بسوی فردا

16-شرکت مینو





معرفی گروه صنعتی مینو

گروه صنعتی مینو با همت والای زنده یاد مرحوم حاج علی خسروشاهی بنیان نهاده شد و در 16 آبان سال1338 هـ . ش فعالیت تولیدی خود را با تاسیس شرکت صنعتی پارس مینو آغاز نمود. مینو از ابتدای فعالیت و در طول بیش از نیم قرن حیات صنعتی خود، نقش محوری و پیشتاز را در صنایع غذایی، دارویی و آرایشی بهداشتی کشور ایفا نموده است.

سپس با تاسیس شرکت خوراک، جهت توزیع  مواد غذایی و دارویی و شرکت صنعتی مینو جهت تولید مواد غذایی در استان زنجان و اخذ لیسانس تولید از شرکتهای معتبری چون ساندوز سوئیس، بوتس و سرل انگلستان در گروه اقلام دارویی و اورال فرانسه در بخش آرایشی و بهداشتی توسعه یافت. گروه صنعتی مینو در حال حاضر به صورت هلدینگ و زیر نظر شرکت اقتصادی و خودکفایی آزادگان اداره می شود که متشکل از ۱۲ شرکت حقوقی مستقل است و این شرکتها در محورهای ذیل فعالیت دارند:

 

  • تولید انواع مواد غذایی شامل انواع شکلات و ویفر، اسنک، چوب شور، آدامس، تافی، آبنبات، کیک، نوشابه، آب معدنی و آب میوه
  • تولید محصولات دارویی شامل انواع شربت، قرص و پماد، تولید محصولات آرایشی و بهداشتی شامل انواع شامپو، کرم، عطر، ادوکلن و غیره
  • توزیع مواد غذایی، دارویی، آرایشی و بهداشتی تولید شده توسط شرکتهای گروه صنعتی مینو و حدود 60 شرکت تولیدی دیگر در سطح ایران توسط ۲۰ مرکز پخش
  • صادرات مواد غذایی، دارویی، آرایشی و بهداشتی تولید شده توسط شرکتهای گروه صنعتی مینو
  • ارائه خدمات فنی و مهندسی

اسامی شرکت های زیر مجموعه گروه صنعتی مینو بدین شرح می باشد:

شرکت صنعتی مینو (خرمدره)،شرکت صنعتی پارس مینو،شرکت دارویی، آرایشی و بهداشتی مینو، شرکت شوکوپارس، شرکت پخش قاسم ایران، شرکت قند خرما (شیراز)، شرکت صنایع غذایی مینو شرق(زاهدان)، شرکت صادراتی پرسوئیس،شرکت رهاورد سازندگی (رسا)، شرکت پارس گستر مینو، شرکت خدمات مالی و مدیریت معین آزادگان


15- شرکت و سایت تبلیغاتی پارسیان

شاید به جرأت بتوان گفت: مینو گوهری صاحب سایت کانون آگهی و تبلیغاتی پارسیان (به نشانی http://www.eparsian.com) در حال حاضر ثروتمندترین دختر جوان ایرانی است. درآمد سالیانه دانشجوی ۲۴ سالة رشتة مدیریت یکی از دانشگاه‌های علمی - کاربردی ایران، اکنون بالغ بر ۳ میلیون دلار است. (البته راست و دروغش با خودشون!!!)

     وی علاوه بر تحصیل در رشتة مدیریت، در فعالیت‌های انسان‌دوستانة فراوانی نیز شرکت می‌نماید و مطابق وصیت پدرش یک چهارم از درآمد ماهیانة خود را به این امر اختصاص می‌دهد.

     ماجرا به دو سال پیش برمی‌گردد. مینا که دارای مدرک کاردانی معماری است به دلیل عدم حمایت مالی خانواده بعد از فوت پدر مجبور می‌شود در یک شرکت ساختمانی مشغول به‌کار شود.

     او می‌گوید: در ابتدا از این‌که می‌توانستم روی پای خود بایستم و استقلال مالی داشته باشم خوشحال بودم اما به مرور زمان متوجه شدم که دارم در شرایط سخت کاری و با حقوق ناچیز ۱۵۰ هزار تومان در ماه و با همة انرژی و توان کار می‌کنم و این مبلغ حتی هزینه‌های رفت و آمد مرا نیز پوشش نمی‌داد.

     از طرفی تصمیم گرفته بودم بار دیگر به دانشگاه بروم و در رشتة مدیریت دانشگاه علمی - کاربردی نیز تحصیل نمایم. به همین خاطر با مدیر عامل شرکت، برای افزایش حقوق و کاهش بار سنگین وظایفی که به من سپرده شده بود صحبت کردم اما فایده‌ای نداشت.

     سرانجام تصمیم به ترک آن‌جا گرفتم و در یک شرکت مشاوره مدیریت مشغول به‌کار شدم، کار این شرکت برگزاری کلاس‌های آموزشی بازاریابی و فروش و ارائه راهکارهای مشاوره‌ای برای افزایش فروش مشاغل مختلف بود.

     پس از گذارندن دورة فشرده فروش که از ضروریات کار در این شرکت بود، متوجه شدم که این شرکت متعلق به یکی از بهترین متخصصین علم مدیریت کشور است و این بهترین فرصت برای افزودن به اندوخته‌هایم در این زمینه بود.

     حقوق من در این شرکت ۴۰۰ هزار تومان بود بعلاوة پورسانتی که از جذب مشتری دریافت می‌کردم. البته شرکت نیازی به بازاریابی من نداشت و به دلیل شهرت و اعتباری که کسب کرده بود به اندازة کافی مشتری داشت. اما این قاعده‌ای بود که برای رشد کارکنان از مدیریت ارشد گرفته تا سطوح پایین وضع شده بود.

     با وجود این‌که تا حدود زیادی مشکلات مالی‌ام مرتفع شده بود و فضای صمیمانه و خلاقانه شرکت و ساعات کاری محدود آن، فرصت لازم برای پرداختن به تحصیل را نیز برایم مهیّا ساخته بود، اما هنوز احساس می‌کردم که می‌توانم شرایط بهتری را برای خود به‌وجود بیاورم.

     از این رو از یکی از مدیران شرکت که مسئولیت دپارتمان آموزش بازاریابی و فروش را نیز برعهده داشت و دیده بودم که علی‌رغم قیمت بالای مشاوره‌هایش، مشتریان زیادی از شرکت‌ها و مشاغل مختلف به او مراجعه می‌کنند، خواهش کردم تا به من هم برای بهبود وضعیت درآمد و کارم مشاوره دهد و من هم در قبال یک ساعت مشاوره، نصف حقوق ماه اول کاری‌ام را به او بدهم.

     باید اعتراف کنم که صحبت‌های آن شخص زندگی مرا به‌گونه‌ای باور نکردنی دچار تغییر و دگرگونی نمود. ایشان با یادآوری توانایی‌هایی که خود از آن غافل بودم و ارائه راهکارهای مناسب، ذهن مرا به فعالیت وا داشت. شب همان روز در حالی‌که در اینترنت به دنبال تلفن یک آموزشگاه می‌گشتم، ایده‌ای به ذهنم خطور کرد که سرآغاز تحول مادی در زندگی من بود.

     ایده من به نیازمندی‌های روزنامة همشهری برمی‌گشت. با خود گفتم اگر من نیز بتوانم در اینترنت سایتی همانند بخش نیازمندی‌های همشهری به‌وجود بیاورم، قادر خواهم بود بابت درج آگهی‌های تبلیغاتی شرکت‌ها در سایتم از آن‌ها سفارش آگهی بگیرم.

     روز بعد مجدداً به سراغ مشاور شرکت رفتم و ایدة خود را با او در میان گذاشتم. او نیز در پاسخ گفت: خوب است، البته چنین سایت‌هایی در اینترنت فراوان است، اما تو می‌توانی با نگرش متفاوتی که پایه و اساس آن، منافع مشتری باشد، کاری متفاوت ارائه دهی.

     پس از چندین روز مطالعه و بررسی تصمیم گرفتم با ثبت دامنه eparsian.com ایدة خود را عملی سازم. برای خرید نرم‌افزار طراحی سایت پول کافی نداشتم لذا با وجود این‌که چند روزی از ورود من به شرکت نمی‌گذشت از مدیریت شرکت درخواست وام کردم که در عین ناباوری با پرداخت آن موافقت شد.

     در اوایل، کار سختی در پیش داشتم. چون سایت در ابتدای کار خود بود و کمتر کسی حاضر می‌شد برای آگهی در سایتی که هیچ بیننده‌ای ندارد هزینه بپردازد.

     با آموزش‌های اجباری فروشی که در هنگام استخدام در شرکت دیده بودم تصمیم گرفتم بدون توجه به این موضوع دست به‌کار شوم. لذا با تهیة فهرستی از شرکت‌ها و کسب‌وکارهای مختلف و اولویت‌بندی آن‌ها بعد از ساعات کار اداری کارم را آغاز کردم.

     متأسفانه با وجود تلاش‌های مکرر با ناکامی روبه‌رو شدم. از ۳۰ مراجعه‌ای که در طول یک هفته داشتم هیچ‌کس حاضر به دادن سفارش آگهی نشد. ناامیدی سراسر وجودم را فرا گرفته بود، بخصوص این‌که بسیاری از کارکنان و مدیران مشاغل با برخورد زشت و تحقیرکننده‌شان روحیة مرا به‌هم ریخته بودند.

     دیگر تصمیم گرفته بودم ایدة خودم را کنار بگذارم. کاملا احساس شکست می‌کردم تا این‌که مدیر متواضع و مهربان شرکت مشاوره‌ای که برایشان کار می‌کردم دلیل ناراحتی مرا از من پرسید. ماجرا را برای ایشان تعریف کردم.

     او نیز در کمال آرامش و خونسردی گفت: خانم گوهری این‌که ناراحتی ندارد. اگر من به تو یک سکة شانس بدهم که درب هر شرکتی را بزنی با تو قرارداد ببندند چه خواهی گفت؟

     با کمال تعجب پاسخ دادم: آقای دکتر این چیزها فقط در افسانه‌هاست، نه در دنیای واقعی!

     آقای دکتر فرمودند: اما این سکه کاملاً واقعی است. من آن را سال‌ها پیش امتحان کرده‌ام و به نتایج شگفت‌انگیزی دست یافته‌ام. به امتحان کردنش می‌ارزد. شما هم می‌توانی امتحان کنی. اگر عمل نکرد من به اندازة یک سال، حقوق اضافه به تو می‌دهم، البته برای این‌که این سکه عمل کند یک کار را باید انجام دهی.

     با کنجکاوی پرسیدم هر چه باشد قبول می‌کنم.

     آقای دکتر گفت: این سکه زمانی عمل می‌کند که برای اولین‌بار شما به ۵۰ شرکت یا فروشگاه مراجعه کرده باشی و از بین آنها 5 قرارداد ببندی. فکر نمی‌کنم شرط سختی باشد.

<< فقط ۵ قرارداد از بین ۵۰ شرکت >>

     ترفند روان‌شناسانة آقای دکتر کاملاً مرا تحت تأثیر خود قرار داده بود. با خود می‌گفتم معاملة خوبی است: 5 قرارداد از بین ۵۰ مشتری که کاری ندارد، در ثانی، اگر این سنگ شانس کار نکرد، یک سال حقوق اضافی دریافت می‌کنم. بنابراین ارزش‌اش را دارد که آن را امتحان کنم.

     فردای آن‌روز مجدداً کارم را آغاز کردم. اما این بار با هر پاسخ منفی که می‌شنیدم روحیة خود را از دست نمی‌دادم، چون با خود می‌گفتم من به 5 جواب مثبت نیاز دارم نه ۵۰ جواب. پس این پاسخ‌های منفی را جزء آن 45 پاسخ منفی می‌گذارم.

     در طول یک هفته به ۵۰ آرایشگاه و سالن زیبایی مراجعه کردم و عجیب‌تر آن‌که این بار ۱۴ قرارداد بسته بودم. 5 قرارداد یک ماهه به ارزش کل ۳۵۰ هزارتومان و ۹ قرارداد یک ساله به قیمت کل ۶ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان!

     واقعاً از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجیدم. ترفند هوشمندانه آقای دکتر کار خودش را کرده بود. ایشان با تغییر نگرش ذهن من از منفی به مثبت، باعث شد تا مشتریان بیشتری را جذب کنم. حالا می‌توانستم بفهمم چرا شرکت ایشان این‌قدر مؤفق است.

     باورم نمی‌شد که من توانسته باشم در مدت یک هفته ۶ میلیون و ۶۵۰ هزار تومان کار کنم. به خودم می‌گفتم این از درآمد یک ماهه یک دندانپزشک متخصص هم بیشتر است که سال‌ها در دانشگاه درس خوانده است! اما من کاردانی معماری دارم و دانشجوی مدیریت هستم.

     بعد از این فروش مؤفق به سراغ مدیر عامل شرکت‌ام رفتم و ماجرای مؤفقیت‌هایم را برایش بازگو کردم اما او ابداً تعجب نکرد و به من گفت: آفرین تبریک می‌گویم. حال دیدی سکة شانس به‌خوبی عمل می‌کند و واقعی است. از این به بعد نیازی نیست که مطابق ساعات اداری کار کنی. به کار سایت‌ات برس تا به مؤفقیت‌های بیشتری دست یابی.

     من هم که انگیزه‌هایم برای ادامة کار چندین برابر شده بود، این بار بیشتر به سراغ مارک‌ها و برندهای معتبر می‌رفتم و دیگر برایم مهم نبود که بعضی‌ها ممکن است پاسخ رد بدهند و حتی مرا مورد تمسخر قرار دهند.

     شب‌ها نیز تا پاسی از شب بر روی سایت‌ام کار می‌کردم تا بتوانم بازدیدکنندة بیشتری جذب نمایم و با افزایش بازدید آگهی‌ها ، رضایت‌خاطر مشتریان‌ام را نیز تأمین کنم.

     خانم گوهری یکی از تفاوت‌های اصلی سایت خود با سایت‌های مشابه را در بهره‌گیری از شیوه‌های پیچیدة مدیریت بازاریابی می‌داند. او می‌گوید هر کجا که یک مدیر و یا صاحب کسب‌وکاری حضور داشته باشد سایت من نیز حضور دارد. به‌عنوان مثال اگر مدیری در یکی از هتل‌های معروف کشور اقامت نماید فهرستی از اطلاعات مورد نیاز او برای تجارت، خرید و یا تفریح از سایت پارسیان جمع‌آوری و در اختیار او قرار می‌گیرد، و بدین وسیله شرکت‌ها و کسب‌وکارهایی که در سایت ایشان آگهی داده‌اند با طیف عظیمی از مشتریان با کلاس و درجه یک مواجه می‌شوند.

     او می‌گوید: من و همکارانم در پارسیان تلاش می‌کنیم تا بهترین خریداران را برای خدمات و کالاهای مشتریان خود جذب نماییم و به همین خاطر در بانک اطلاعاتی خود با بیش از ۵۰۰۰ نفر از مدیران و صاحبان تجارت مستقیماً در ارتباط هستیم و هر ماه تازه‌ترین اطلاعات مورد نیاز آن‌ها را در اختیارشان قرار می‌دهیم. مثلاً مدیران فعال در صنعت ساختمان علاقه‌مند هستند فهرست ماهیانه شرکت‌های ارائه‌دهندة خدمات ساختمان را در اختیار داشته باشند و ما نیز به‌صورت ماهیانه این اطلاعات را مستقیماً و بدون واسطه در اختیار آن‌ها قرار می‌دهیم و این خود یک مزیت رقابتی برای سایت ما محسوب می‌شود. حتّی در بسیاری از مواقع آن‌ها می‌خواهند که بهترین شرکت‌های ارائه‌دهندة کالا یا خدمات را ما به آن‌ها پیشنهاد دهیم و این نشان‌دهندة حسن اطمینان ایشان است.

     خانم گوهری در مدت یک سال مؤفق به جذب بیش از ۲۰۰۰ مشتری در سایت خود می‌شود. سایت ایشان در حال حاضر یکی از پربیننده‌ترین و محبوب‌ترین سایت‌های درج آگهی تبلیغاتی در اینترنت است. شرکت‌های بسیاری از جملة مایکروسافت و اپل با پیشنهادات چند میلیون دلاری خود برای خرید بخشی از سهام وب‌سایت ایشان برای گسترش دامنة فعالیت‌های آن در خاومیانه، اعلام آمادگی نموده‌اند. شاید در نگاه اول، تصور عمومی این باشد که این سایت صرفاً یک سایت تبلیغاتی است اما از نگاه متخصصین علم مدیریت بازار تفاوت عمده این سایت با سایت‌های دیگر، استراتژی پیچیده‌ای است که در پشت آن نهفته است.

     خانم گوهری با درآمد میلیاردی که از سایت خود کسب نموده، علاوه بر خرید بخشی از سهام یکی از بهترین هتل‌های کشور، اقدام به تأسیس شرکت معماری و طراحی داخلی خود نموده که در حال حاضر جزء یکی از بهترین شرکت‌های طراحی داخلی ایران است.

     موفقیت‌های چشمگیر این دختر جوان ایرانی باعث گردیده است تا شرکت‌های بزرگ داخلی و خارجی بسیاری از او برای سخنرانی و افزایش انگیزه مدیران و کارکنان شرکت‌هایشان دعوت نمایند.

     اعتمادبه‌نفس، پشتکار و روحیة ستودنی خانم گوهری که علی‌رغم برخوردهای زشت و ناپسند بسیاری از مردم، دست از آرزوها و رؤیاهای زیبای خود برنداشته است، درس‌های فراوانی برای همه کسانی دارد که با یک مشکل ساده خود را می‌بازند و دست از کار و تلاش برمی‌دارند.


14- هتل داریوش

حسین ثابت، فرزند اسماعیل متولد 1313 شهر مشهد است. در سال 1354 برای ادامه تحصیل به آلمان رفته و در رشته مهندسی برق از دانشگاه برلین فارغ‌التحصیل شده است.ثابت پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه، مدتی را به عنوان دبیر در مدارس آلمان به تدریس می‌پردازد. وی با سرمایه‌گذاری در مراکز گردشگری و توریستی در جهان هتلداری، چهره‌ای موفق از خود نشان داده‌است.وی از معدود ایرانیانی است که توانسته خود را در میان هتل‌داران جهان مطرح کند. ثابت دارای بیش از 5000 تخت در جزایر قناری اسپانیا و چندین هتل و پارک مدرن در ایران است. او در مشهد درس خوانده و نهج البلاغه را خوب می‌شناسد‌. از قرآن نمونه می‌دهد و به شش زبان زنده دنیا حرف می‌زند.
او خود را یک ایرانی مسلمان می‌داند که به ذره ذره این خاک عشق می‌ورزد‌.
 اتاقش جمع و جور است و مانند هتل بزرگ داریوش روح ایرانی به وسیله، نقش برجسته‌ها و تصاویر هخامنشی موج می‌زند. حسین ثابت شعر می‌خواند. از عرفان می‌گوید و از ایران.حسین ثابت ابتدا اقدام به ساخت هتل بزرگ داریوش نمود. این هتل مجلل‌ترین هتل کشور محسوب می‌شود.
وی پس از آن اقدام به ساخت پارک دلفین‌ها و پارک شیرها و چندین پروژه تفریحی دیگر در کیش نمود. پس از مدت یکسال از فعالیت پروژه‌هایش تصمیم گرفت تنها هتل‌دار کیش شود و اقدام به خرید 6 هتل آماده دیگر کرد. قیمت‌های تقریبی هر هتل 80-90 میلیارد ریال به بالا است، ولی برخی هتل‌داران زیر بار این کار نرفته و وی نتوانست به این آرزوی خود برسد.
حسین ثابت در این زمان موفق شد چند هتل نیز در جزایر قناری اسپانیا تاسیس کند و هم اکنون نیز بزرگترین شرکت هتل‌داری اسپانیا را صاحب است و خود وی نیز در یکی از دو جزیره اختصاصی خود در اسپانیا زندگی می‌کند. در هفته‌ای که گذشت، خبر برنده شدن ثابت در مزایده فروش، هتل لاله تهران نیز منتشر شد.
آقای ثابت هتل داریوش با این همه مجسمه، نقش برجسته و تصاویر بزرگ و کوچک، تخت جمشید کوچک و مدرنی است در دل آبهای خلیج فارس. در این هتل دو مورد مد نظر بوده، یکی مساله اقتصاد و دیگری مطرح کردن فرهنگ و هنر ایرانی.

من با اقتصادش کاری ندارم اما قسمت دوم را نمی‌دانم که "ثابت" در مطرح کردن هویت ایرانی، سیاسی کار است یا عاشق؟

همانطور که خودتان گفتید ساختن هتل دو وجه دارد. یکی سرمایه گذاری و بازدهی آن و دیگری هویت بخشی به یک فرهنگ است. فرهنگ ایرانی.

ثابت عاشق ایران است یا دیدگاه سیاسی دارد. که البته هر دو به یک سرچشمه بر می‌گردد. جنبه سیاسی و عشقی به یک فرهنگ؟

(ثابت، دفترچه راهنما‌ی هتل داریوش که عکسی از 21 سالگی‌اش در تخت جمشید در صفحه اول آن چاپ شده را نشان می‌دهد و شعری می‌خواند). عشق، ناممکن را ممکن می‌سازد. من در 21 سالگی گفتم روزی تخت جمشید را می‌سازم. امروز آن را در قالب یک هتل ساخته‌ام که یک مقام عالی‌رتبه اسپانیا می‌آید و مقابل آن فرهنگ زانو می‌زند و آن را ستایش می‌کند.

شما که در خارج ایران آدم موفقی هستند چرا پس از موفقیت به ایران توجه کردید؟

هشت سال جنگ را ما نبودیم. جوانان ما جنگیدند و نگذاشتند حتی یک سانتی متر از مملکت از دست برود. ما چه کار کردیم؟ من امروز آمده‌ام برای خدمت به ایران، به فرهنگ ایرانی، به فرهنگ اسلامی‌. انتظاری هم ندارم. نمی‌خواهم حتی یک دسته گل برای من بیاورید.
من می‌خواهم همانطور که جوانان، ایران را نگاه داشتند من هویت ایران را به جهان بشناسانم.
من کلکسیونی شامل 30000 پروانه که برخی از آنها نسلشان منقرض شده برای ایران خریده‌ام که می‌دانم تا سیصد سال دیگر هم سرمایه اولیه‌اش بر نمی‌گردد، اما این پروانه‌ها در یک موزه می‌تواند انگیزه‌ای باشد برای جلب توریست. من حاضرم این مجموعه بی‌نظیر را به ایران تقدیم کنم اما در جایی که با این رنگ‌ها، دانش، نوع زندگی و ارزش آن‌ها هماهنگی داشته باشد.

می‌خواستم بپرسم آیا شما تنها از طریق هتل و هتلداری می‌خواهید به هویت بخشی و گسترس آن بپردازید یا برنامه‌های دیگری هم دارید؟

نه. فقط به هتل و هتلداری فکر نمی‌کنم. شما می‌بینید که در کیش کنار 7 هتل مطرح و مدرن پارک دلفین‌ها را ساخته‌ام. پارکی با وسعت 640000 متر مربع که برای اولین بار در خاورمیانه ساخته شده با مجموعه‌ای از پرندگان و گیاهان نایاب دنیا و نمایش دلفین‌هایی که مربیان ایرانی دارند؛ یا در همین رابطه برای نمایش هزاران پرنده از گونه‌های مختلف بزرگترین قفس دنیا را به ابعاد (550 * 400 متر) مطابق با محیط زیست طبیعی زندگی‌اشان ساخته‌ایم. این مجموعه دیدنی از طرف دیگر 2 تا 3 درجه دمای جزیره را پایین آورده‌است.

آقای ثابت من بر می‌گردم روی هویت ایرانی که شما بیشتر به آن پرداخته‌اید و آن فرهنگ و هنر قبل از اسلام است. برای بعد از اسلام چه کار کردید؟

اسلام یک دین برتر است. من نهج البلاغه را حفظ هستم. نهج البلاغه دنیایی از ادب، فلسفه و ترتیب است. قرآن که جهانی دیگر دارد. ایران قبلا فرهنگ و هنر خودش را داشته و بعد اسلام را پذیزفته چون به فرامین و مقررات آن نیازمند بوده‌است.
حضرت محمد (ص) هم انسانی والا بوده که خداوند بر اساس توانایی‌هایش او را به پیامبری برگزید. او به امر اقتصاد در کنار تعالیم دینی توجه داشت و حج توانست از همان آغاز تا امروز وضعیت مادی و اقتصادی مکه و در نتیجه عربستان را بهبود بخشد.
اما ما در ایران تفکر اسلامی ‌را مثلا در مورد زیارت امام رضا (ع) انجام ندادیم. اسلام از اشخاصی دعوت می‌کند که به حج بیایند که استطاعت مادی داشته باشند و در نتیجه پول خرج کنند. در حالی که ما زیارت امام رضا را حج فقرا می‌نامیم و رویش تبلیغ می‌کنیم.

چرا شما که مشهدی هستید برنامه‌هایی برای مشهد ندارید؟

داشتم و دارم. از سالهای گذشته سعی داشتم کار بزرگی در مشهد انجام دهم. اما برنامه‌هایم بنا به دلایلی مورد تصویب قرار نگرفت. امروز هم برای فردوسی برنامه دارم. همین امروز با یک آلمانی معدن شناس قرار ملاقات دارم تا بزرگترین سنگ را به مشهد حمل کنیم، برای ساختن مجسمه فردوسی، کسی که زبان و هویت ایرانی را زنده نگاه داشت. امیدوارم بتوانم برنامه‌هایم را برای فردوسی به پایان برسانم و مسئولین در این امر کمک کنند.

میانه شما با روزنامه نگاران چگونه است؟

من 700 صفحه خاطره دارم. در آلمان که درس می‌خواندم برای گذران زندگی روزنامه می‌فروختم ولی بعد همان روزنامه را خریدم. از روزنامه نگاری اطلاعی نداشتم. منتقدان من این را مطرح کردند. من بهترین مفسران وخبره‌های هر بخشی را دور هم جمع کردم و از آنها آموختم و تجربه کسب کردم. اعتقاد دارم تجربه از علم و ثروت بالاتر است.

و صحبت پایانی ...

این را در سر در دفتر آلمانم نوشته ام: «حق الناس را دست نزن. مصمم باش. عاشق تصمیمت باش. آن وقت است که محال پا به فرار می‌گذارد». برخی می‌گویند خوب است آدم فقیر باشد اما سالم باشد. اما من اعتقاد دارم آدم باید هم سالم باشد و هم ثروتمند.


13- شیرین عسل



یونس ژائله این جوان فعال و پرتلاش که از حدود 15 سال پیش تولید کیک را در تبریز در کارگاهی کوچک شروع نموده است هم اکنون یکی از بزرگترین تولیدکنندگان در این عرصه در خاور میانه می باشد . ایشان به تنهایی گردش مالی حدود 300میلیارد تومان که حدود 75 میلیون دلار صادرات دارد . آماده می شود تا بازارهای اروپا ، آسیا و آفریقا را تسخیر نماید . ایشان اظهار می دارد صادرات شیرینی و شکلات دنیا 113 میلیارد دلار است که ترکیه 1میلیارد دلار آن را در اختیار دارد و ما نبایستی کمتر از ترکیه صادرات داشته باشیم ایشان سابقه صنعت خود را 40 سال می داند و تاکید دارد که این صنعت بایستی مورد بازسازی واقع گردد تشکیل شورای صنایع غذایی را گام مثبتی می داند برای اینکه مشکلات این صنعت را به گوش مسئولان برساند . این کارآفرین فعال که خط تولید پودر کاکائو را راه اندازی کرده است یکی از مجهزترین چاپخانه ها را در اختیار دارد و کارتن مورد نیاز واحدهای تولیدی خود را نیز تولید می کند و از طرف دیگر واحد تولید رب گوجه فرنگی را نیز راه اندازی کرده است و کارخانه سالمین را نیز خریده است با فکر خوب و سازنده خود و همچنین با برنامه ریزی که انجام داده است در فکر توسعه دادن بخش توزیع کارخانه نیز می باشد . نه تنها سیستم پخش ایجاد کرده است بلکه فروشگاه های توزیع مستقیم را نیز برای محصولات شیرین عسل ایجاد کرده است . علاوه بر آن برای تربیت نیروی انسانی مرکز علمی کاربردی نیز تاسیس کرده است که به تربیت نیروی انسانی می پردازد . در بسیاری از کشورها منجمله مالزی ، آلمان و ساحل عاج و ... دارای دفتر بوده و شبکه بازرگانی موفقی برای خود ایجاد کرده است و از دیگر برنامه های این شرکت توسعه بسته بندی سایر محصولات غذایی می باشد مانند ماکارونی ، کرن فلکس و عسل و ... تا سبد غذایی کامل شیرین عسل را ایجاد کند . و بمنظور هرچه کامل تر کردن شیرین عسل گاوداری 10هزار رائسی را نیز در فکر تاسیس دارد و به این منظور حدود 60 سالن در کی از شهرهای آذربایجان شرقی ساخته است کمیسیون صنایع و معادن مجلس شورای اسلامی در تاریخ 8/9/88 از گروه صنایع غذایی شیرین عسل بازدید و این کارآفرین میهن پرست و فعال مورد تقدیر نمایندگان مجلس قرار گرفت .


12- شرکت پدیده شاندیز

شاید تا الان نام «محسن پهلوان» را نشنیده باشید؛ اما قطعا كارهایی كه او كرده، شما را به تحسین واداشته است! او كه پیش از این دركار ساخت و ساز بوده، درسال‌های گذشته با راه‌اندازی رستوران‌های زنجیره‌ای «شاندیز» درایران، امارات و افغانستان سروصدای زیادی راه انداخته. آخرین رستوران او «پدیده شاندیز» نام دارد كه در 6 ماه ابتدایی سال با مانور تبلیغاتی روی همزمانی تولد امام رضا(ع) با روز 8/8/88، تیزرهای تلویزیونی گوناگونی را در صداوسیما روی آنتن فرستاد. او در گفت‌و‌گویی با ایده‌آل، از ایده‌هایش حرف می‌زند و از این‌كه چطور دست به هركاری زده، اتفاقی ویژه در همان حوزه به حساب آمده.

در كار ساخت و ساز بودم

بچه خیابان تهران، مشهد هستم. نسل در نسل، ما در كارهای ساختمانی بودیم. كاشی‌كاری‌های حرم امام رضا (ع) و بقعه خواجه‌ربیع، كار پدربزرگ من بوده. برای همین ما هم دركار ساخت و ساز افتادیم. مجتمع سازی و ویلا سازی و... ؛ اما با این حال در تمام مدتی كه در كار ساخت و ساز بودم، هرچند روز یك مرتبه به رستوران شاندیز سر می‌زدم. چون بهترین جایی بود كه می‌توانستیم در مشهد غذا بخوریم. این رفت‌و آمدها باعث شد ما یك كار مشاركتی را آغاز كنیم؛ سال 1376 بود كه با همكاری یكی از رستوران‌های زنجیره‌ای شاندیز، رستوران شاندیز خیابان جردن تهران را برپا كردیم. یك سال طول كشید آن را بسازیم تا در سال 77 افتتاح شد. اگر هم یادتان باشد رستوران شاندیز جردن، اولین رستورانی بود كه تبلیغات تلویزیونی داشت. درآن زمان به طور معمول، كسی برای رستوران، تبلیغات تلویزیونی نداشت باشد.

روزی كه خیابان جردن قفل شد

روزی كه می‌خواستیم رستوران شاندیز را در تهران افتتاح كنیم، ساعت 5/11 صبح، پلیس راهنمایی و رانندگی بلوار صبا را بست. آنقدر جمعیت آمده بود كه تمام خیابان جردن قفل شده بود! تصور می‌كنم 8-7 هزار نفر، برای افتتاح رستوران آمده بودند. این در وضعیتی بود كه ما در رستوران، فقط 180 صندلی داشتیم. من در عمرم، این‌قدر فحش نخورده بودم؛ یكی از كرج آمده بود، تا در روز افتتاح رستوران غذا بخورد! اما ساعت 5/11 كه رسید، ناهار تمام شده بود.

 ما برای روز افتتاحیه 500 غذا آماده داشتیم.تصور نمی‌كردم اینقدر از رستوران استقبال كنند. تنها كاری كه توانستیم انجام دهیم این بود كه 500 نفر از آن جمعیت را ثبت‌نام كردیم تا به ترتیب به سالن بیایند و غذا بخورند.

از دیگران هم عذرخواهی‌كردیم. به خاطر همین تبلیغات بود كه رستوران شاندیز تا حالا هیچ وعده غذایی نبوده كه میز خالی داشته باشد. ما فقط 3 روز قبل و 2 روز پس از افتتاح رستوران، تبلیغات داشتیم و هنوز هم از آن سود می‌بریم.

بازی تبلیغات را یاد گرفتم

من بازی تبلیغات را از یك گروه قدرتمند به‌نام «ارمغان بهزیستی» یاد گرفتم؛ اگر یادتان باشد این گروه برگه‌هایی را با 200 تومان به مردم می‌فروختند تا در قرعه‌كشی‌جایزه‌های نقدی شركت كنند. درواقع كاغذ می‌فروختند به مردم. یك تیم بازرگانی فرانسوی هم پشت ماجرا بود. شانسی كه من آوردم، این بود كه یكی از دوستان، من را با این تیم آشنا كرد. روزی كه من با این تیم بازرگانی دیدار كردم، پیشنهاد كردند برای افتتاح رستوران شاندیز در جردن تبلیغ كنم. من هم قبول كردم. این اتفاق باعث شد، من بازی تبلیغات را آغاز كنم. آن زمان كل هزینه‌ای كه برای افتتاح رستوران شاندیز كردم، 22 میلیون تومان بود. اما 28 میلیون تومان برای تبلیغات خرج كردم. اولین كاری كه با این تیم فرانسوی كردم، طراحی یك جدول تبلیغاتی بود. جدولی كه در آن حتی شماره صفحه و روزی كه تبلیغات‌مان در روزنامه‌ها چاپ می‌شد، آمده بود. در این جدول آمده بود كه در فلان روز و فلان ساعت، چه اتفاق تبلیغاتی برای رستوران شاندیز می‌افتد. ما كاری كردیم كه 3 روز مانده به افتتاح رستوران،     هركسی از خواب بیدار می‌شد، نام رستوران «شاندیز جردن» را می‌شنید. به‌ این ترتیب كه اگركسی روزنامه را باز می‌كرد، تبلیغ رستوران بود. در رادیو، تبلیغ رستوران را می‌شنید. درتلویزیون، تبلیغ رستوران را می‌دید. حتی اگر درمعرض هیچ یك از این تبلیغات هم نبود، وقتی به سمت محل كارش‌ می‌رفت، تراكت‌های رستوران شاندیز را روی شیشه ماشینش می‌دید. یك جور بمباران تبلیغاتی بود. ما حتی یك بیل‌بورد هم در مشهد زدیم كه رستوران شاندیز در تهران افتتاح می‌شود. اتفاقاتی افتاد كه در بازی تبلیغات جا افتادم و آن را یاد گرفتم.

دوم بهمن هر سال، یك افتتاح

رستوران شاندیز جردن، روز دوم بهمن ماه 1377 افتتاح شد. دوم بهمن ماه، روز تولد من است و برای همین هم برای افتتاح رستوران، این روز را انتخاب كردم. یك سال بعد در روز دوم بهمن 1378، دردبی رستوران افتتاح كردم. همین روز درسال 1379 خانه شاندیز بزرگراه صدر را افتتاح كردم. با خودم عهد كردم هر سال روز دوم بهمن ماه، یك رستوران افتتاح كنم! بعد از اینها رستوران «گراند‌هتل» در شهرك سینمایی غزالی و آشپزخانه مشهدی‌ها در چهارراه استانبول را افتتاح كردم. بعد هم رستوران شاندیز در افغانستان را راه‌اندازی كردم و پشت سر آن در روز دوم بهمن ماه سال بعد، رستوران «پدیده شاندیز» آغاز به كار كرد.

تجارت درافغانستان

پیش از این‌كه رستوران پدیده شاندیز را افتتاح كنم، برای مدت زیادی در افغانستان بودم. هنوز سر و صدای جنگ در افغانستان نخوابیده بود كه سرمایه‌ای زیاد را با خودم برداشتم و رفتم افغانستان. آن دورانی كه من به افغانستان رفتم، از ساعت 6 بعدازظهر در كابل حكومت نظامی بود و سروصدای درگیری‌های پراكنده هم در حاشیه كابل شنیده می‌شد. برق و آب نبود. با سطل از چاه، آب می‌كشیدیم. هیچ امكاناتی نبود. درآن وضعیت، من با شهردار كابل مذاكراتی داشتم و توانستم 4هزار متر زمین بگیرم. اصلا برایشان قابل باور نبود كه یك خارجی، بخواهد در افغانستان جنگ‌زده سرمایه‌گذاری كند. به آنها وعده دادم یك رستوران شیك در افغانستان بسازم. آنها هم، این 4 هزار متر زمین را به من دادند. پس از این‌كه رستوران را كلنگ زدم، فهمیدم درافغانستان، غیر از آجر و شن رودخانه، مصالح دیگری برای ساخت و ساز وجود ندارد. برای همین هم، چاره‌ای نداشتم جز این‌كه تمام مصالح را از مشهد بخرم و بار كامیون كنم و بیاورم كابل. رستورانی با هزار و 800 متر زیر بنا را با این كمبود‌ها ساختم. 3 ماه و نیمه آن را افتتاح كردم. تمام كارهای ساختمانی آن رستوران هم، به زمستان خورده بود تا به روز دوم بهمن ماه برسد. پس از این‌كه رستوران را افتتاح كردم، پاتوقی شد برای وزیران افغانستان. حتی حامد كرزای هم، برای یك وعده به رستوران ما آمد. از همه مهم‌تر چیزی ‌كه برای سفارت ایران هم غیرقابل پیش‌بینی بود، حضور زلمای خلیل‌زاد، سفیر وقت ایالات متحده آمریکا در رستوران ما بود.

خرید حق انحصاری بیل‌بورد از حامد كرزای

پس از افتتاح رستوران در افغانستان، من به فكر یك تجارت دیگر در افغانستان افتادم؛ برای همین هم، تمام حق انحصاری بیل‌بورد‌های تبلیغاتی افغانستان را به مدت 20 سال از حامد كرزای گرفتم. براساس قراردادی كه با كرزای بستم، برای 20 سال حق انحصاری بیل‌بورد‌ها به من واگذار شد. دریك دیدار رسمی، حامد كرزای به همراه 7 تن از وزیرانش پای این قرارداد را امضا كردند. البته اصلا نمی‌دانستند فضای شهر را می‌فروشند. برای همین هم، یك هواپیما گرفتم و چندنفر از وزرا را با خود به ایران آوردم تا در دیدار با شهرداری تهران، متوجه شدند بیل‌بوردهای تبلیغاتی، یكی از روش‌های درآمدزایی شهری است. قرارداد بدی هم نبستم؛ سودی كه از تبلیغات نصیب‌مان می‌شد، یك سوم به دولت افغانستان می‌رسید، دو سوم به من. تا الان 450 بیل‌بورد تبلیغاتی در افغانستان نصب كرده‌ایم. در این وضعیت، دیگر در افغانستان شروع كردم به ساختمان سازی. چند مجتمع را كلنگ زدم. البته دراین مدت، آستان قدس رضوی هم، در افغانستان سرمایه‌گذاری كرد و شریك ما شد. تا پیش از این، ما شركت «ایران- افغان» بودیم. پس از آن شدیم، شركت «ایران- افغان- رضوی.» 40 درصد من،30 درصد آستان قدس، 30 درصد هم دولت افغانستان. من در این مدت، تجارت در ایران را ضعیف كرده بودم. مدیریت كارهای ایران را به یكی از دوستان سپرده بودم. 2 هفته افغانستان بودم و یك هفته ایران.

داستان پدیده شاندیز

اما داستان «پدیده شاندیز». یك روز دریكی از باغ‌هایم در شاندیز نشسته بودم. جمعی از دوستان بودیم و شهردار شاندیز هم بود. او من را دعوت كرد، فردای آن روز به دفتر شهردار بروم. روز بعد شهردار شاندیز به من گفت یكی از پارك‌های شاندیز، تبدیل شده به پاتوق معتادان.  از من خواهش كرد دراین پارك سرمایه‌گذاری كنم. من اصلا درآن موقعیت نمی‌خواستم در ایران تجارت كنم؛ اما همین‌طوری حرف زدیم و رسیدیم به جایی كه 200 میلیون تومان در این پارك سرمایه‌گذاری كنیم و به‌مدت 17 سال، از این فضا استفاده كنم، پس از 17سال هم، همه چیز را به شهردار شاندیز تحویل بدهم. شوخی شوخی كار را آغاز كردم و یك دفعه تبدیل شد به جدی‌ترین پروژه‌ای كه در دست دارم. آلوده كار شدم.  كاری كه بنا بود با 200 میلیون تومان تمام شود، دیدم با 2 میلیارد تومان هم جمع نمی‌شود. به‌ هرحال، این پروژه  و  كاری كه  به‌عنوان سرگرمی آغاز شده بود، شد آبروی من. پروژه با 4 میلیارد تومان تمام شد. 8 هزار متر زیربنا اینجا ساختم. برای همین هم شهرداری شاندیز، 3 سال به زمان بهره‌برداری اضافه كرد و قراردادمان شد 20 سال. از آن سو هم   2 سال و نیم زمان برای ساخت و ساز گرفته بودم، ولی پروژه در6 ماه تمام شد. اینجا هم 2 سال دیگر جلو افتادم. رستوران كه افتتاح شد برگشتم افغانستان تا به كارهای عقب افتاده بپردازم؛ تلفنی «پدیده شاندیز» را مدیریت می‌كردم؛ اما باز هم نشد و مجبور شدم دوباره به ایران برگردم.

براساس قراردادی كه با كرزای بستم، برای 20 سال حق انحصاری بیل‌بورد‌ها به من واگذار شد. دریك دیدار رسمی، حامد كرزای به همراه 7 تن از وزیرانش پای این قرارداد را امضا كردند. البته اصلا نمی‌دانستند فضای شهر را می‌فروشند. تا الان 450 بیل‌بورد تبلیغاتی در افغانستان نصب كرده‌ایم.

نوروز رویایی شاندیز

زمانی‌كه برای مدیریت «پدیده شاندیز» به ایران برگشتم، 2 هفته به عید نوروز مانده بود. بازهم بمباران تبلیغاتی را آغاز كردم. جوری شد كه در نوروز آن سال، درحد انفجار فروختیم. اینجا 3 هزار نفر ظرفیت داریم. یعنی اگر 3 هزار نفر هم‌زمان بیایند پدیده شاندیز، برای نشستن همه جا داریم.         درایران، رستورانی نداریم كه با این ظرفیت رقابت كند. در دنیا هم فقط رستورانی در دمشق سوریه ساخته شده كه ظرفیت آن 6 هزار نفر است. البته ما در پدیده شاندیز در یك وعده، 8 هزار غذا دادیم. درحالی‌كه در رستوران دمشق هر میز در هر وعده، یك‌بار استفاده می‌شود و بیش از 6 هزار غذا سرو نمی‌كنند. این ركورد درهیچ جای دنیا ثبت نشده.  هرچند شاید درآشپزخانه‌های بیرون‌‌بر ركورد بهتری داشته باشند، ولی ما این 8 هزار غذا را داخل رستوران سرو كردیم


11- شرکت بوتان

محسن خلیلی عراقی" اسطوره صنعت ایران ومردی که همه به احترام 60سال کارآفرینی ومدیریتش می ایستند وتکریمش می کنند،.او همواره یکی از فعال ترین اعضای هیات نمایندگان تهران و بنیان گذار شرکت بوتان واسطوره صنعت ایران است.
محسن خلیلی عراقی کیست؟

محمدعلی فروغی داشت کتاب "اصول ثروت ملل"را ترجمه می کرد.میرزا ملکم خان ،صنیع الدوله ،حاج حسین کازرونی،امین الضرب وجمال الدین کاشانی مشغول مطالعه وتحصیل وتحقیق بودند ومشروطه ومشروطیت داشت به نتیجه می رسید که "محمود خلیلی عراقی" متولد شد.آن روزها مردم روحیه آزادی خواهی داشتند وسیاست بازاری پررونق داشت وآن چه کم در نظرمی آمد،روحیه کارآفرینی بود وبی علاقگی مردم به جنس ایرانی.درهمین روزها وشب های پرفراز وپرنشیب،نوزاده ای چشم گشود که بعدها اورا بنیان گذار صنعت گازمایع ایران لقب دادند.محمود خلیلی عراقی که درخانواده ای فرهیخته به دنیا آمده بود،کودکی اش را درکوچه وخیابان های تهران پشت سرگذاشت وپس ازآن به درس خواندن مشغول شد. پس از فراغت از تحصیل از مدرسه دارالمعلمین با درجه ممتاز به مدت دو سال در همان مدرسه به تدریس فیزیک و ریاضیات پرداخت. او دوسال تدریس کرد وخاک گچ بر شانه وصورت نشانداما پس ازآن تولید وصنعت پیشه کرد وآچار وروغن را برتخته وگچ ترجیح داد.آغاز کسب وکار خصوصی مرد جوان، ایجاد كارگاه تعمیر ماشین آلات در خیابان چراغ گاز تهران بود. جایی که پیش ازاو، حاج محمد حسین کمپانی،چراغ گاز را به آن جا برده بود.خلیلی اگرچه معلمی را دوست داشت اما با کار وبازار بیشتر میانه داشت. ماندنش درچراغ گاز وشهرتش به عنوان کاسبی مطمئن ومهارتش در بازوبسته کردن ماشین آلات منجر به پیشنهادی تازه به او شد.پیشنهادی که زندگی اورا دگرون کرد.او در سال 1317 به ریاست اداره برق تهران منصوب شد و در همین دوران اولین كارخانه برق دولتی راه اندازی كرد.محمود خلیلی عراقی مدتی دراین سمت،خانه وکاشانه مردم را روشن نگه داشت تا اینکه سفری به خوزستان،هم زندگی او را زیر و رو کرد وهم زندگی مردم ایران را. محمود خلیلی در سال 1329 در سفری به استان خوزستان متوجه شد كه یكی از فرآورده های پرارزش نفت، یعنی گاز مایع، بدون استفاده سوزانده می شود.ملی شدن صنعت نفت در سال 1330 فرصت مناسبی پدید آورد كه او به آرزوی چند ساله خود جامه عمل بپوشاند.درهمین سال،فرزند ارشدش،محسن خلیلی موفق شد از دانشکده فنی دانشگاه تهران فارغ التحصیل شود وچه فرصتی بهترازاین که پدر،با کمک پسرتحصیل کرده اش،رویاهایش را جامه عمل بپوشاند.این گونه بود که محمود خلیلی در سال 1330 به اتفاق فرزندش به آمریكا و اروپا سفر كرد و با تحولات صنعت گاز مایع آشنا شد و مقدمات تأسیس شركت بوتان را فراهم آورد. تا زمانی كه محمود ومحسن خلیلی، شركت بوتان را برای عرضه گاز مایع تاسیس نكرده بودند، گاز کشوربیهوده می سوخت و به هدر می رفت. در سال 1333، با همراهی مهندس محسن خلیلی واحد كوچكی برای تولید نسل اول محصولات گاز سوز و سیلندرهای گاز شكل گرفت كه به سرعت توسعه یافت، ده سال بعد، شركت مستقل صنعتی بوتان اولین و بزرگترین تولیدكننده لوازم گازسوز و سیلندر گاز در ایران به صورت رسمی فعالیت خود را آغاز کرد.

گذار ازدولت به بخش خصوصی

هرچند محمود خلیلی درهمان دوران که علی اکبر داور،دولت را موتور محرک اقتصاد می دانست وبسیار زودتر از دیگر دولت ها،درحال تاسیس شرکت های دولتی بود،امامحمود خلیلی عراقی به موقع متوجه شد که راه حل نهایی در ایجاد وتاسیس تولید وصنعت وابسته به بخش خصوصی است.به این ترتیب او را باید یکی از نخستین مدیران دولتی دانست که درمیانه های عمرمدیریت،راه بخش خصوصی را درپیش گرفت.او یكی از كارآفرینان بود كه پس از تجربه كار در دولت به بخش خصوصی آمد و شركت حفاری را برای رساندن آب به مزارع و روستاها تاسیس و در آن سرمایه گذاری كرد.درهمین دوران که اندیشه های ناسیونالیستی تقویت شده بود وزمینه رقابت با سرمایه گذاران خارجی به وجود امده بود،محمود خلیلی عراقی به قوام السلطنه نامه ای نوشت وبه بی عدالتی نسبت به سرمایه گذاران داخلی نسبت به سرمایه گذاران خارجی انتقاد کرد.اوکه مطلع شده بود
» هرچند محمود خلیلی درهمان دوران که علی اکبر داور،دولت را موتور محرک اقتصاد می دانست وبسیار زودتر از دیگر دولت ها،درحال تاسیس شرکت های دولتی بود،امامحمود خلیلی عراقی به موقع متوجه شد که راه حل نهایی در ایجاد وتاسیس تولید وصنعت وابسته به بخش خصوصی است.  
شركت نفت ایران و انگلیس قصد دارد برای تامین مصارف سیمان خود در یكی از نقاط تحت نفوذ خود در خلیج فارس با سرمایه ساكنان آن، كارخانه سیمان تاسیس كند،نامه ای به قوام السلطنه، نخست وزیر وقت نوشت و یادآور شد: «... تاسیس كارخانه سیمان در خوزستان از هر جهت به نفع صاحبان سرمایه و كارگران ایرانی است و لازمه انصاف و عدالت نیز این است كه اگر قرار است شركت نفت لوازمی از انگلستان یا هندوستان تهیه كند و تهیه آن در داخل مقدور باشد، به موسسه های ایرانی مراجعه كند...».منظورمحمود خلیلی عراقی برای تقویت سرمایه گذاری داخلی تامین نشد اما او همچنان دراین اندیشه بود که با توان وانرژی داخلی،صنعت وتولید ایجاد کند.برای تحقق این آرزو،چندسال زمان نیاز بود تا ایرانیان به رهبری محمد مصدق،نفت را ملی کنند.ملی شدن نفت وفارغ التحصیلی فرزند،دو اتفاق مثبت برای محمود خلیلی عراقی بود چه آن که اولی،زمینه را برای فعالیت های اقتصادی اش فراهم ساخت ودومی تکیه گاه بزرگی شد برای تحقق رویا هایش.محمود خلیلی پس ازآن که به کشورهای مختلف سفر کرد وایده های زیادی در مورد راه اندازی کارخانه اش به دست آورد،پس از مجادهدت های فراوان موفق به جلب نظر دولت برای احداث کارخانه اش شد.کار او آن قدر بزرگ بود ومشقت به دنبال داشت که مهندس مهدی بازرگان درکتابش از او یاد کرد . مهندس مهدی بازرگان در كتاب «شصت سال خدمت و مقاومت» در این باره می نویسد: «یادم می آید خلیلی چقدر با مسوولان شركت ملی نفت در زمان كنسرسیوم كلنجار رفت تا گردنشان بگذارد گازهایی را كه هدر داده و می سوزانند، تصفیه كرده و بوتان و پروپان آن را در تانكرهای تحت فشار به ایشان بفروشند و گاز نفت در ایران توزیع شود. سپس برای اینكه مصرف گاز آشپزخانه ها به صورت صنعت ملی درآید، به موازات ساختن انبار و تهیه وسایل و كامیون های توزیع گاز، اقدام به ایجاد كارخانه كپسول سازی و تولید اجاق فر و غیره كرد ... اجاق و فرهایی كه آشپزخانه های تهران و شهرستان ها را تسخیر كرد و عامل ایجاد 6-5 شركت تولید و توزیع گاز شد...» محمود و محسن خلیلی پس از بازگشت از سفر در 18/5/1332 شركت بوتان با مسوولیت محدود را در اداره ثبت شركت ها به ثبت رساندند.

بوتان شعله ور شد

محمود خلیلی، اسفندیار یگانگی و محسن خلیلی موسسان شركت بوتان بودند. در 4/7/1332 خلیلی نامه ای به شركت ملی نفت ایران نوشت و تقاضای دریافت اطلاعات از طرز تحویل گاز به شركت بوتان و بهای هر تن گاز شد. اولین محموله گاز مایع به صورت آزمایشی در 6/7/1332 دریافت و در 11/7/1332 بنا به درخواست محمود خلیلی، تحویل محسن خلیلی شد. در همان سال ها محلی برای شركت در خیابان سعدی اجاره و نمایشگاهی در كنار آن دایر شد و كار رونق پیدا كرد. مدیران شركت در 23/10/1333 نامه ای به آبتین، رییس اداره كل گمرك نوشته و خواستار كاهش تعرفه گمركی لوازم گازسوز شدند. در سال دوم تاسیس شركت بوتان، مردم به ویژه خانم ها با دیدن فرها و اجاق های گازسوز در خانه های دوستان و خویشان و آگاه شدن از مزیت های گاز برای خرید به بوتان مراجعه می كردند. خلیلی در 26/5/1338 طی نامه ای به شركت ملی نفت ایران 4خواسته از این شركت را یادآور شده كه انجام تبلیغات برای مصرف سوخت و آشنایی شهروندان یكی از آنها بود.در سال 1332 فقط یك تن گاز در ایران مصرف می شد كه این رقم در سال 1382 به 462هزار تن رسیده است.چند سال بعد بود كه محسن خلیلی پیشنهاد وسایل ساخت و وسایل گازسوز را به پدرش داد. محسن خلیلی باور داشت كه ساخت وسایل گازسوز باید هرچه زودتر در كشور آغاز شود. نخستین محصول این شركت آبگرمكن ایستاده 40گالنی با كنترل ترموستاتیك بود. در یك كارگاه كوچك كه برای این كار در نظر گرفته شده بود و به مررو ساخت اجاق های رومیزی و پلوپزهای یك تا 4شعله شروع شد و چندی بعد با همكاری مهندس محسن غفاری و استفاده از تكنیك های تازه لعاب كاری، تولیدات افزایش یافت. در سال 1343 شركت صنعتی بوتان سهامی خاص تاسیس شد. شركت بوتان به سرعت رشد و توسعه پیدا می كرد، پس باید راه های مناسب تری می یافتند تا به صنعتی كه شتاب پیدا می كرد، كمك شود. شركت بوتان در سال 1332 تا 1335 چون جاده ارتباطی آبادان به تهران بسیار بد بود، ناچار از طریق سرهم كردن وسایل باقی مانده از جنگ جهانی و تانك وارداتی از كشور آلمان موفق به ساخت نخستین تریلر به ظرفیت 12تن شد. عباس چمران كه در دانشكده فنی با محسن خلیلی دوست بود، در نصب تانك بر روی واگن و ایجاد ایستگاه تخلیه و بارگیری در خرمشهر و تپه سفید توفیق حاصل كردند.در سال 1343، شركت صنعتی بوتان به صورت شركت مستقل از شركت بوتان تاسیس شد.

این چند سطر تنها گوشه ای از تلاش مضاعف مردانی است که نامشان به عنوان دو اسطوره دربخش خصوصی ایران به ثبت رسیده است.محمود خلیلی عراقی دیگر درمیان مانیست اما بیایید برای سلامتی محسن خلیلی عراقی دعا کنیم.


10- شركت كندلوس

دکتر علی اصغرجهانگیری متولد اسفندماه سال 1325 در روستای کندلوس از توابع کجور است.وی پس از اتمام دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه در ایران راهی آمریکا می‌شود و در ایالت تگزاس در رشته حفاری چاه نفت ادامه تحصیل می‌دهد پس از تحصیل به ایران بازمی‌گردد و به دلیل پذیرفته‌شدن در بورس سازمان‌ملل متحد در دانشکده وین در رشته پلمیر و الیاف مصنوعی تحصیل خود را آغاز می‌کند.

دکتر جهانگیری زمانی که به ایران بازمی‌گردد در کارخانجات سیمان تهران مشغول به کار می‌شود و همزمان با کار در کنکور دانشگاه پلی‌تکنیک پذیرفته می‌شود و کارشناسی ارشد مهندسی نساجی مدرک تحصیلی بعدی اوست.

وی به مدت ده سال مدیریت شرکت تولیددارو را به عهده می‌گیرد و همزمان با وقوع انقلاب، کارخانه هگزان که تولیدکننده محصولات شوینده و بهداشتی بود را تاسیس می‌کند.

 همزمان مجتمع کشاورزی کندلوس را هم احداث می‌ کند با این هدف که بتواند برای منطقه محروم و دورافتاده کندلوس کاری انجام دهدثبت موسسه فرهنگی و خیریه نیز از پروژه‌هایی بود که همزمان با هگزان و مجتمع کشاورزی کندلوس انجام ‌داد.

 

دکتر جهانگیری در زمان جنگ به دانشکده لندن می‌رود و موفق به اخذ مدرک PhD از دانشگاه North field در رشته جامعه‌شناسی می‌شود. ایشان به منظور افزودن بار اطلاعاتی خود سفرهای بسیاری به اقصا نقاط دنیا کرد و هوشمندی و استعداد خود را در زمینه‌های فراوانی آزمود.

تجارب کاری

تجارب کاری او درعرصه های متنوع به ترتیب تاریخی به شرح زیرمی باشد:

  • کمپانی بایرن جکسون آمریکا درزمینه حفاری چاه نفت
  • سیمان تهران (مسئول آزمایشگاه حفاری چاه نفت )
  • آلومینیوم دورال (مدیرپروژه ها )
  • شرکت پایه گذار (مدیرپروژه صنایع بسته بندی سولفاتیک )
  • مدیرعامل شرکت تولید دارو
  • مدیرعامل مجتمع کشاورزی کندلوس
  • مدیرعامل شرکت هگزان شیمی
  • بنیان گذار موزه کندلوس
  • موسس بنیاد خیریه کندلوس (دارنده مقام اول درایران براساس گزارش وزارت کشور )
  • صاحب امتیاز موسس فرهنگی جهانگیری
  • دارای پروانه تحقیقات علمی
  • موسس شرکت نوشدرمان تولید کننده داروهای بین المللی از منشا طبیعت
  • موسس و مدیر شرکت سیبون

 

فعالیتهای فرهنگی :

انسان دوستی ریشه گرفته از حس لطیفش ، سرسختی وتسلیم ناپذیری ، انگیزه بالا برای رقابت کاری ، بلندپروازی ودور اندیشی ، قدرت ایده سازی وایده پروری ،قدرت اجرایی که همگی دست به دست هم داده اند تا از او کارآفرینی تمام عیار بسازند .

 

الگو

این کارآفرین برتر که  10 سال مدیرعامل تولید دارو بوده، معتقد است الگویش در مدیریت کارآفرینانه ، معاون وی در این کارخانه بوده که با ایده " بشکنیم و بسازیم" باعث شده جسارت و خلاقیت دوران کودکی او تقویت شود.

 

منبع و منشا ایده

دانش غنی وتجربیات فراوانش درزمینه‌های مختلف والهام گیری او از منابع طبیعی وذخایر کشور بسیار درجهت گیری این امرتاثیر داشته است. پردازشگر ذهنی او ازهمان طفولیت فعالیت بدون وقفه‌اش را آغاز کرد و خلاقیت و نوآوری که در وجودش بود سهم بسزایی در ایده سازی او داشته است .

 

شروع کارآفرینی

او آغاز زندگی کارآفرینانه خود را پس از استعفا از تولید دارو و آغاز کسب و کار با 9000 تومان سرمایه می­داند که پس تجربه چند کار کوچک ، تصمیم به راه­اندازی کارخانه و تولید محصولاتی با نام هگزان می­گیرد و پس از فراز و نشیب بسیار در سال 1374با 5/2 میلیارد تومان وام و بدهی کارخانه را واگذار و دوباره کسب و کار را از صفر شروع می کند.

دکتر جهانگیری این بار وارد عرصه­های کشاورزی و اکوتوریسم می­شود و موفق به احداث یکی از دیدنی ترین مناطق توریستی کشور در کندلوس و معرفی و پرورش گونه­های جدیدی از میوه­ها و گیاهان دارویی می­شود.

 

دیدگاه ها

او به اصل وجود سرمایه به عنوان واژه ای مقدس اعتقاد دارد و آنرا لازمه پیشرفت، سلامت و بهداشت  تحصیلات و رفاه عمومی ذکر می‌کند و نیز  به سرمایه دار چون شخصیتی ارزشمند که با پشتوانه عشق طی طریق می کند، می نگرد و در این خصوص احکام اساسنامه اش را اینگونه بر می شمارد.

 

او دیدگاه کاملاً فرهنگی اش به مسائل ونگاه باریک بینش به تمام افقهای پیش رو ازاین منظر را اینگونه توجیه می کند: « احساس فرهنگی من خیلی غلبه دارد براحساس صنعتی‌ام. بعد فرهنگی این سرزمین آنقدر بالاست که من دست به هرکاری می زنم باید به نوعی با پوشش فرهنگی درارتباط باشد وگرنه هیچ صنعتکاری همه را ازصنعت درنمی آورد که به کار فرهنگی مشغول کند. من نسبت به کشاورزی دیدی فرهنگی دارم. درست است کارتولیدی است ولی من بایستی به روستاییان آموزش دهم  و بگویم چه کار کنند. من بارها شده است برای اینکه خاصیت گیاهان را توضیح بدهم با پیرمردها و پیرزنها برای چیدن گیاهان رفته‌ام و حتی  برخی از آنها آش درست کرده اند و من خاصیت مواد راتوضیح داده ام. این یک کار فرهنگی است.»

وی اختناقی که دربرخی موارد سطح جامعه را پوشانده است راعاملی جهت شکوفایی آن موردمی داند  واعتقاد دارد که شکوفایی دراختناق بوجودمی آید .

او داشتن انگیزه ( مالی ،اقتصادی ،جاه طلبی ، سیاسی ، ..) برای هرکاری رالازمه پیشبرد انجام موفق آن کار می‌داند. و بالاخره اینکه فراهم‌کردن بستری مناسب درجهت رقابت کاری باعث افزایش انگیزه افراد و پیشرفت  و تولید و توسعه می داند  و می‌گوید که:«تمامی مسیرهایی را که سابقه تجربه آن را داشته به عنوان درهای رقابت برای سایرین باز گذاشته ام. خیلی دوست دارم که افراد مختلف بیایند و کارهای من راکپی کنند که ارزش کار برای من از بین برود و من به فکر این مسئله باشم که کارهای بالاتری تولید کنم به این دلیل که تکنولوژی کار بالاست و یک اطلاعات علمی بالا می طلبد.»

 

 

تامین منابع مالی

خود براین باور است که اگر هرفردی بتواند بجای هرکاری فضای تاریک ذهنش را روشن کند، می تواند آنقدر سرمایه از پستوهای تودرتوی آن بیرون بکشد که اصلاٌ نداند آنها کجا بوده اند. او درموردجمع آوری اشیاء قدیمی به نوعی قصد داشته است که دست به سرمایه سازی بزند چنانکه می گوید:" آن روز که من اینها راجمع می کردم فکر می کردم یک انگیزه ای بشود برای تحول اقتصادی."

انگیزه ها

دکتر جهانگیری در مورد انگیزه خود در تاسیس مجتمع کشاورزی کندلوس این گونه می گوید:

«به دلیل عشق به ایران به دنبال راهی بودم که دینم را نسبت به آن ادا کنم لذا یک منطقه محروم از کشور را انتخاب کردم و به وزارت کشور نامه‌ای ارسال و جریان را توضیح دادم در پاسخ نامه برایم نوشتند که در جغرافیای ایران چنین منطقه‌ای وجود ندارد. به من برخورد که حتی وزارت کشورهم از وجود این منطقه آگاه نیست.

ابتدا فکر کردم که چگونه می‌توانم فقر را در این منطقه ریشه‌کن سازم لذا به توزیع قند، چای و سایر مایحتاج زندگی پرداختم اما متوجه شدم باید ماهیگیری را به مردم یاد دهم نه ماهی خوردن را! در این سرزمین چیزی وجود نداشت جز یک طبیعت منحصربه فرد و چشم‌نواز.

 لذا به مطالعه گیاهان آن منطقه پرداختم و یاد گرفتم چگونه طبیعت را به خدمت بگیرم سپس اقدام به راه‌اندازی لابراتوار و مدرسه کردم. به دانش‌آموزان آموختم گیاهان دشت‌ها را بچینند و به لابراتوار بفروشند تا هزینه تحصیل خود را هم از این طریق تامین نمایند. به این ترتیب 184 نفر از 30 روستا مشغول تحصیل و کار شدند و هزینه‌های تحصیل خود را هم از طریق چیدن گیاهان تامین می‌کردند.

این کارخانه یکصد فرآورده تولید می‌کند و به اکثر کشورهای دنیا صادر می‌کند. من 250 گونه گیاه را از سراسر دنیا جمع‌آوری کرده‌ام و به ایران آورده‌ام و همان برایم پشتوانه‌ای شد که اهداف عمرانی‌ام را ادامه دهم به 66 روستا برق‌رسانی کردم، مخابرات،‌درمانگاه، مدرسه، موزه،‌ رستوران، پارک، فروشگاه و به طور کلی آنچه که در زندگی امروز بشر ضرورت دارد در این منطقه ایجاد کردم. من هیچ پشتوانه‌ مالی یا میراث هنگفتی برای انجام این امور در اختیارنداشتم هیچ ارتباطات نفوذی هم در سیستم‌های دولتی نداشتم بلکه فردی آزاد و مستقل و مفتخر به روستایی بودن هستم  .

 

زمانی که مجتمع کشاورزی کندلوس راه‌‌اندازی شد چند پروژه دیگر راهم انجام می‌دادم. حاصل تمام آن تلاشها تربیت مدیرکل، وکیل، شاعر، موسیقی‌دان، نویسنده و... از میان 180 کودک بود که می‌خواستند همان چوپان، کشاورز و... باقی بمانند.

به دلیل تلاش هایی که در توسعه و آبادانی کندلوس صورت گرفت این منطقه جهانی شده است و دولت آن را به عنوان یک منطقه توریستی بین‌المللی انتخاب کرده است. کندلوس امروز قطب بین‌المللی توریستی است. سالی 60 هزار گردشگر داریم که اتفاق پیش پاافتاده‌ای برای یک ایرانی نیست.»

مشکلات

زمانی که شرکت‌ هگزان را با پتروشیمی شریک شد پس از مدتی متوجه شد حاصل 20 سال تلاش بی‌وقفه‌اش به صفر رسیده است و او مانده‌ و کوهی از بدهی که پتروشیمی آنرا پرداخت نکرده بود و بانک او را مقصر می دانست. لذا مجبور شد از طریق نزول بدهی ها را پرداخت کند و مجددا با اجاره یک دفتر کوچک کارش را از صفر آغاز نماید. شرایط بسیار سختی پیش‌رو داشت، فشارهای مالی زیادی هم به دوشش بود از سویی دو میلیارد تومان بدهی به بانک داشت و او را ممنوع‌الخروج اعلام کرده بودند دورانی را سپری کرده که حتی هزینه روزمره هم به سختی تامین می‌شد. اما تلاش کرد و با یک دفتر کوچک به تولید لوازم آرایشی بهداشتی پرداخت و برای اولین بار در ایران ژل کتیرا را روانه بازار مصرف کرد.

سپس با پوست میوه‌های معطر چای کیسه‌ای با 10 طعم مختلف را به تولید انبوه رساند که آن‌هم با موفقیت روبرو شد. شبانه‌روز کار کرد تا توانست سراپا بایستد. بارها گفته‌است:« اگر مرا در کویرلوت رهاسازی پس از یک سال که به کویر بیایید مشاهده خواهید کرد که در آنجا هم باغی درست کرده‌ام! »

در طی سالهای فعالیت با شکست‌های وحشتناک و سنگینی مواجه بود حتی به دلیل حضور درعرصه‌های فرهنگی کاندیدای قتل‌های زنجیره‌ای هم شد. وزارت اطلاعات بعدها متوجه شد که او فردی سیاسی نیست بلکه عاشق ایران و سرزمینش است.

کارآفرین

به نظر دکتر جهانگیری کارآفرینی دو بخش دارد که ریشه در ژنتیک و اکتساب از محیط دارد:

«فردی که از همان کودکی جاه‌طلب است و بزرگ فکر می‌کند و ایده‌های متعددی در ذهن می‌پروراند باید دانست که کارآفرین است و همین انسان کوچک، افق‌های بزرگی را مشاهده می‌کند.

 شرایط زندگی و اجتماع در کارآفرین شدن افراد موثر است ما در این جامعه و با این دولت زندگی می‌کنیم و می‌دانیم کسی به دادمان نخواهد رسید و حتی مورد تمسخر هم قرار می‌گیریم. اگر ایده‌هایی در ذهن دارید آن را باور کنید اما اگر به آن تحت عنوان سکو نگاه می‌کنید، کار نکردن را بهانه نکنید.

اگر آن این ایده را باور دارید آن را بارور سازید. من اعتقاد ندارم که مسائل مالی مشکل بزرگی برای توقف باشد. طرح را می‌توان با دوستان،‌ اطرافیان و بانک در میان گذاشت و انجام داد. من برای تحقق ایده‌ام منزلم را به فروش رسانده‌ام اما از همان ابتدا به آن دیده اطمینان کافی داشتم. معقتدم کارآفرین نباید عمرش از به انجام یک فعالیت اختصاص دهد. باید سراغ فعالیت‌های دیگر هم برود و مثلا صد ایده را به نتیجه برساند. اگر کارآفرین در یک شغل باقی بماند دیگر کارآفرین نیست.»

 

این کارآفرین فعال و خستگی­ ناپذیر که از سوی یونسکو و میراث فرهنگی به عنوان چهره ماندگار معرفی شده کشور ایران را به علت داشتن منابع عظیم انرژی و نیروی انسانی ارزان، بهترین جا برای سرمایه­گذاری می­داند اگر چه معتقد است سیستم دولتی و تکیه بر ثروت حاصله از نفت، یک  مانع اساسی در راه کارآفرینی بشمار می­رود وبهترین مسیر در این عرصه توسعه کسب و کارهای جدید خانگی و کوچک است.

او بزرگترین آرزوی خود را ایجاد پنج میلیون فرصت شغلی برای جوانان ایرانی می­داند و معتقد است این کار فقط با دورنگری و ایده­ها و روش­های نو امکان­پذیر است و ادامه سبک سنتی کشاورزی و صنعت و بازار در ایران جواب نمی­دهد.

گفتنی است در سال 1388 دکتر جهان‌گیری به عنوان کارآفرین نمونه کشور برگزیده و معرفی شدند.


9- شرکت گلستان

نام : سید محمد رضا، نام خانوادگی : گرامی، محل تولد : یزد

در یک خانواده ی سنتی در استان یزد و در محله ی دریان نو متولد شد. در آن زمان ، پدرش کار  صادرات چای داشت و علاقه زیادی داشت که فرزندانش تحصیلات عالیه داشته باشند.  تا سن 16 سالگی در ایران بود و بعد از آن به خارج از کشور رفت و در رشته کامپیوتر مشغول به تحصیل شد.

 بعد از انقلاب درس را رها کرد و به ایران آمد و در رشته مدیریت بازرگانی به تحصیل پرداخت.

او  ابتدا کار تجارت و بازرگانی را با واردات شروع می کند ، سپس وارد عرصه تولید می شود. و مشکلات ناشی از تامین منابع ارزی او را به سوی صادرات پسته می کشاند.

 او در ادامه فعالیت ها یش، مرغداری سیمرغ را که بعد از انقلاب تعطیل شده بود به کارخانه چای گلستان تبدیل کرد و  با توجه به نیاز باراز به فکر تولید چای کیسه ای افتاد.

علاوه بر این فعالیتها ، در زمینه صنعت برنج و بسته بندی با کیفیت بالا نیز وارد شد و تا به امروز گلستان هم چنین درزمینه زعفران و ادویه جات، انواع کنسرو، دمنوش و غذا های آماده با موفقیت فعال است.

گلستان ، پس از نیم قرن تلاش همچنان می کوشد تا با کمک تجربیات اندوخته شده در این 50 سال کالاهایی قابل اعتماد و با کیفیت تولید نمایدو,بازار همچنان منتظر محصولات نو و با کیفیت آن  است.


7-شركت پارس الكتریك


علاقه به زندگی مدرن

حاج محمدتقی برخوردار نسل سوم از خانواده برخوردارها بود كه از زمان ناصر‌الدین شاه در یزد به تجارت مشغول بودند. نام «برخوردار» به این دلیل به آنها نسبت داده شده بود كه واقعاً صاحب مال و مكنت بسیار بودند. پدر حاج محمدتقی برخوردار‌ در یزد تجارتخانه داشت و از هند چای و رنگ و پارچه وارد می‌كرد و به شهرهای مختلف ایران می‌فرستاد.

حاج محمدتقی برخوردار از كودكی در تجارتخانه پدر كار می‌كرد تا اینكه 18‌ساله شد و دیپلم گرفت و به بهانه تحصیل به تهران آمد. اما به تحصیل در دانشگاه رغبتی نداشت، كار دولتی را نیز نمی‌پسندید و بیشتر دلباخته تجارت بود. در تهران حجره‌ای در سرای امید روبه‌روی مسجد شاه خرید و تجارت را پیشه كرد. كارت بازرگانی نداشت و تا سال‌ها به نمایندگی از پدر و سه برادر دیگرش در شركت خانوادگی پدر كار می‌كرد. پس از فوت پدر در 1340 بود كه برادران برخوردار مستقل شدند و محمدتقی به همراهی برادرش هاشم كار را پی گرفت. پدر مذهبی نگران منحرف شدن اخلاق پسر بر اثر آزادی‌های زندگی در تهران بود اما شواهد نشان می‌دهد كه این اتفاق نیفتاد و همه اطرافیان می‌گویند محمدتقی راستی و سلامت نفس و نماز را تا آخر حفظ كرد.

محمدتقی تا 25‌سالگی به صادرات و واردات در شركت پدر مشغول بود و پس از استقلال به واردات وسایل مدرن خانگی پرداخت. برخلاف پدر كه خرید و فروش محصولات كشاورزی را پیشه كرده بود، محمدتقی علاقه عجیبی به وارد كردن لوازم مدرن زندگی آن روزها مثل پنكه، رادیو،‌ یخچال و ماشین حساب داشت. 15 سال طول كشید كه او به فكر ساختن همین وسایل در ایران بیفتد. این كار در آن زمان جسارت بسیاری می‌خواست.

 

۱۳ شركت در ۱۵ سال

برخوردار با اینكه تحصیلات دانشگاهی نداشت،‌ دارای فكر مدرنی در مدیریت شركت‌هایی بود كه تاسیس می‌كرد. این فكر در زندگی خانوادگی او نیز نمایان بود. در 33‌سالگی تصمیم به ازدواج گرفت و برای این كار، زنی را كه قبلاً ازدواج كرده بود و بچه هم داشت انتخاب كرد. این كار با سنت رایج آن سال‌ها جور درنمی‌آمد‌ اما برخوردار اعتنایی به این مسائل نداشت.

او در سال 38 شركت پارس‌الكتریك و در سال 47 شركت تهران‌الكتریك را برای واردات و گرفتن نمایندگی شركت‌های معتبر بین‌المللی بنا نهاد. او به تدریج نمایندگی شركت‌های توشیبا، آكائی، سان سوئی، سیكو، جنرال الكتریك، كندی، الیوتی و دووال را به دست آورد.

از سال 41 برخوردار دست به كار تولید برخی از محصولاتی شد كه وارد می‌كرد. این كار برای تاجر جوانی كه می‌خواست پیچیده‌ترین محصولات آن روزگار را تولید كند، خطر بزرگی محسوب می‌شد. اولین شركتی كه تاسیس كرد، شركت باتری‌سازی بود. در سال 41 با همكاری شركت ری.او.واك امریكا، در سه قطع باتری تولید كرد كه بر آن «قوه پارس» نام نهاد. ابتدا امریكایی‌ها 85 درصد سهام شركت را در اختیار داشتند اما چند سال كه گذشت، برخوردار توانست 70 درصد سهام را از آن طرف ایرانی كند. قوه پارس در 12 سال، سه كارخانه تاسیس كرد.

یك سال بعد، در سال 42 حاج محمدتقی بزرگ‌ترین كار زندگی‌اش را انجام داد و شركت پارس‌الكتریك را تاسیس كرد. او موفق شد در كارخانه‌های این شركت رادیو و تلویزیون بسازد و در سال 56 تلویزیون رنگی هم تولید كرد. محصولات این كارخانه تحت لیسانس توشیبا، شاوب لورنس و بعدها گروندیك بود. پارس‌الكتریك در اوج كار خود، سالانه 200 هزار دستگاه رادیو و تلویزیون تولید می‌كرد.

پارس‌توشیبا كه اكنون به پارس‌خزر معروف است، از دیگر شركت‌هایی بود كه برخوردار در سال 47 پایه‌گذاری كرد. او با همكاری توشیبا و بانك توسعه صنعتی و معدنی این كار را انجام داد و در كارخانه‌هایش آبمیوه‌گیری، پنكه،

چرخ گوشت، بخاری، هواكش و پلوپز ساخت. قرار بود در همین شركت ماشین لباسشویی، اتو و كولر گازی هم تولید كند كه به انقلاب برخورد. شركت لامپ پارس توشیبا هم در همان سال شكل گرفت و لامپ رشته‌ای و فلورسنت تولید كرد. فعالیت‌های برخوردار به تدریج توسعه می‌یافت و بالا رفتن قیمت نفت و رونق اقتصادی نیز به آن كمك می‌كرد. البته او پیش از گران شدن نفت، شش شركت تاسیس كرده بود. برخوردار در سال 54 شركت لوازم خانگی پارس را با همكاری جنرال الكتریك امریكا راه‌اندازی كرد تا در ایران یخچال و فریزر و ماشین لباسشویی بسازد. این شركت اكنون یكی از شركت‌های مهم لوازم خانگی ایران است.

برخوردار تنها به لوازم خانگی بسنده نكرد. او تصمیم گرفت شركت‌هایی تاسیس كند كه به طور تخصصی لوازم برقی تولید می‌كنند. با همین فكر، در سال 51 شركت ورشكسته كالای الكتریك را خرید تا سرپیچ و كلید و پریز تولید كند و بعدها به ساخت انواع ساعت سیكو رو آورد. در سال 54 با همكاری لگراند فرانسه و بانك توسعه صنعتی و معدنی، شركت كالای الكتریكی البرز را تاسیس كرد كه كارش تولید انواع كلید و پریز، دوشاخه، آنتن و فیش تلویزیون بود.

كشاورزی یكی از سنت‌ها در خاندان برخوردار بود و او در اوج روزگاری كه تلویزیون و پلوپز تولید می‌كرد، به فكر تاسیس شركتی برای كشاورزی و صادرات محصولات خصوصاً پسته كه سنت خانوادگی‌اش بود، افتاد. در سال 51 شركت كشت و صنعت جیرفت را تاسیس كرد. این شركت توانست یك سردخانه، كارخانه رب گوجه‌فرنگی و كارخانه تن ماهی داشته باشد. در همان دوران برخوردار به تولید فرش هم رو آورد و شركت فرش پارس را تاسیس كرد. در سال 50 این شركت كار خود را برای تولید فرش ماشینی، موكت و موكت نمدی شروع كرد. فناوری كارخانه‌های این شركت از آلمان و سوییس و انگلستان آمده بود. برخوردار تولیدی لباس هم داشت. او در سال 54 شركت پوشش را راه‌اندازی كرد كه مخمل، حوله، بلوجین، جوراب و لباس زیر تولید می‌كرد.

حاج محمدتقی با اینكه نیروی خود را بر لوازم خانگی متمركز كرده بود اما در دیگر صنایع نیز دستی داشت. او در سال 52 سه شركت كارتن البرز، كاشی پارس و سرامیك البرز را تاسیس كرد. كارخانه كارتن‌سازی او

دو بار سوخت و تجهیزاتش از بین رفت اما دوباره با اصرار برخوردار احیا شد. برخوردار به عنوان سهامدار نیز در چند شركت از جمله لامیران (تولید انواع تیغ)، سیمان كرمان، آبگینه (تولید انواع شیشه) و كمپرسورسازی ایران (تولیدكننده تجهیزات مورد نیاز لوازم خانگی پارس) سهامدار بود. اشتیاق و تبحر او در اقتصاد باعث شد به عضویت هیات مدیره سه بانك و یك شركت بیمه نیز دربیاید. او در 15 سال 13 شركت تاسیس كرد و بهترین دوران تولید لوازم خانگی ایران را گذراند.

روش مدیریتی او نیز مدرن بود. برای مثال تبلیغات برای برخوردار بسیار مهم بود. محصولاتش بروشور داشت و در شهرهای مختلف نمایندگی مجاز داشت و سرویس سیار را برای تعمیر محصولات در منازل راه‌اندازی كرد. او به تدریج در كنار شركت‌های تولیدی تلاش كرد شركت‌های خدماتی و سرمایه‌گذاری مجزایی درست كند. بر اساس روش‌های نوین مدیریت، بخش صنعت را از بخش بازرگانی و خدمات جدا كرد. به همین دلیل شركت پارس‌شید و شركت خدمات پارس را تاسیس كرد تا بخش فروش شركت لوازم خانگی پارس و پارس‌توشیبا را بر عهده بگیرند. شركت‌های صنعتی پارس‌توشیبا و لامپ پارس توشیبا هم شركت سرمایه‌گذاری پارس‌توشیبا را بنا نهادند تا سرمایه‌گذاری از تولید جدا باشد.

فراموشی

گاهی گفته شده برخوردار با تولید محصولات پیچیده در ایران، تنها مونتاژ انجام داده است اما برخی نیز در پاسخ گفته‌اند برخوردار توانست با كارخانه‌هایش، فناوری‌های پیچیده آن روز را وارد ایران كند و به تدریج آنها را در ایران با مدیران و كارگران ایرانی بسازد و در برخی موارد از شركت خارجی جدا شود. مخالفان برخوردار به او خرده گرفته‌اند كه باعث رواج مصرف‌گرایی در ایران شده است و موافقان نیز بابت بومی كردن فناوری در كارخانه‌ها او را تحسین كرده‌اند.

از شركت‌هایی كه برخوردار تاسیس كرد، شركت پوشش‌، ری. او. واك، كشت و صنعت جیرفت و فرش پارس تعطیل شده‌اند و برخی شركت‌ها مانند لوازم خانگی پارس، پارس‌خزر، لامپ پارس، سرامیك البرز و كاشی پارس به كار خود ادامه می‌دهند. اما برخوردار پس از عمری تلاش مستمر برای صنعت لوازم خانگی،‌ آن روزها را هیچ به یاد نمی‌آورد. 13 سال پس از مصادره شدن كارخانه‌هایش‌ توانست تعدادی از آنها را بازپس گیرد اما دیگر پیر شده بود و نای كار كردن شبانه‌روزی دهه 50 را نداشت. سكته سال 74 هم به این ناتوانی افزود و به تدریج آلزایمر آن همه جوش و خروش را از او گرفت و گوشه‌ای نشاند. از آن همه فعالیت كارنامه‌ای مانده به شكل كتاب كه علی‌اصغر سعیدی و فریدون شیرین‌كام تحت عنوان «موقعیت تجار و صاحبان صنایع در ایران عصر پهلوی: زندگی و كارنامه حاج محمدتقی برخوردار» نگاشته‌اند. شاید اگر آنان گزارش تلاش‌های برخوردار را چاپ نكرده بودند، مصرف‌كنندگان لوازم خانگی پارس نیز به همان آلزایمری دچار می‌شدند كه خود برخوردار را گوشه‌نشین كرده است.

برگرفته از سایت روزنامه شرق


6- شركت كفش ملی

رحیم ایروانی و کفش ملی    
Image
بنیانگذار صنعت کفش

حدود یک دهه بعد از آن که تجار تهران به رهبری حاج‌محمد حسن امین الضرب مجلس وکلای تجار را برای حفاظت از منافع خویش در برابر رقبای خارجی و فساد داخلی تاسیس کردند رحیم‌متقی ایروانی (در 21 بهمن ماه 1299) در خانواده‌ای تاجر پیشه در محلهء مشیر شیراز به‌دنیا آمد .
پدر وی میرزا محمد کاظم متقی ایروانی از تجار مشهور شیراز بود و جد پدری‌اش حاج لطفعلی، ملک التجار. رحیم تحصیلات ابتدایی را در مدرسهء باقریهء شیراز گذارند و در سال 1313 به کالج انگلیس‌ها در اصفهان رفت. بعد از آن به مدرسهء شاپور شیراز برگشت و بعدها از دانشکدهء حقوق دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد. بعد از مشاغل و ابتکارات مختلف از جمله راه انداختن برق فسا و تاسیس پاساژی در شیراز رحیم ایروانی سرانجام کار خود را در صنعت کفش شروع کرد و به فاصلهء سه دهه فعالیت، پایه‌های یکی از صنایع مهم و مدرن را پی‌ریزی کرد. او گروه صنعتی بزرگی را توسعه داد که در سال‌های پایانی مدیریتش بر آن بیش از صد هزار جفت کفش روزانه در زمینی به مساحت بیش از 45 هزار متر مربع در اسماعیل آباد تولید میکرد. گروه صنعتی ملی مجموعه‌ای از شرکت‌ها بود که تا سال 1357 به 52 شرکت در زمینه‌های مرتبط رسید. به‌این سبب نام محمد رحیم متقی ایروانی به عنوان بنیانگذار صنعت کفش‌سازی مدرن در تاریخ صنعت در ایران به ثبت رسید .
رحیم بعد از پایان تحصیلات با فروش ارثیهء پدری کار تجارت کفش را با خرید دو دهنه مغازه در چهارراه گلوبندک تهران ( ساختمان استاندارد فعلی ) آغاز کرده بود. دستیابی به انگیزه‌های وی در شروع کار در این بخش اقتصادی درس‌های خوبی برای کارآفرینان آینده ایران دربرخواهد داشت; فعالیتی که سه دهه بعد در 1357 خاتمه یافت و ایروانی مجبور شد تا گروه صنعتی کفش ملی را در آن سال با هشت هزار نفر کارگر ترک کند. اما رحیم ،کفش ملی را در عمل رها نکرده بود و با ورود هر مدیر جدیدی برای او پیام می‌فرستاد و آمادگی خود را برای کمک به راه‌اندازی و گسترش کفش ملی اعلام میکرد. تقاضاهایی که اغلب نادیده گرفته شد و بالاخره صنعتی که او در دههء 30 تاسیس کرده بود در آغاز هزارهء سوم به نظر افتان و خیزان ادامهء مسیر می‌دهد. اما این میراث آنقدر پایدار است که اگر از آن به‌خوبی استفاده شود بازهم این گروه رونق خواهد گرفت. رحیم ایراونی مدیر برجسته‌ای بود که مانند یک کاریزمای صنعتی این گروه را بر اساس رهیافت اقتصادی کاملاً حساب شده و منطقی برنامه‌ریزی و سازمان‌دهی کرد. رهیافتی که تنها از نبوغ او نشات می‌گرفت . رهیافت او به واقع از سایرین متفاوت بود; نه شباهتی به رهیافت معمول سرمایه‌گذاری بر اساس آزمایش و خطا داشت و نه متکی بر رهیافت استفاده از ظرفیت‌ها در هر بخش و رشتهء اقتصادی بود و نه براساس رهیافت سرمایه‌گذاری اقماری بلکه رحیم ایروانی با هوش سرشاری که داشت تنها در صنعت کفش متمرکز شد. رحیم متقی ایروانی ضمن آنکه از عظمت نتیجهء تلاش‌هایش به‌خوبی آگاه بود کوچک‌ترین مشکلات نیز نمی‌توانست از چشمش دور بماند. به‌ویژه اگر این مشکلات مربوط به کارکنان و خانواده‌شان می‌شد که توان حل آن را نداشتند . بنابراین مدیران و کارگرانی که با رحیم ایراونی کار میکردند حداقل در دو ویژگی وی متفق القول هستند: «او مدیری با هوش بود که هم به تولید می‌پرداخت و هم نگران چگونگی توزیع ثمرهء آن بین تمامی عوامل تولید به ویژه کارگران بود یعنی هم در تولید سخت‌گیر بود و نتیجه را برای همه می‌خواست یعنی عدالت اجتماعی. رحیم این دو ویژگی متضاد را به‌خوبی به‌هم پیوند داده بود و در آرزوی روز بازنشستگی‌اش بود که در زمینی که آن را در جنوب شهر انتخاب کرده بود بیمارستانی بسازد و باز بر آن مدیریت کند اما این بار مدیریت بر تولید کالایی عمومی نه خصوصی. از اغلب کسانی که با او در این گروه کار کرده‌اند می‌توان داستانی شنید که تمایل شدید او را به عدالت توزیعی گواهی می‌دهد .
رحیم به معنی واقعی کارآفرینی بود که در بی‌ثباتی سیاسی و اجتماعی دههء 50 دست از سرمایه گذاری برنداشت و از هیچ چیز شکایت نمیکرد. مگر یکبار و آن هنگامی که در اوج توسعهء کارهایش متوقف شد و بار دیگر هنگامی که می خواست تولید کفش را در افغانستان راه‌اندازی کند که اجل امانش نداد. او درست مانند مینیاتوریستی بود که چنان به ظرافت‌ها و پیچیدگی‌های تولید کفش آشنا بود که می‌توانست چشم بسته این صنعت را در هر کجا راه اندازد .
درست مانند آنچه که در ایران نیم قرن پیش از این کرده بود. به‌این لحاظ بعد از ترک ایران در آمریکا و مصر نیز اقدام به تاسیس کارخانه کرد . رحیم ایروانی سال گذشته در 12 اسفند ماه 1384 (سه‌مارس سال 2006) بعد از طی یک روز کامل کاری از اتاق کارش در ضلع غربی ساختمان محل سکونتش در یکی از خیابان‌های شهر لندن به خانه برگشت و درگذشت
   

 


5- شركت گلرنگ

2009
Image
استاد حاج محمد کریم فضلی، بنیانگذار گروه صنعتی گلرنگ و کارآفرین برتر کشور، متولد هفتم اردیبهشت ماه 1311 هجری شمسی در شهر تویسرکان (استان همدان) هستند و نخستین فعالیت اقتصادی خود را در حین تحصیل، نزد پدرشان که از بازرگانان خوشنام و اهل فضل منطقه محسوب می شدند، آغاز نموده اند.
 سپس در سن حدود 20 سالگی ازدواج کرده و با پذیرفتن مسئولیت تشکیل خانواده، برای جستجوی شرایط مطلوب تر و شناخت بیشتر از وضعیت شهرهای مختلف همجوار، به دیگر شهرستان های استان همدان سفر می کنند و در شرایط کاری مختلف تجربه های موثری بدست می آورند. در این راستا ایشان راهی تهران می شوند. در ابتدای سکونت در تهران، مشکلات از هر سو ایشان را احاطه می کند، اما استاد با عزم جزم، مشکلات و موانع اصلی را ظرف سه سال برطرف می سازند.
استاد به فکر می افتند که تمامی سعی و تلاششان را صرف کنند تا یک کار تولیدی و صنعتی بزرگ را پایه ریزی نمایند. پدر ایشان در دوره ای به کار صابون سازی اشتغال داشته و استاد نیز از همین بابت در نوجوانی تا حدودی با تولید مواد شوینده آشنا می شوند، بنابراین برای آغاز فعالیت تولیدی، به همین زمینه یعنی صنعت شوینده گرایش پیدا می کنند. ایشان پس از جستجوهای بسیار با افراد و شرکت هایی مرتبط می شوند که در این حوزه فعالیت دارند. سپس خود کارگاه کوچکی دایر می کنند و در مرحله اول به ساخت مایع ظرفشویی می پردازند که این امر به شکل گسترده تر و منسجم تر در اوائل دهه 40 صورت می پذیرد. مدتی بعد محصول سفید کننده را هم اضافه می کنند و همین طور به ترتیب: پودر لباسشویی به نام " گلرنگ سوپر" ، جرم گیر، شیشه شوی و همچنین نرم کننده البسه را نیز در سنوات بعد تولید می نمایند و مرتباً کار را توسعه می دهند. این روند ادامه دارد تا اوائل دهه 50 که شرکت پاکشو را تأسیس می نمایند و همچنان با تلاش بسیار به توسعه فعالیت های تولیدی ادامه می دهند. بعد از انقلاب در دوران دفاع مقدس و در سخت ترین شرایط، استاد فضلی علاوه بر تولید، کار صادرات را نیز پی گرفتند. در آن زمان به دلیل شرایط ویژه دفاع مقدس، تعدیل نیرو برای اکثر شرکت ها امری اجتناب ناپذیر بود. ایشان جهت تأمین منابع انرژی شرکت، تداوم تولید و اشتغال پایدار کارکنان و خصوصاً جلوگیری از تعدیل نیرو، دست به کار صادرات زدند و توانستند ارز مورد نیاز را جهت تولید تأمین کنند و به این ترتیب هم از تعدیل نیروها جلوگیری کردند و هم به فعالیت های کارآفرینانه و اشتغال زایی مولد خود ادامه دادند.
در نهایت این کوشایی به گسترش و توسعه شرکت پاکشو و سپس به تأسیس " گروه صنعتی گلرنگ " منجر می شود که که استاد فضلی ریاست هیأت مدیره این گروه صنعتی را به عهده دارند. در این دوره انواع شامپوها، مایع دستشویی، خمیر دندان، دستمال کاغذی و به عبارتی تقریباً بیشتر محصولات بهداشتی و شوینده با برندهای مختلفی چون گلرنگ، اوه، سافتلن و ... در سطح گسترده و با کیفیت مطلوب به بازار کشور عرضه می شود تا امروز که " گروه صنعتی گلرنگ " یکی از مهمترین گروه (هلدینگ) های تولیدی کشور است. این گروه که شرکت های مختلفی چون: پاکشو، گلرنگ پخش، گلپخش اول، پدیده شیمی نیلی و ... را شامل می شود به عنوان یکی از پویاترین گروه های اقتصادی برآمده از بخش خصوصی و بالیده از همت مردمی می باشد.
استاد حاج محمد کریم فضلی و مجموعه ای که ایشان بنا نهادند، به دلیل یک عمر فعالیت کارآفرینانه جوایز و تقدیرنامه های بسیاری کسب کرده اند. از جمله در سال 1384 لوح برترین کارآفرین و کارفرمای نمونه کشور و در سال 1386 تندیس طلایی چهارمین جشنواره بین المللی اقتصاد سبز را دریافت نمودند؛ همچنین برای دومین بار طی سال های 83 و 86 موفق به دریافت گواهینامه رعایت حقوق مصرف کنندگان گردیدند.
انتخاب به عنوان کارآفرین نمونه از طرف وزارت صنایع، دریافت نشان طلایی تحقیق و توسعه از سوی وزیر صنایع و معادن، دریافت لوح تقدیر صادر کننده نمونه کشور و در عرصه مسئولیت های اجتماعی انعقاد تفاهم نامه حمایت گلرنگ از یونیسف به نفع کودکان ایرانی نیز از دیگر افتخارات ایشان به شمار می رود همچنین در سومین جشنواره قهرمانان صنعت که در تاریخ هفتم آذر ماه 1386 برگزار گردید از مقام استاد حاج محمد کریم فضلی، بنیانگذار گروه صنعتی گلرنگ تجلیل ویژه ای به عمل آمد.

برگرفته از : pakshoo.com


استاد حاج محمد کریم فضلی، بنیانگذار گروه صنعتی گلرنگ و کارآفرین برتر کشور، متولد هفتم اردیبهشت ماه 1311 هجری شمسی در شهر تویسرکان (استان همدان) هستند و نخستین فعالیت اقتصادی خود را در حین تحصیل، نزد پدرشان که از بازرگانان خوشنام و اهل فضل منطقه محسوب می شدند، آغاز نموده اند.

 سپس در سن حدود 20 سالگی ازدواج کرده و با پذیرفتن مسئولیت تشکیل خانواده، برای جستجوی شرایط مطلوب تر و شناخت بیشتر از وضعیت شهرهای مختلف همجوار، به دیگر شهرستان های استان همدان سفر می کنند و در شرایط کاری مختلف تجربه های موثری بدست می آورند. در این راستا ایشان راهی تهران می شوند. در ابتدای سکونت در تهران، مشکلات از هر سو ایشان را احاطه می کند، اما استاد با عزم جزم، مشکلات و موانع اصلی را ظرف سه سال برطرف می سازند.
استاد به فکر می افتند که تمامی سعی و تلاششان را صرف کنند تا یک کار تولیدی و صنعتی بزرگ را پایه ریزی نمایند. پدر ایشان در دوره ای به کار صابون سازی اشتغال داشته و استاد نیز از همین بابت در نوجوانی تا حدودی با تولید مواد شوینده آشنا می شوند، بنابراین برای آغاز فعالیت تولیدی، به همین زمینه یعنی صنعت شوینده گرایش پیدا می کنند. ایشان پس از جستجوهای بسیار با افراد و شرکت هایی مرتبط می شوند که در این حوزه فعالیت دارند. سپس خود کارگاه کوچکی دایر می کنند و در مرحله اول به ساخت مایع ظرفشویی می پردازند که این امر به شکل گسترده تر و منسجم تر در اوائل دهه 40 صورت می پذیرد. مدتی بعد محصول سفید کننده را هم اضافه می کنند و همین طور به ترتیب: پودر لباسشویی به نام " گلرنگ سوپر" ، جرم گیر، شیشه شوی و همچنین نرم کننده البسه را نیز در سنوات بعد تولید می نمایند و مرتباً کار را توسعه می دهند. این روند ادامه دارد تا اوائل دهه 50 که شرکت پاکشو را تأسیس می نمایند و همچنان با تلاش بسیار به توسعه فعالیت های تولیدی ادامه می دهند. بعد از انقلاب در دوران دفاع مقدس و در سخت ترین شرایط، استاد فضلی علاوه بر تولید، کار صادرات را نیز پی گرفتند. در آن زمان به دلیل شرایط ویژه دفاع مقدس، تعدیل نیرو برای اکثر شرکت ها امری اجتناب ناپذیر بود. ایشان جهت تأمین منابع انرژی شرکت، تداوم تولید و اشتغال پایدار کارکنان و خصوصاً جلوگیری از تعدیل نیرو، دست به کار صادرات زدند و توانستند ارز مورد نیاز را جهت تولید تأمین کنند و به این ترتیب هم از تعدیل نیروها جلوگیری کردند و هم به فعالیت های کارآفرینانه و اشتغال زایی مولد خود ادامه دادند.
در نهایت این کوشایی به گسترش و توسعه شرکت پاکشو و سپس به تأسیس " گروه صنعتی گلرنگ " منجر می شود که که استاد فضلی ریاست هیأت مدیره این گروه صنعتی را به عهده دارند. در این دوره انواع شامپوها، مایع دستشویی، خمیر دندان، دستمال کاغذی و به عبارتی تقریباً بیشتر محصولات بهداشتی و شوینده با برندهای مختلفی چون گلرنگ، اوه، سافتلن و ... در سطح گسترده و با کیفیت مطلوب به بازار کشور عرضه می شود تا امروز که " گروه صنعتی گلرنگ " یکی از مهمترین گروه (هلدینگ) های تولیدی کشور است. این گروه که شرکت های مختلفی چون: پاکشو، گلرنگ پخش، گلپخش اول، پدیده شیمی نیلی و ... را شامل می شود به عنوان یکی از پویاترین گروه های اقتصادی برآمده از بخش خصوصی و بالیده از همت مردمی می باشد.
استاد حاج محمد کریم فضلی و مجموعه ای که ایشان بنا نهادند، به دلیل یک عمر فعالیت کارآفرینانه جوایز و تقدیرنامه های بسیاری کسب کرده اند. از جمله در سال 1384 لوح برترین کارآفرین و کارفرمای نمونه کشور و در سال 1386 تندیس طلایی چهارمین جشنواره بین المللی اقتصاد سبز را دریافت نمودند؛ همچنین برای دومین بار طی سال های 83 و 86 موفق به دریافت گواهینامه رعایت حقوق مصرف کنندگان گردیدند.
انتخاب به عنوان کارآفرین نمونه از طرف وزارت صنایع، دریافت نشان طلایی تحقیق و توسعه از سوی وزیر صنایع و معادن، دریافت لوح تقدیر صادر کننده نمونه کشور و در عرصه مسئولیت های اجتماعی انعقاد تفاهم نامه حمایت گلرنگ از یونیسف به نفع کودکان ایرانی نیز از دیگر افتخارات ایشان به شمار می رود همچنین در سومین جشنواره قهرمانان صنعت که در تاریخ هفتم آذر ماه 1386 برگزار گردید از مقام استاد حاج محمد کریم فضلی، بنیانگذار گروه صنعتی گلرنگ تجلیل ویژه ای به عمل آمد.

برگرفته از :
pakshoo.com


4- شركت آیس پك

بابک‌ بختیاری‌، مدیر فروشگاه‌های‌ زنجیره‌ای‌ آیس‌ پک‌ و ابداع‌ کننده‌ی‌ این‌ محصول‌ می‌باشد که‌ پس‌از گذشت‌ دو سال‌ با ایجاد صد و بیست‌ شعبه‌، هم‌ اکنون‌ به‌ عنوان‌ جوان‌ترین‌ کارآفرین‌ کشور به‌شمار می‌رود. او از سنین‌ پایین‌، همیشه‌ به‌ دنیال‌ کار و پیشرفت‌ در زمینه‌های‌ مختلف‌ بوده‌ که‌ اغلب‌ با مشکل‌های‌ متعددی‌ روبه‌رو شده‌ است‌. اما پس‌ از پشت‌ سر گذاشتن‌ شکست‌ها، کسب‌ تجربه‌های‌ جدید، مطالعه‌های‌ گسترده‌ و الگوبرداری‌ از تجربه‌های‌ افراد موفق‌ جهان‌، هم‌ اکنون‌ جوان‌ترین‌ و موفق‌ترین‌کارآفرین‌ ایرانی‌ ست‌.

از چه‌ زمانی‌ و با چه‌ میزان‌ پشتوانه‌ای‌ مالی‌، شروع‌ به‌ کار در زمینه‌ فروش‌ ایس‌ پک‌ کردید؟
دو سال‌ پیش‌ آیس‌ پک‌ برای‌ اولین‌ بار کار خود آغاز کرد و قبل‌ از این‌ زمان‌، محصولی‌ مشابه‌ آن‌ درجهان‌ دیده‌ نشده‌ است‌. پشتوانه‌ی‌ مالی‌ من‌ نیز بدهی‌ در حدود سیصد میلیون‌ تومان‌ بوده‌ است‌.

به‌ اعتقاد شما برای‌ ایجاد کارآفرینی‌، ذهن‌ خلاق مهمتر است‌ یا پشتوانه‌ی‌ مالی‌؟
در اصل‌، ذهن‌ خلاق سازنده‌ی‌ پول‌ است‌ ولی‌ نمی‌توان‌ گفت‌ تنها با پول‌ و داشتن‌ پشتوانه‌ی‌ مالی‌، می‌توان‌ ثروتمند شد چرا که‌ خیلی‌ها با ذهن‌ خلاقشان‌ توانسته‌اند ثروتمند شوند.

اقدام‌ به‌ تولید آیس‌ پک‌ چطور به‌ ذهن‌ شما خطور کرد؟
از کودکی‌، داشتن‌ یک‌ سیستم‌ فروشگاه‌های‌ زنجیره‌ای‌ را دوست‌ داشتم‌ و به‌ طور مداوم‌، این‌ کار راپی‌گیری‌ می‌کردم‌. مطالعه‌ خاطره‌های‌ بزرگان‌ در این‌ شیوه‌ کاری‌، برایم‌ جذاب‌ بود. ابتدا تصمیم‌ به‌راه‌اندازی‌ کافی‌ شاپ‌های‌ زنجیره‌ای‌ داشتم‌ و سپس‌ به‌ فکر ارائه‌ محصول‌های‌ یک‌ کافی‌ شاپ‌ به‌ نوعی‌دیگر، با کیفیت‌ بهتر و شیوه‌ای‌ تازه‌ افتادم‌ و ایده‌ی‌ آیس‌ پک‌ در آن‌ زمان‌ در ذهنم‌ جرقه‌ زد. عامل‌موفقیت‌ در کسب‌ و کار، ارائه‌ی‌ محصول‌ها به‌ نوعی‌ دیگر اما به‌ شکل‌ نوین‌ است‌ که‌ در آیس‌ پک‌ نیزشاهد آن‌ هستید.

با توجه‌ به‌ تجربه‌ها و گاهی‌ شکست‌های‌ بزرگ‌ و کوچکتان‌ در زندگی‌، فکر می‌کنید چه‌ عاملی‌ درایجاد کارآفرینی‌ می‌تواند مؤثر باشد؟
درواقع‌، شکست‌های‌ من‌ که‌ به‌ آنها شکست‌های‌ طلایی‌ می‌گویم‌، هر کداک‌ یک‌ تجربه‌ی‌ تازه‌ به‌ من‌داده‌اند که‌ عامل اصلی‌ موفقیتم‌ شده‌ است‌. در اصل‌، تجربه‌ ثابت‌ کرده‌ است‌ که‌ در بیشتر وقت‌ها،شکست‌، عامل‌ پیروزی‌ و حرکت‌های‌ بعدی‌ است‌ و هر چه‌ شکست‌های‌ ما بیشتر شود، موفقیت‌های‌ مابزرگ‌ تر خواهد شد. به‌ قول‌ استاد مطهری‌ انسان‌ باید همیشه‌ طوری‌ زندگی‌ کند که‌ انگار برای‌ باردوم‌، زندگی‌ را شروع‌ کرده‌ است‌ یعنی‌ همیشه‌ باید از شکست‌های‌مان‌ برای‌ بهبودی‌ و موفقیت‌ درکارهای‌ بعدی‌ استفاده‌ کنیم‌.

از تأثیرهای‌ کارآفرینی‌ در جامعه‌ برای‌ مان‌ بگویید؟
به‌ تازگی‌ دانشکده‌ی‌ کارآفرینی‌ تأسیس‌ شده‌ که‌ بسیار خوب‌ است‌ و باعث‌ پیشرفت‌ و رونق‌ اقتصادی‌جامعه‌ می‌شود. من‌ هم‌ گاهی‌ وقتها به‌ آن‌ دانشکده‌ سر می‌زنم‌.

با توجه‌ به‌ کارهای‌ قبلی‌ شما و شراکت‌ با افراد مختلف‌ در زمینه‌ کارهای‌ متفاوت‌، به‌ نظر شما کارآفرینی به‌ شکل‌ انفرادی‌ برای‌ شما قابل‌ قبول‌تر است‌ یا همراه‌ با یک‌ شریک‌؟
در حقیقت‌ شریک‌ خوب‌، یک‌ نعمت‌ است‌ من‌ در هر قسمت‌ کارم‌، شریکی‌ را انتخاب‌ کرده‌ام‌ و سعی‌می‌کنم‌ در انتخاب‌ آن‌، خوب‌ دقت‌ کنم‌ اما تصمیم‌ گیرنده‌ نهایی‌ در کارها، خودم‌ هستم‌.

به‌ نظر شما چند درصد حرکت‌ یک‌ کارآفرین‌، به‌ طور قطع‌، منجر به‌ جهانی‌ شدن‌ ایده‌ و کار اوخواهد شد؟
این‌ مساله‌ بستگی‌ به‌ تخیل‌ و باور یک‌ کارآفرین‌ دارد. اگر جهانی‌ شدن‌ کار یک‌ کارآفرین‌، جزو تخیلات‌او باشد و تحقق‌ آن‌ از پیش‌ در ذهنش‌ شکل‌ بگیرد، صد درصد آن‌ کار، جهانی‌ می‌شود.

برنامه‌ریزی‌ از پیش‌ تعیین‌ شده‌ و جامع‌ در کار یک‌ کارآفرین‌، مؤثر تر است‌ یا پیشتکار؟
هر دو گزینه‌، موثرند. در کل‌ برای‌ ایجاد یک‌ کار نوین‌، نیازمند ۵ گزینه‌ هستیم‌ که‌ به‌ ترتیب‌ شامل‌ مواردزیر می‌باشند : ۱ ـ تخیل‌ و رویا پردازی‌ ۲ ـ باور خود کارآفرین‌ در به‌ انجام‌ رساندن‌ یک‌ حرکت‌ و تصمیم‌ گیری‌ قطعی‌(که‌ خود، یکی‌ از محصول‌های‌ باور است‌) ۳ ـ برنامه‌ریزی‌ کامل‌ ۴ ـ شروع‌ به‌ کار و تلاش‌ ۵ ـ هدف‌

برای‌ رسیدن‌ به‌ چنین‌ موفقیتی‌، آیا مطالعه‌ای‌ خاص‌ داشتید یا از فکرها و ایده‌های‌ دیگران‌استفاده‌ کردید؟
من‌ همیشه‌ در زمینه‌های‌ مختلف‌ مدیریت‌، مثبت‌ اندیشی‌ و ... مطالعه‌ می‌کردم‌ ضمن‌ این‌ که‌ استفاده‌ ازایده‌ی‌ دیگران‌ هم‌ در کارم‌ بسیار مؤثر بوده‌ است‌. هر انسانی‌ می‌تواند از ایده‌های‌ نوین‌ تجربه‌های‌دیگران‌ استفاده‌ کند و با در کنار هم‌ قرار دادن‌ آنها، خود یک‌ ایده‌ای‌ جدید و بی‌مانند بسازد.

فکر می‌کنید وجود یک‌ رقیب‌ در زمینه‌ کاری‌ تان‌، سدی‌ برزگ‌ برای‌ جهانی‌ شدن‌ کارتان‌ است‌؟
هرگز رقیب‌، یک‌ انگیزه‌ برای‌ تلاش‌ بیشتر، رقابت‌ سالم‌تر و بهبود روندکاری‌ می‌باشد. البته‌ گفتنی‌ است‌که‌ برخی‌ با اسم‌های‌ مشابه‌ یک‌ شرکت‌ موفق‌ شروع‌ به‌ کار می‌کنند و آنان‌ نه‌ تنها رقیب‌ نیستند بلکه‌ به‌اقتصاد کارآفرین‌ نیز ضرر وارد می‌کنند.

آیا شما از روز اول‌ و ابتدای‌ کار می‌دانستید کارتان‌ این‌ قدر گسترش‌ خواهد یافت‌ و تا چه‌ اندازه‌می‌خواهید کارتان‌ را گسترش‌ دهید؟
من‌ از روز اول‌، سیستم‌ را طوری‌ طراحی‌ کردم‌ که‌ گسترش‌ پیدا کند و از همان‌ ابتدا، قصد داشتم‌ که‌ این‌سیستم‌ زنجیره‌ای‌ در تمام‌ دنیا گسترش‌ پیدا کند. ما هنوز در ابتدای‌ راه‌ هستیم‌ و حتی‌ همیشه‌ این‌ راگفته‌ام‌ که‌ ما هیچ‌ چیزی‌ کمتر از کشورهای‌ دیگر نداریم‌ و من‌ برای‌ اثبات‌ حرفم‌، می‌خواهم‌ سیستم‌آیس‌ پک‌ را به‌ عنوان‌ بزرگترین‌ سیستم‌ زنجیره‌ای‌ دنیا مطرح‌ کنم‌.
با توجه‌ به‌ این‌ نکته‌ که‌ شما به‌ جهانی‌ شدن‌ آیس‌ پک‌ فکر می‌کنید، در طی‌ روز، چقدر از وقت‌ تان‌به‌ این‌ مساله‌ معطوف‌ می‌شود؟
در تمام‌ لحظه‌ها به‌ این‌ فکر می‌کنم‌ که‌ آیس‌ پک‌ چگونه‌ جهانی‌ شود و در تمام‌ دنیا، یک‌ ایرانی‌ بتواندهم‌ پای‌ کشورهای موفق‌ جهان‌، حرکت‌ کند و رقیب‌ آنان‌ باشد.
تا چه‌ حد به‌ ریسک‌ پذیری‌ که‌ یکی‌ از عامل‌های‌ مهم‌ کارآفرینی‌ است‌، اعتقاد دارید؟
شروع‌ کسب‌ وکار با هر میزان‌ سرمایه‌گذاری‌، نیازمند ریسک‌ است‌ و بدون‌ ریسک‌، سرمایه‌گذاری‌بی‌معنا خواهد شد پس‌ در واقع‌، ریسک‌ پذیری‌ همیشه‌ همراه‌ یک‌ کارآفرین‌ است‌.
به‌ عنوان‌ سؤال‌ آخر، چقدر به‌ این‌ باور رسیده‌اید که‌ الگوبرداری‌ از کار شما توسط‌ دیگران‌،می‌تواند در رشد صنعت‌ و اقتصاد کشور موثر باشد؟
موفقیت‌ مانند تمامی‌ علم‌ها در جهان‌، یک‌ فرمول‌ دارد و الگوبرداری‌، یکی‌ از قسمت‌های‌ این‌ فرمول‌ است‌و من‌ معتقدم‌ (البته‌ براساس‌ تجربه‌های‌ روان‌ شناسان‌ بزرگ‌) الگوبرداری‌، عامل‌ تلاش‌ دیگران‌ است‌پس‌ همان‌ طور که‌ من‌ در کار خودم‌ از دیگران‌ الگو گرفته‌ام‌، دیگران‌ هم‌ می‌توانند از ابداع‌ آیس‌ پک‌الگوبرداری‌ کنند تا به‌ هدفشان‌ برسند و موفق‌ باشند.

منبع: مجله شادکامی


3- شركت بهروز

زندگینامه بهروز فروتن؛ بنیان‌گذار شرکت بهروز 
 

من بهروز فروتن در سال 1324 در تهران متولد شدم و در امیریه‌ی تهران بزرگ شدم. در سن ده سالگی پدرم را از دست دادم. ایشان رئیس اداره‌ی آگاهی بود البته زمانی که من به دنیا آمدم بازنشسته شده بودند. مهمترین چیزی که از پدرم به یاد دارم این است که می‌گفت انسان باید جوهر کار داشته باشد. در زمانی که ایشان در قید حیات بودند ما از نظر مالی چندان مشکلی نداشتیم با این حال ایشان اصرار داشتند ما در ایام تعطیل کار کنیم. مهم نبود چه کاری انجام می‌دهیم بلکه مهم این بود که با فرهنگ کار آشنا شویم.
از بچگی سختی زندگی را ناخواسته حس کردم قبل از اینکه زندگی را ببینم سختی زندگی برایم نمایان شد به همین دلیل احساس می کنم یک حالت خود ساختگی خاص دارم.

 با وجود اینکه بچه ضعیفی بودم، اول کارهای شخصی انجام می‌دادم مثلاً تابستان‌ها شکلات و اسباب بازی می‌فروختم. بعد به دنبال کار فنی رفتم و اکثر مواقع درآمدم را برای مسائل تحصیلی یا هزینه‌ی روزمره مصرف می‌کردم بیشتر درآمدم را هم به مادرم می‌دادم تا برایم پس‌انداز کند. پس از فوت پدرم خیلی از امکانات از ما گرفته شد ولی مادرم با گذشت و عاطفه‌ای که داشت سرپرستی ما را به عهده گرفت. مادرم را هم پانزده سال پیش از دست دادم. 
در هر حال با همه‌ی مشکلاتی که بود من هم درس خواندم و هم کار کردم و از حاصل کارم، درسم را ادامه دادم. مادرم در این کار مرا بسیار تشویق کردند به نظر من هیچ انسانی موفق نمی‌شود مگر اینکه تشویق بشود و یا خودش را باور داشته باشد. تشویق، انگیزه و قدرت و روحیه‌ای  ایجاد می‌کند که انسان بیش از توان جسمی‌اش کار کند.
من وضعیت استثنایی داشتم چون پدرم را از دست داده بودم یک مقدار فکرم جلوتر از ذهنم بود. از درک مفاهیم و راهنمایی دیگران بهترین بهره را می‌بردم و موقعیت را خوب می‌سنجیدم و جلو می‌رفتم.
یک دوره‌ی شبانه‌روزی در اداره وزارت کشاورزی و صنایع معادن بود که دیپلم فنی می‌دادند. اگرچه جدا شدن از خانواده خیلی سخت بود ولی چون من به کار فنی خیلی علاقه داشتم و به آنجا رفتم و در رشته‌ی مدل سازی و ریخته‌گری درس خواندم بعد به کلاس‌های شبانه دانشگاه تهران رفتم و لیسانس مدیریت گرفتم. به این دلیل کلاس‌های شبانه را انتخاب کردم که می‌خواستم روزها کار کنم. سپس معلم آزاد شدم و مدتی بعد امتیاز یک دبیرستان را خریدم و شروع به کار کردم. من از تمام کارهایی که در دوران زندگی‌ام انجام دادم راضی هستم سختی‌ها را پذیرفتم تا بتوانم از خوبی‌ها لذت ببرم. موفقیت‌های من از لابه‌لای شکست‌ها و سختی‌ها به دست آمده است. یک مدیر کسی است که بپذیرد مشکل را باید حل کند و متعهد باشد.
من کارم را از درون خانه شروع کردم مواد غذایی درست می‌کردم و به فروشگاه‌ها می‌دادم ولی آنها کالاهای من را نمی‌خریدند. بالاخره خانه‌ام را فروختم و با پول آن کار را شروع کردم به تدریج با 11 نفر از بستگانم شریک شدم. در حال حاضر ما نزدیک به 1000 نفر پرسنل داریم و شش نقطه از کشور تحت لیسانس صنایع غذایی بهروز کار می‌کنند.

من در مورد صنایع غذایی اطلاعات فنی نداشتم و بدون داشتن سرمایه و امکانات کار را شروع کردم و جلو رفتم و رمز موفقیت من این بود که از سختی کار لذت می‌بردم و از حضور پر تلاش همکارانم و بودن در بین آنها خوشحال می‌شوم.       
من فکر می‌کنم هر کسی خودش را باور داشته باشد موفق می‌شود. اگر به خودت احترام گذاشتی و برای باورت ایستادگی کردی و در مقابل اشتباهت عذر خواهی کردی خودت را شناخته‌ای. ما باید سعی کنیم نکات منفی و مثبت خودمان را بشناسیم و خودمان را باور داشته باشیم. من زندگی را اول در ذهنم ترسیم می‌کنم و اگر ایرادی داشت آنرا تغییر می‌دهم یعنی روی حرف‌هایم متعصب نیستم و پذیرای حرف‌های دیگران هستم تکامل را در خودم نمی‌بینم بلکه در جمع می‌بینم. ما نباید کار را عار بدانیم ارزش کار باید مهم باشد. من در 45 سال پیش کار را بازی می‌دانستم و این کارها را انجام می‌دادم و امروز هم همین کار را انجام می‌دهم چون امروز هم کار را بازی می‌دانم.


2- شركت مهرام

 .ما اصالتا ملایری بودیم و طبیعتا ساکن ملایر. پدرم تاجر فرش بود، پس از رکود این تجارت، با تصمیم پدر به تهران مهاجرت کردیم. پدرم در تهران وارد وزارت مالیه شد. بعد از 2 سال سکونت در تهران در سال 1314 به دلیل کار پدرم به قم رفتیم‌ و 12 سال ساکن شهر مذهبی قم شدیم. با انتخاب رشته ادبیات، وارد دوره متوسطه شدم و در میانه راه تحصیلم پدرم بر اثر ابتلا به بیماری سل درگذشت. بعد از این واقعه دردناک به عنوان کفیل و نان‌آورخانواده، از سربازی معاف، و با مدرک تحصیلی پنجم دبیرستان در سال 1328 به استخدام اداره فرهنگ قم در آمدم و اولین کار خود را در سن 18 سالگی، با حقوق ماهیانه 64 تومان آغاز کردم. چون کار می‌کردم درسم را به صورت آزاد دنبال کردم و موفق به اخذ دیپلم ادبی شدم.

در همان سال با قبولی در کنکور در رشته حقوق دانشگاه تهران تحصیلات دانشگاهی‌ام را شروع کردم. از آن جایی که رفت و آمد دائمی به تهران و قم کار دشواری بود، با تلاش فراوان خود را به تهران منتقل کردم. در سال 1337 علاوه بر تدریس در دبیرستانی به نام «سد کرج» در تهران، صبح‌ها در فروشگاه مرکزی کارخانه پارچه‌بافی درخشان‌یزد مشغول به کار شدم. روزهای اولی که به فروشگاه درخشان یزد رفتم، کار زیادی به من ارجاع نمی‌کردند اما بعد از مدتی با گشودن گره از کار برخی مشکلات، امین آقای هراتی صاحب فروشگاه شدم.

مدت زیادی از محکم شدن موقعیت من در فروشگاه نگذشته بود که آقای هراتی به دلیل وضع مالی مساعد خود تصمیم گرفت  فعالیت خود را به حوزه‌های دیگر گسترش دهد. به همین منظور شرکتی به نام شرکت «ماشین‌های فلاحتی» تاسیس و نمایندگی ماشین‌های کشاورزی نظیر تراکتور و کمباین و نظایر آن را از شرکت انگلیس گرفت و هم‌زمان موفق به اخذ نمایندگی بی‌ام‌و از آلمان غربی آن زمان شد. بعد از تاسیس شرکت، آقای هراتی به دلیل شناختی که از توانمندی‌ها و استعداد و به قول خودش صداقت و درستکاری من پیدا کرده بود، مرا از فروشگاه کارخانه درخشان یزد به شرکت ماشین‌های فلاحتی منتقل و مسئولیت گشایش اعتبارات اسنادی امور گمرکی و ترخیص خودروها و ماشین‌آلات وارداتی از گمرک خرمشهر را به من واگذار کرد.

آوازه شهرت من به عنوان جوانی کاردان و پرتلاش که با خستگی میانه‌ای ندارد در میان مدیران شرکت‌هایی که در آن زمان اعتبار بالایی داشت‌، پیچیده بود و همین مسئله باعث شد تا آقای صراف‌زاده، کارخانه‌دار ثروتمند یزدی و نماینده مردم یزد در مجلس شورای ملی وقت از آقای هراتی بخواهد تا من در شرکت جدید او فعالیت خود را آغاز کنم و آقای هراتی با بی‌میلی تمام پذیرفت.

من که در دوران کاری خود به کلیه امور مالی، بانکی، گمرکی تسلط پیدا کرده بودم، بعد از مدت کوتاهی به سمت مدیر‌عامل یکی از شرکت‌های آقای صراف‌زاده به نام شرکت «مه کشت» که کار آن واردات ماشین‌آلات کشاورزی بود، منصوب شدم. این شرکت علاوه بر واردات، فعالیت‌های بزرگ ساختمانی نیز بر عهده داشت. پس از مدتی به دلایلی از شرکت «مه کشت» بیرون آمدم و در شرکت «آفتاب شرق» به سمت مدیر فروش تراکتورهای مسی فرگوسن انگلیس که نمایندگی فروش آن در ایران با آن شرکت بود منصوب و مشغول به کار شدم. در آن زمان هنوز از شغل معلمی استعفا نداده بودم و به صورت پاره وقت همچنان فعالیت می‌کردم. اما به دلیل مسائلی که پیش آمد مجبور شدم مدتی از کارم مرخصی بگیرم و بار دیگر معلمی را به عنوان شغل اصلی دنبال کنم. بعد از آن سمت خود را تغییر داده و تصمیم گرفتم به عنوان دفتردار با مدرسه همکاری کنم به این شیوه می‌توانستم بار دیگر سرکار خود برگردم.

از آغاز دوباره کار من چیزی نگذشته بود که اتخاذ تصمیمات جدید دولت منجر به کسادی بازار کار ‌شرکت آفتاب شرق‌ شد. زمانی زیادی نگذشته بود که به پیشنهاد پسر عمویم سمت مدیر مالی سد سفید رود گیلان را پذیرفتم و با خانواده راهی شهری دیگری شدم. حوزه جغرافیایی مسئولیت من در آن سمت بسیار وسیع و گسترده بود. یعنی از گنبد کاووس در استان گلستان امروزی تا شهرستان آستارا و تمام حوزه آبریز دریای خزر با تمام ادارات و پرسنل آن حدود 4 هزار نفر می‌شدند‌، در حوزه مسئولیت من قرار داشت. مسئولیت سنگینی بود و روح پر کار و خستگی ناپذیر مرا تا حدودی ارضا می‌کرد.

تلاش شبانه‌روزی من، توجه مسئولان رده بالا را بیش از گذشته به سوی توانمندی‌هایم جلب کرد و مدت چهار سال یعنی تا سال 1348 در آن سمت در استان گیلان انجام وظیفه کردم. با پایان پروژه سد بار دیگر راهی تهران شدم. در بازگشت به تهران مجددا ارتباطم با تشکیلات شرکت ایران و غرب و صراف‌زاده برقرار شده و آن‌‌ها به من توصیه کردند که یک شرکت صنایع غذایی تاسیس کنم. در آن زمان صنایع غذایی در ایران از محدوده تولید کمپوت و رب گوجه فرنگی و تولیدات فله‌ای دیگر مانند خیارشور و ترشی فراتر نمی‌رفت. من مقدمات تاسیس شرکتی که با شرکت‌های گروه ماه همخوانی داشته باشد به نام «مهرام» را فراهم کردم و آن را به ثبت رساندم.

هنوز در تهران جاگیر نشده بودم که به علت متوقف شدن طرح‌های عمرانی مشهد، به عنوان ذیحساب مخصوص و فوق‌العاده طرح‌های عمران عازم این شهر شدم. با به بهره‌وری رسیدن طرح‌های عمرانی دکتر پیرنا استاندار خراسان با ارائه انواع امتیازها قصد کرد مرا در مشهد ماندگار کند، اما من همچنان به سر حرف خود باقی ماندم. آمدم تهران و به دفتر مدیر کل سازمان برنامه بودجه رفتم و به او گفتم شش ماه مدت خدمت موقت من در مشهد تمام شده،کلیه طرح‌ها را راه‌اندازی کرده و ماموریت خود را به وجه احسن انجام داده‌ام. به محض رسیدن به تهران با سفارش آقای دکتر شاه قلی وزیر بهداری به سمت ذیحساب آن وزارتخانه منصوب شدم.

در سال 1349 ضمن کار  مقدمات عملی کردن طرح احداث کارخانه صنایع غذایی مهرام را آماده کردم. اولین دفتری که برای مهرام ایجاد شد در پاساژ سلامت واقع در خیابان سعدی جنوبی بود. در آن زمان هنوز فرهنگ مصرف محصولات غذایی کنسرو شده در کشور جا نیفتاده بود و مردم بیشتر به مصرف مواد غذایی علاقه داشتند. در آن زمان باجناقم با یک ایرانی دیگر بورسیه تحصیل در امریکا گرفته بودند و بعد از اتمام تحصیلاتشان در تمام دنیا کارآموزی کرده‌ بودند. آن‌ها بعد از بازگشت به ایران به من پیشنهاد کردند که یک کارخانه تولید سس راه‌اندازی کنم. آن زمان هنوز سس به سبد غذایی مردم راه پیدا نکرده بود و  من برای اجرای پیشنهاد آن‌ها تردید داشتم. عاقبت با اصرارشان تسلیم پیشنهاد شدم. به وزارت صنایع رفتم و مجوز احداث یک کارخانه تولید سس در شهر صنعتی البرز قزوین را گرفتم. بعد از مدتی کارهای وزارت بهداری را به ذی‌حساب دیگری تحویل دادم و با سمت معاون مالی و اداری و ذی‌حساب در دانشکده ورزش مشغول به کار شدم.

در سال 1351 در حالی که اولین محصولات تولیدی مهرام رفته‌رفته جای خود را در میان مصرف‌کنندگان باز می‌کرد، با 30 سال خدمت که پول 5 سال آن را یکجا به حساب دولت ریختم، خود را از خدمات دولتی بازنشسته کردم. کارخانه مهرام را با 2 خط تولیدی یکی از انگلیس و یکی هم از آلمان به راه انداختیم و با واردات ماشین آلات مورد نیاز خود از آلمان دست به تولید محصولاتی زدیم که تا پیش از این در بازار مصرف داخلی وجود نداشت. شرکت مهران با یک میلیون تومان سرمایه به ثبت رسمی رسید و ما توانستیم از بانک‌ها برای خرید ماشین آلات وام بگیریم و سس مایونز مهرام را با فرمولاسیون شرکت کرافت امریکا تولید و به بازار عرضه کنیم.

در شروع کار شرکت مهرام را برای تولید هفت نوع سس، یعنی سس مایونز، سس فرانسوی، سس هزار جزیره، سس ایتالیایی، سس ساندویچ و سس ماهی و کچاپ یا همان سس گوجه فرنگی برنامه‌ریزی کرده‌ بودیم. در این مرحله باید از حداکثر خلاقیت و ابتکار عمل استفاده می‌کردیم. تمام مراحل تولید محصولات مهرام مطابق با استاندارهای مورد قبول FDA (انجمن نظارت بر محصولات غذایی و دارویی امریکا) بود و قصد ما این بود که یک شرکت کاملا استریل تاسیس شود، به طوری که وقتی هم که ساعت کار تمام می‌شد، کارگران باید همان مسیر قبلی یعنی دوش گرفتن را طی می‌کردند با این تفاوت که این بار لباس کاری را که صبح بر تن کرده بودند در می‌آورند و داخل سطل شست‌وشو می‌انداختند تا فردا دوباره لباس کار تمیز و استریل بپوشند و وارد کارخانه شوند.

ظرفیت اسمی تولید کارخانه در آن زمان 2 تا 3 تن معادل 100 کارتن بود. حدود 13 کارگر هم در کارخانه مشغول به کار بودند، از آنجا که خط تولید کارخانه بسیار پیشرفته و خودکار بود نیاز زیادی به نیروی کار در خط تولید وجود نداشت. مغازه‌دارها به زحمت حاضر به خرید محصولات ما بودند و توزیع‌کنندگان به زحمت می‌توانستند روزی چند کارتن محصول بفروشند. حق هم با مغازه‌دارها بود چون تقاضایی برای آن محصولات وجود نداشت و حتی خود مغازه‌داران هم با طرز استفاده از محصولات ما و اینکه با چه غذایی مصرف می‌شود آشنا نبودند و این عدم آشنایی با مصرف محصولات به مغازه‌داران سطح شهر محدود نمی‌شد. به همین جهت برای معرفی بیشتر محصولاتمان در نمایشگاه‌های بین‌المللی داخل کشور شرکت می‌کردیم و درغرفه مهرام طرز استفاده از محصولات را به بازدیدکنندگان آموزش می‌دادیم. در غرفه، ظرف‌های بزرگ پر از سالاد را می‌گذاشتیم که بازدیدکنندگان می‌توانستند در ظروف کوچک برای خود سالاد بریزند و با ریختن یکی از سس‌ها روی آن، طعم سس‌ها را بچشند. مهم‌ترین کاری که برای فروش محصولات باید انجام می‌دادیم، ایجاد اشتهای کاذب نسبت به محصولات در میان مردم بود، تا از آن طریق بتوانیم اشتهای واقعی را در ذائقه مردم نسبت به محصولات مهرام به وجود آوریم. رسیدن به آن هدف نیازمند یک سلسله تاکتیک‌های روانی بود. یعنی باید کاری می‌کردیم که هم مغازه‌دارها و هم مصرف‌کنندگان نسبت به محصولات ما احساس نیاز کنند.

کامیون پخش ما پخش محصولات را از پیچ‌شمیران شروع می‌کرد، پشت سر کامیون کسانی را که از قبل برای این کار آموزش داده و پول در اختیارشان گذاشته‌ بودیم، به عنوان مشتری برای خرید محصولات مهران به همان مغازه‌ها می‌فرستادیم. آن‌ها می‌رفتند و هرکدام، نوعی از محصولات مهرام را خریداری می‌کردند، مغازه‌دار هم که می‌دید محصولات مهرام آن همه مشتری پیدا کرده، رفته‌رفته برای خرید از ما میل بیشتری پیدا می‌کرد و خودش هم ناخودآگاه نزد مشتریان مغازه محصولات مهرام را تبلیغ می‌کرد، به این ترتیب فروش محصولات ما در مدت کوتاهی رونق گرفت.

علاوه بر آن، یک شاخه گل همراه با یک کارت تبریک سالروز تولد که از قبل آماده کرده و در اختیار یک پیک موتور سوار قرار داده‌ بودیم، به مغازه‌داری که حتی خودش تاریخ تولدش را فراموش کرده ‌بود هدیه می‌کردیم که این کار علاوه بر آنکه بسیار او را متعجب و حیرت زده می‌کرد محبت و علاقه قلبی او را نسبت به مهرام و محصولات مهرام بر می‌انگیخت و تحت تاثیر همین احساس هر روز تعداد بیشتری کارتن‌های محصولات مهرام را برای مغازه خود سفارش می‌داد. علاوه بر آن بعضی از مغازه‌داران در همان روز دریافت شاخه گل و کارت تبریک تولد به دفتر مهرام زنگ می‌زدند و از کاری که کرده‌بودیم تشکر و قدردانی می‌کردند. به این ترتیب مهرام داشت قله‌های پیروزی را یکی پس از دیگری فتح می‌کرد و به جلو می‌رفت.

با شروع انقلاب اسلامی و بسته شدن درهای مملکت به روی ورود کالای مشابه محصولات مهرام، تولید و فروش محصولات مهرام به سرعت پیشرفت کرد. بعد از آنکه از جا افتادن سس‌های مهرام در بازار مصرف اطمینان حاصل کردیم. به فکر تولید محصولات دیگری افتادم که با پسند غذایی اکثر خانوارهای ایرانی متناسب باشد. محصولاتی مانند ترشی، انواع مرباجات، انواع چاشنی‌ها، سرکه، آبمیوه، رب گوجه‌فرنگی، آب نارنج و زیتون یکی پس از دیگری با رعایت اصول کاملا بهداشتی وارد بازار شد. مثلا ما در مهرام برای اولین بار توانستم کنسرو زیتون تولید کنیم؛ با کمک کارشناسی که از اسپانیا آوردیم تلخی زیتون گرفته و به صورت یک محصول خوش طعم وارد بازار شد.

مهرام توانست طی 20 سال با نوع روابطی که میان مدیریت و کارکنان خود به وجود آورده بود، این احساس  مسئولیت اجتماعی را در میان همه پرسنل برای تولید محصولات با کیفیت به وجود آورد و این احساسی است که هر کارآفرینی باید برای کسب موفقیت در کارکنان شرکت و کارخانه خود به وجود آورد. به نظر من نیروی کار مهم‌ترین و اصلی‌ترین سرمایه مهرام محسوب می‌شد و ما نه شعار که با شعور، اهمیت نیروی کار را عملا به اثبات رساندیم و کارکنان هم قصد و نیت ما را باور کردند. زمانی که من، مهرام را ترک کردم، گروه صنایع غذایی مهرام حدود 300 نفر نیروی کار در سطوح مختلف داشت و برای من نهایت خوشحالی و افتخار است که در آن زمان حدود 90 درصد کارکنان مهرام صاحب خانه شده بودند و از بابت مسکن دغدغه‌ای نداشتند. ما در جیرفت، شیراز، شهر صنعتی قزوین و جاده بهشت زهرای(س) تهران چند کارخانه داشتیم که هر کدام محصولات خاصی را تولید می‌کرد و در زمان خداحافظی من با مهرام 36 نوع محصول مختلف در کارخانه‌های مهرام تولید می‌شد که هرکدام در نوع خود از مرغوب‌ترین محصولات بود. خط تولید کارخانه‌های مهرام هم از نظر مشخصات فنی و تکنولوژی پیشرفته نظیر و مانندی نداشت و همین ویژگی‌ها بود که سبب شد نام مهرام در صنایع غذایی ایران به یک برند پر آوازه تبدیل شود.


1- شركت بیك

«علی اکبر رفوگران» کسی است که نام خودکار را برای این نوشت افزار گذاشت؛ نامی که به گفته خودش، اسم مناسبی برای این وسیله نوشتنی نیست! او به گردن تمام ما حق دارد و باید به احترامش کلاه مان را از سربرداریم و درود بفرستیم به همه تلاش هایی که در این سال ها انجام داده است. او نام بزرگی است، این مرد بزرگ افتخار داد و اجازه داد داستان زندگی پربارش را برای شما خوانندگان زندگی ایده آل نقل کنیم.

اولین نوآوری
اوایل سال ۱۳۳۰ در حالی که ازدواج کرده بودم و تازه تشکیل زندگی داده بودم، پیش پدرم شاگردی می کردم. پدرم یک محموله بزرگ مداد ژاپنی خریده بود. آن زمان اجناس ژاپنی کیفیت خوبی نداشتند و پرطرفدار نبودند. همان موقع فکر کردم چه کار کنم این مدادها به فروش برسند تا هم پدرم از دست آنها خلاص شود هم خودم بتوانم پولی به دست بیاورم و جلوی پدر و همسرم خودی نشان بدهم. دیدم می توان کاری کرد که این مدادها بچه پسند شوند.

غروب آن روز به کارگاه یک جوان ارمنی که قالب ساز بود رفتم و از او خواستم قالب کله عصا بسازد که وقتی روی مداد قرار می گیرد، مداد به شکل یک عصای کوچک در بیاید و قالب کوچکی هم بسازد که به وسیله آن، ۲ مداد روی هم سوار شوند. او ایده ام را به خوبی اجرا کرد و مداد در واقع عصایی به طول ۲ مداد با منگوله ای در قسمت بالا خیلی زیبا و بچه پسند شد و مطمئن شدم که با سود فروش آنها، می توانم سرمایه خوبی دست و پا کنم. فردا صبح نزد پدرم رفتم و همه مدادها را خریدم. فکر کرد دیوانه شده ام، ولی با اصرار من، مدادها را فروخت و من هم تغییراتی که در نظرم بود روی مدادها اجرا کردم و در طول چند روز، همه مدادها را فروختم و پول خوبی به دست آوردم. بعد از آن، تصمیم گرفتم تجارت کنم و چون پدرم به اصطلاح بنکداری می کرد و به تجارت خارجی رضایت نمی داد، از او جدا شدم و در بازار بین الحرمین پاساژ مهتاش، یک مغازه خریدم و شروع به کار کردم.

تا اینها را نفروختی، مغازه نیا
ابتکار، ابتکار، ابتکار
وقتی از پدرم جدا شدم، سرمایه کمی داشتم که برای کارهای بزرگ کفایت نمی کرد. جنگ جهانی تازه تمام شده بود و آلمان از ویرانه ای بلند شده بود و کارخانه ها یکی یکی شروع به کار کرده بودند. من مکاتباتم را با آنها آغاز کردم و هر روز کاتالوگ ها و نمونه های مختلفی به دستم می رسید و حسرت می خوردم که چرا نمی توانم روی آنها کار کنم تا این که کاتالوگ یک عکس برگردان به دستم رسید ، همان موقع یک طرح جالب به ذهنم رسید؛

پیش یک استاد خطاط رفتم و جمله «فا الله خیروحافظا و هو ارحم الراحمین» را دادم به خط زیبا بنویسد، ۲ تا طاووس هم از کتاب بریدم و کنارش گذاشتم و آن را داخل پاکت گذاشتم و یک نامه هم ضمیمه اش کردم که ۱۰ هزار عدد از این طرح برایم چاپ کنید. فرستادم رفت و تا یک ماه خبری نشد. ماجرا را به کلی فراموش کرده بودم و مشغول کارهای خودم بودم تا این که یک کارتن از آلمان به دستم رسید. وقتی آن را باز کردم، طرحم را به صورت عکس برگردان چاپ کرده بودند.

به شاگردم هزارتا از این عکس برگردان ها را دادم و گفتم تا اینها را نفروختی، مغازه نیا، اگر یک ماه هم طول کشید، اشکالی ندارد. شما مرخصی تا اینها را بفروشی. چند ساعت بعد برگشت و گفت همه را فروختم! من قیمت هر برچسب را ۵ ریال گذاشته بودم و در عرض چند روز همه را فروختیم تا این که یک بسته دیگر رسید. همین طور هفته به هفته یک بسته ۱۰ هزار تایی می رسید و ما کلی تعجب کرده بودیم! تقریبا با آخرین بسته ها یک نامه هم از آن شرکت آلمانی به دستمان رسید که گفته بود چون قیمت ۱۰ هزار تا از این برچسب ها با ۲۰۰ هزار تای آنها یکی بود، برایتان ۲۰۰ هزار تا چاپ کردیم و شما پول ۱۰ هزار تا را بدهید. با این وجود شرایط جوری بود که به صورت باور نکردنی سود کردیم، چون ما به ازای هر ۱۰ برچسب باید یک ریال به شرکت می دادیم و اگر این نامه همان روزهای اول به دستمان می رسید، قطعا قیمت را خیلی پایین تر می گذاشتم.

وقتی به ایران برگشتیم، شرکتی تشکیل دادیم به نام شرکت صنعتی «قلم خودکار»، به این ترتیب که پدرم ۴۳درصد، برادر بزرگم (حاج عباس)، ۳۳درصد و من ۳۳ درصد سهام داشتیم

از خودنویس به خودکار
من قبل از این که به فکر تولید خودکار باشم، چون هنوز خودنویس وسیله رایج نوشتن بود، درصدد تولید خودنویس در ایران برآمدم. ساخت خودنویس با همه سادگی ظاهری اش، تجربه کافی و آشنایی به تکنیک پیچیده تولید آن را طلب می کند که آن موقع بدون کمک خارجی ها، دستیابی به آن محال بود. من نمایندگی یک خودنویس را داشتم به نام «لوکسور» که کارخانه اش در هایدلبرگ آلمان بود. به آنجا رفتم و با رئیس کارخانه لوکسور ملاقات کردم. وقتی قصد خود م برای تولید خودنویس با مشارکت او در ایران را گفتم، هیکل درشت اش را از روی صندلی بلند کرد و قلمی را که در دست داشت به شدت روی زمین کوبید و گفت، شما کشورهایی که مواد اولیه دارید، اگر بخواهید تولید کننده هم باشید، پس ما چه باید بکنیم؟ بعد از آن هم دیگر به نامه های من پاسخ نداد و من را از نمایندگی خلع کرد.

برچسب ها غوغا کرد
با این طرح و طرح دعای «وان یکاد» و چند طرح دیگر، کارمان به شدت رونق گرفت و طوری شد که فرصت نمی کردیم حتی مشتری را جواب بدهیم و تا بازاری ها بفهمند که این برچسب ها چیست و از کجا می آید توانستم سرمایه خوبی به دست بیاورم. بعد از مدتی پدرم موافقت کرد تا دوباره با هم کار کنیم و کار تجارت و واردات را به کارش اضافه کنیم و من و پدر و برادربزرگم شرکتی تاسیس کردیم و کالاهای مختلفی در آن تولید و وارد کردیم.

اجازه تولید خودکار را گرفتم
در پاریس به کمک آقای لوک به دیدار آقای بیک، موسس و رئیس کارخانه بیک رفتم. بدون مقدمه گفت: آقای رفوگران چه کاری می توانم برای تان بکنم؟ من که از قبل برای این لحظه خودم را آماده کرده بودم و یک کیف پر از پول که چشم هر کسی را خیره می کرد با خود برده بودم را باز کردم و به او گفتم: « آقای بیک، یک ماشین تزریق پلاستیک از آنها که اضافه دارید به اضافه یک قالب خودکار دسته دوم به من بفروشید و پولش را همین الان بردارید، من می برم تهران اگر توانستم تولید را به سطحی برسانم که مورد رضایت شما باشد، اجازه تولید خودکار بیک در ایران را به من بدهید، اگر نتوانستم ماشین تزریق را نگه می دارم و قالب را به شما برمی گردانم تا سر فرصت به هر کس خواستید بفروشید و بعدا پولش را به من بدهید.»

آقای بیک که چشمش به اسکناس ها افتاده بود و مطمئن بودم نمی تواند دل از آنها بکند، لبخندی زد و گفت این پشتکار را به شما تبریک می گویم.

بعد از پیروزی انقلاب طی اتفاقاتی وداع تلخی با خودکار بیک و کارخانه ای که خودم سنگ بنایش را گذاشته بودم داشتم و الان حس پدری را که فرزندش را از دست داده باشد دارم. آن روزها خودکار بیک حرف اول را در ایران می زد؛ اما حالا خودکارهای چینی جای یک تولید ملی را گرفته اند و کارخانه بیک با تولید کمی مشغول فعالیت است.

حجره ای که خرج ما را نمی داد
حجره پدرم فقط ۱۲ متر بود و واقعا گنجایش ۳ نفر را نداشت، هرچند با اضافه کردن واردات و ثبت نمایندگی بیک به بیشتر شدن درآمد کمک کرده بودم؛ اما روح بلندپروازانه من و کارخانه فعال بیک من را به فکر تولید خودکار در ایران انداخت. پدرم را متقاعد کردم به فرانسه برویم و از بیک بخواهیم که اجازه تولید خودکار بیک را در ایران به ما بدهد، ابتدا او راضی نمی شد؛ اما وقتی اصرار من را دید بالاخره با اکراه رضایت داد در یک سفر طولانی و مخاطره انگیز از راه عراق، اردن، سوریه و لبنان، ایتالیا و آلمان به فرانسه رسیدیم که خود سفرمان یک دنیا خاطره و داستان دارد که همه آنها را کتاب خاطراتم آورده ام.

به آقای بیک گفتم
« آقای بیک، یک ماشین تزریق پلاستیک از آنها که اضافه دارید به اضافه یک قالب خودکار دسته دوم به من بفروشید و پولش را همین الان بردارید، من می برم تهران اگر توانستم تولید را به سطحی برسانم که مورد رضایت شما باشد، اجازه تولید خودکار بیک در ایران را به من بدهید، اگر نتوانستم ماشین تزریق را نگه می دارم و قالب را به شما برمی گردانم تا سر فرصت به هر کس خواستید بفروشید و بعدا پولش را به من بدهید.» آقای بیک که چشمش به اسکناس ها افتاده بود و مطمئن بودم نمی تواند دل از آنها بکند، لبخندی زد و گفت این پشتکار را به شما تبریک می گویم.

خودکار، خودکار شد
زمانی که هنوز قلم، سرقلم، مداد و خودنویس ابزار نوشتن بودند و کسی خودکار را نمی شناخت یک روز دلالی نمونه ای را برای فروش به حجره پدرم آورد که همان خودکار بیک بود. نمونه را به پدرم نشان داد، پدرم گفت چطور کار می کند؟ جوهر را چطور توی آن می ریزند؟ و من هم که می دانستم این نوشت افزار چیست، گفتم خودکار است و نیازی به ریختن جوهر در آن ندارد.

جالب است که از آن به بعد نام خودکار روی آن باقی ماند با این که اصلا اسم جالبی برای آن نیست و می توانست اسم دیگری داشته باشد. نماینده خودکار بیک فردی به نام کلیمیان بود و ما از او خودکارهای بیک فرانسوی را می خریدیم و پخش می کردیم. ۳ سال بود که خودکار به ایران آمده بود و کمتر طرفدارداشت، در کل این سال ها ۵۰۰ هزار تا از آن هم فروش نرفته بود. همان روزها رئیس صادرات بیک فرانسه به ایران آمده بود. پسرکلیمیان از من خواست به واسطه آشنایی ام با زبان خارجی او را در بازار بچرخانم. این آقا که اسمش لوک بود، حین گردش در بازار به من گفت چطور می توانیم کاری کنیم که فروش خودکار بیک در ایران بالا برود؟

به او گفتم نوشته ای از آقای کلیمیان بگیرید که حداقل تا ۱۰ سال این کالا را به کسی جز ما نفروشد من قول می دهم امسال فروش آن را به ۲ میلیون برسانم. او گفت کلیمیان به شما چند می فروشد؟ گفتم ۸ریال گفت عجب دلال گران قیمتی و دیگر چیزی نگفت.

وقتی به پاریس برگشت از نماینده تبلیغات «شرکت آگهی زیبا» با تلگراف وضع اعتباری ما را سوال کرد وضع اعتباری ما را سوال کرد و جوابی را که دریافت کرد این بود که ما حاضریم برای آنها چک سفید امضا بدهیم.

این بود که آقای لوک تلگرافی فرستاد و گفت از این به بعد نماینده خودکار بیک در ایران شما هستید و باید مستقیما سفارش های خود را به ما بدهید. وقتی پدرم از ماجرا باخبر شد، نه تنها خوشحال نشد، بلکه برافروخته شد و گفت من این کار را نمی کنم. به او گفتم بیک فرانسه تصمیم خودش را گرفته و اگر ما قبول نکنیم، به کس دیگری می دهد. پدرم در صورتی رضایت داد ما نماینده بیک شویم که با توافق کلیمیان مبلغ ۱۰۰هزار تومان به آنها بدهیم که پول هنگفتی بود و اینطور بود که ما نماینده بیک در ایران شدیم.

شرکت قلم خودکار
وقتی به ایران برگشتیم، شرکتی تشکیل دادیم به نام شرکت صنعتی «قلم خودکار»، به این ترتیب که پدرم ۳۴درصد، برادر بزرگم (حاج عباس)، ۳۳درصد و من ۳۳ درصد سهام داشتیم. با خرید یک قطعه زمین در تهران نو با سرعت ساخت کارخانه را شروع کردیم و وقتی ماشین ها به تهران رسید، همه چیز آماده بود. ۳ ماه طول کشید تا اولین محصول به دست آمد. در آن روزگار افراد تحصیل کرده فنی بسیار کم بودند. دستگاه تزریق پلاستیک که امروزه از ساده ترین دستگاه هاست، برای ما آن روزها غولی بود. به هر حال به هر زحمتی بود، یک شاخه از تولیدات خود را به فرانسه فرستادیم و جالب این که تلگراف آمد آقای بیک گفته اند از رفوگران بپرسید چه کار کرده که چنین محصول خوبی تولید کرده است و چه موادی مصرف کرده اند که خودکار به این با کیفیتی ساخته اند و این تلگراف شادی بخش به منز له جواز کار ما محسوب می شد و از این جا به بعد را دیگر همه می دانند که چطور خودکار بیک همدم همه ایرانیان شد و ما میلیون ها خودکار تولید کردیم.

کارخانه مدادسازی
پس از چند سال که من مشغول تولید خودکار بودم توسط شخصی پیشنهاد خرید کارخانه مداد به من شد. این کارخانه مدادسازی را شخصی به نام «فرمانفرمائیان» برای دامادش وارد ایران کرده بود؛ ولی او نتوانسته بود کارخانه را بچرخاند و کارخانه بلااستفاده مانده و متروکه شده بود. من این کارخانه را به تنهایی و این بار بدون کمک پدر و برادرم خریدم و چون آن زمان مداد سوسمارنشان از کارخانه «فابرکاستل» آلمان به ایران وارد می شد و بسیار رواج داشت، من به فکر تولید آن در ایران افتادم. این بار به آلمان رفتم و طی یک مرحله دشوار با راضی کردن روسای فابرکاستل آلمان که آن هم شرح اش بسیار مفصل است، امتیاز ساخت آن را گرفتم. مداد سوسمار را با همان کیفیت مداد ساخت آلمان در ایران تولید کردم و این مداد هم سال ها حرف اول را در بازار می زد و مثل خودکار بیک در همه ایران شهرت خوبی داشت تا این که بعد از پیروزی انقلاب آن را به برادرزاده ام واگذار کردم.

عطر باکیفیت جهانی در ایران تولید می کنیم
وداع تلخ با خودکار بیک
بعد از انقلاب طی اتفاقاتی وداع تلخی با خودکار بیک و کارخانه ای که خودم سنگ بنایش را گذاشته بودم داشتم و الان حس پدری را که فرزندش را از دست داده باشد دارم. آن روزها خودکار بیک حرف اول را در ایران می زد؛ اما حالا خودکارهای چینی جای یک تولید ملی را گرفته اند.

عطر بیک به جای خودکار
سال ۱۳۷۵ کارخانه عطر بیک را از فرانسه خریداری کردم. علت اصرار من برای تهیه عطر در ایران، این بود که اولا مخارج گمرکی واردات عطر به ایران زیاد است و تولید آن در ایران قیمت را پایین می آورد دوم این که کشور ما جمعیت جوان زیادی دارد که شاید همه آنها قدرت خرید عطرهای گران قیمت خارجی را نداشته باشند و من می دانستم می توانم همان عطر را با کیفیت عطرهای گران قیمت خارجی اما با قیمت بسیار کمتر در ایران تولید کنم. همه وقتی فهمیدند می خواهم تولید عطر را در ایران آغاز کنم، تعجب کردند و معتقد بودند نمی شود چنین چیزی در ایران تهیه کرد، حتی آقای بیک هم فکر می کرد این کار در ایران موفق نمی شود؛ اما من با کمک خواهرزاده ام آقای «مهندس کاتوزیان» موافقت بیک را جلب کردیم تا عطر بیک را در ایران تولید کنیم که این کار هم با موفقیت انجام شد.

حالا ما یک عطر باکیفیت جهانی در ایران تولید می کنیم که جز با همکاری و مدیریت آقای کاتوزیان میسر نمی شد. کارخانه عطر بیک قرار بود به سنگاپور یا مالزی برود، ولی ما نه تنها از رفتن آن به کشور دیگر جلوگیری کردیم، بلکه باعث شدیم این عطر به ایران بیاید و برای مردم خودمان تولید کار شود و آنها با قیمت بسیار کمتری، یک عطر خوب داشته باشند.



بیژن نجاتی ریحانی


آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic