین انگلیسی که با توانایی من آشنا بودند من را از این کار نهی کردند و گفتند که سوئیس کشور مناسبی برای این امر نیست و از من خواستند تا در انگلستان به این کار روی آورم. اما زمانی که برخلاف نظر آنها در کشور خودم این کار را آغاز نمودم و به این موفقیت بزرگ دست یافتم، تک تک آنها از انگلستان برای همکاری به سوئیس آمدند و حال هم حاضر به ترک این کشور نیستند».
منبع: http://forum.p30world.com/archive


19- سوپرماركت زنجیره‌ای «آلدی سود

كارل آلبرشت، ثروتمندترین فرد آلمان و ششمین فرد ثروتمند جهان، با ثروت 5/21 میلیارد دلار، صاحب سوپرماركت زنجیره‌ای «آلدی سود» با كالاهای ارزان قیمت است. این فروشگاه زنجیره‌ای به خوبی توانست ركود اقتصادی اخیر دنیا را پشت سر بگذارد.

كارل هانس آلبرشت، متولد 20 فوریه سال 1920، كارآفرین آلمانی است كه به همراه برادرش تئو آلبرشت فروشگاه زنجیره‌ای آلدی را تاسیس كرده است. كارل و تئو آلبرشت در شرایط متوسطی در اسن بزرگ شدند. پدرشان ابتدا به عنوان یك كارگر معدن و سپس به عنوان دستیار نانوایی مشغول به كار شد. مادرشان صاحب یك خواروبارفروشی كوچك، در محله كارگران «شانه بِك» بود. تئو نزد مادرش به شاگردی پرداخت درحالی كه كارل در یك مغازه پخت غذاهای آماده مشغول به كار شد. كارل همچنین طی جنگ جهانی دوم در ارتش آلمان مشغول به خدمت شد. پس از پایان جنگ جهانی دوم در سال 1946، این دو برادر كسب و كار مادرشان را به دست گرفتند. تا سال 1950 برادران آلبرشت، 13 مغازه در «روهر والی» داشتند. این دو برادر ایده‌ای داشتند كه در آن زمان بسیار جدید بود. آنها حداكثر میزانی را كه به طور قانونی می‌توانستند از قیمت كالا قبل از فروش كم كنند (یعنی 3 درصد) به عنوان تخفیف در نظر می‌گرفتند. این در حالی بود كه پیشگامان بازار آن دوره كه اغلب نیز با هم همكاری داشتند، مشتریان را برای دریافت تخفیف ملزم به جمع‌آوری برچسب‌های تخفیف می‌كردند تا پس از جمع‌آوری و ارسال آنها بتوانند مقداری از پولشان را پس بگیرند. برادران آلبرشت همچنین كالاهایی را كه خوب به فروش نمی‌رفتند از لیست فروشگاهشان حذف می‌كردند. به علاوه آنها با عدم انجام تبلیغات و تا جای ممكن كوچك نگه داشتن اندازه فروشگاه‌هایشان، هزینه‌ها را كاهش می‌دادند.
زمانی كه دو برادر در سال 1960 شركت را به دو بخش تقسیم كردند همه فكر می‌كردند كه آنها ورشكست خواهند شد، در حالی‌كه در همان زمان آنها مالك 300 فروشگاه و درآمد سالانه 90 میلیون ( به پول رایج آلمان در آن زمان) بودند. كارهای فروشگاه آلدی بین دو برادر تقسیم شد، به این شكل كه كارل كنترل بخش سودآورتر آلدی «سود» (جنوب) و برادرش تئو كنترل آلدی «نورد» (شمال) را به عهده گرفتند. با اینكه هر دوی این گروه‌ها از سال 1966 از لحاظ قانونی و مالی كاملا جدا شده‌اند، همواره روابط‌شان را روابطی دوستانه نامیده‌اند. آنها در سال 1962 برای اولین بار برند فروشگاه آلدی (Albrecht-Discount) را معرفی كردند. گروه آلدی شمال در حال حاضر شامل 35 شعبه مستقل منطقه‌ای با حدود 2500 فروشگاه و گروه آلدی جنوب شامل 31 كمپانی با 1600 فروشگاه می‌باشند. آلدی شمال مختص بازارهایی چون بازار بلژیك، هلند، لوكزامبورگ، فرانسه، اسپانیا، پرتغال و دانمارك است. آلدی جنوب هم بازار‌های ایالات متحده آمریكا،‌ استرالیا، بریتانیا، ایرلند، سوییس، اسلوونی و غیره را پوشش می‌دهد. در آغاز فروشگاه‌های آلدی به خاطر ارزان بودن كالاهایشان مورد تمسخر قرار می‌گرفتند و مردم گمان می‌كردند كه این قیمت ارزان به دلیل كیفیت پایین كالاها بوده و مشتریانشان افراد فقیری هستند كه نمی‌توانند از فروشگاه‌های دیگری خرید كنند، اما به هر حال با اینكه ارزش این فروشگاه توسط بسیاری از افراد زیر سوال می‌رفت، هیچ‌گاه از سودآوری‌اش كاسته نشد. در واقع به تدریج بسیاری از مصرف‌كنندگان آلمانی دریافتند كه آلدی و محصولاتش مستحق نیستند كه این چنین بی‌ارزش در نظر گرفته شوند، چون متوجه شدند كه این قیمت‌های پایین از نظر اقتصادی نیز قابل توجیه است. این تغییر در ادراكات جامعه با به بازار فرستادن كتاب‌های آشپزی‌ای كه فقط از مواد اولیه آلدی استفاده می‌كردند، تسریع و در نهایت منجر به ظهور گروهی از طرفداران آلدی در آلمان شد. از آنجا كه كارل همیشه از مطرح شدن زندگی شخصی‌اش در جامعه اجتناب كرده، اطلاعات كمی‌ درباره او وجود دارد. او متاهل است و به گفته مجله forbes دو فرزند دارد كه هیچ كدامشان در آلدی كار نمی‌كنند. در حال حاضر برادران آلبرشت هر دو در اسن آلمان زندگی می‌كنند. كارل یكی از طرفداران گلف است و گاهی اوقات در زمین گلف خود كه در سال 1976 آن را ساخته، گلف‌بازی می‌كند. او همچنین گل‌های اركیده پرورش می‌دهد. شایعاتی وجود دارد در مورد اینكه او كلكسیونر دستگاه‌های تایپ قدیمی‌ و عتیقه نیز می‌باشد. كارل آلبرشت در سال 1994 خودش را از فعالیت‌های روزانه آلدی سود كنار كشیده و تنها به عنوان رییس هیات مدیره شركت به فعالیت پرداخت. او در آغاز سال 2002 از این مقام هم كناره‌گیری و به این شكل تمام كنترل شركت را واگذار كرد. در حال حاضر هیچ كدام از این دو برادر دیگر این فروشگاه را اداره نمی‌كنند. هم‌اكنون فروشگاه‌های آلدی در حدود 60 كشور دنیا شعبه دارند.
 


  • کل صفحات:3  
  • 1
  • 2
  • 3
  •   

بیژن نجاتی ریحانی


آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو